جملات زیبا از متن کتاب هشت کتاب | طاقچه
تصویر جلد کتاب هشت کتابsubscriptionAvailable

کتاب هشت کتاب

۴.۳(از ۱۳۳ امتیاز)
نوع کتاب
پدیدآورندگان: 
سهراب سپهری
categoryدسته‌بندی: 
شعر نو، شعر معاصر

قیمت:

۱۱۸,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

باید کتاب را بست. باید بلند شد
علیرضا
۱۹۵
و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی‌آید و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست و کتابی که در آن یاخته‌ها بی‌بعدند. و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد. و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون. و بدانیم اگر کرم نبود، زندگی چیزی کم داشت. و اگر خنج نبود، لطمه می‌خورد به ‌قانون درخت. و اگر مرگ نبود، دست ما در پی چیزی می‌گشت. و بدانیم اگر نور نبود، منطق زندۀ پرواز دگرگون                         می‌شد.
• امیررضا محسنی •
۱۰۲
و عشق صدای فاصله‌هاست. صدای فاصله‌هایی که ــ غرق ابهامند.
ریزوریوس
۱۰۱
من قطاری دیدم، فقه می‌برد و چه سنگین می‌رفت. من قطاری دیدم، که سیاست می‌برد (و چه خالی می‌رفت. )
SaraKu
۸۹
لحظه‌ها می‌گذرد. آنچه بگذشت، نمی‌آید باز. قصه‌ای هست که هرگز دیگر نتواند شد آغاز.
جانان
۷۵
آدمی‌زاد ـ این حجم غمناک ـ
علیرضا
۷۴
زندگی یعنی: یک سار پرید. از چه دلتنگ شدی؟ دلخوشی‌ها کم نیست: مثلا این خورشید، کودک پس‌فردا، کفتر آن هفته. یک نفر دیشب مرد و هنوز، نان گندم خوب است. و هنوز، آب می‌ریزد پایین، اسب‌ها می‌نوشند.
Hossein
۷۳
به تو می‌رسم،                               تنها می‌شوم. کنار تو تنهاتر شده‌ام.
ریزوریوس
۷۳
دنگ...، دنگ...، ساعت گیج زمان در شب عمر می‌زند پی‌درپی زنگ
|هیـچِ‌مطلقـ|
۶۸
دیر گاهی است در این تنهایی رنگ خاموشی در طرح لب است. بانگی از دور مرا می‌خواند، لیک پاهایم در قیر شب است.
علیرضا
۵۹
انگشتانم برنده‌ترین خار را می‌نوازد.
علیرضا
۵۲
جهان آلودۀ خواب است و من در وهم خود بیدار:
......
۴۴
دشت‌هایی چه فراخ! کوه‌هایی چه بلند! در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد! من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم: پی خوابی شاید، پی نوری، ریگی، لبخندی.
علیرضا
۴۱
گریه‌ام بی‌ثمر است. و اگر می‌خندم خنده‌ام بیهوده است.
aylin
۳۹
جاده تهی است. تو باز نخواهی گشت، و چشمم به راه                               تو نیست.
علیرضا
۳۶
ترا از تو ربوده‌اند، و این تنهایی ژرف است.
علیرضا
۳۴
تهی بود و نسیمی. سیاهی بود و ستاره‌ای هستی بود و زمزمه‌ای. لب بود و نیایشی. «من» بود و «تو» یی: نماز و محرابی.
علیرضا
۳۴
آدمی‌زاد طومار طولانی انتظار است
علیرضا
۲۹
اندوه مرا بچین، که رسیده است. دیری است، که خویش را رنجانده‌ایم، و روزن آشتی                               بسته است.
melik
۲۸
دست جادویی شب در به روی من و غم می‌بندد. می‌کنم هرچه تلاش، او به من می‌خندد.
......
۲۸
پرنده در خواب بال و پرش تنها مانده است.
علیرضا
۲۵
و تو تنهاترین «من» بودی. و تو نزدیک‌ترین «من» بودی. و تو رساترین «من» بودی
......
۲۴
دنگ...، دنگ...، لحظه‌ها می‌گذرد. آنچه بگذشت، نمی‌آید باز. قصه‌ای هست که هرگز دیگر نتواند شد آغاز.
|هیـچِ‌مطلقـ|
۲۳
یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد.
امیر
۲۲
به سراغ من اگر می‌آیید، نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.
fateme kheiripour
۲۲
از پنجره غروب را به دیوار کودکی‌ام تماشا می‌کنم. بیهوده بود، بیهوده بود.
علیرضا
۲۱
نقش اندوه پی یک لبخند.
amir kh
۲۱
جهان آلودۀ خواب است و من در وهم خود بیدار
reyhan
۲۱
مرا راهی از تو بدر نیست.
SaraKu
۱۸
زندگی چیزی نیست، که لب طاقچۀ عادت از یاد من و تو                                     برود.
SaraKu
۱۷