جملات زیبای کتاب هشت کتاب | طاقچه
تصویر جلد کتاب هشت کتاب

بریده‌هایی از کتاب هشت کتاب

نویسنده:سهراب سپهری
امتیاز
۴.۳از ۱۲۷ رأی
۴٫۳
(۱۲۷)
باید کتاب را بست. باید بلند شد
علیرضا
و نخوانیم کتابی که در آن باد نمی‌آید و کتابی که در آن پوست شبنم تر نیست و کتابی که در آن یاخته‌ها بی‌بعدند. و نخواهیم مگس از سر انگشت طبیعت بپرد. و نخواهیم پلنگ از در خلقت برود بیرون. و بدانیم اگر کرم نبود، زندگی چیزی کم داشت. و اگر خنج نبود، لطمه می‌خورد به ‌قانون درخت. و اگر مرگ نبود، دست ما در پی چیزی می‌گشت. و بدانیم اگر نور نبود، منطق زندۀ پرواز دگرگون                         می‌شد.
• امیررضا محسنی •
و عشق صدای فاصله‌هاست. صدای فاصله‌هایی که ــ غرق ابهامند.
ریزوریوس
من قطاری دیدم، فقه می‌برد و چه سنگین می‌رفت. من قطاری دیدم، که سیاست می‌برد (و چه خالی می‌رفت. )
SaraKu
آدمی‌زاد ـ این حجم غمناک ـ
علیرضا
به تو می‌رسم،                               تنها می‌شوم. کنار تو تنهاتر شده‌ام.
ریزوریوس
زندگی یعنی: یک سار پرید. از چه دلتنگ شدی؟ دلخوشی‌ها کم نیست: مثلا این خورشید، کودک پس‌فردا، کفتر آن هفته. یک نفر دیشب مرد و هنوز، نان گندم خوب است. و هنوز، آب می‌ریزد پایین، اسب‌ها می‌نوشند.
Hossein
دنگ...، دنگ...، ساعت گیج زمان در شب عمر می‌زند پی‌درپی زنگ
|هیـچِ‌مطلقـ|
لحظه‌ها می‌گذرد. آنچه بگذشت، نمی‌آید باز. قصه‌ای هست که هرگز دیگر نتواند شد آغاز.
جانان
دیر گاهی است در این تنهایی رنگ خاموشی در طرح لب است. بانگی از دور مرا می‌خواند، لیک پاهایم در قیر شب است.
علیرضا
انگشتانم برنده‌ترین خار را می‌نوازد.
علیرضا
جهان آلودۀ خواب است و من در وهم خود بیدار:
......
گریه‌ام بی‌ثمر است. و اگر می‌خندم خنده‌ام بیهوده است.
aylin
دشت‌هایی چه فراخ! کوه‌هایی چه بلند! در گلستانه چه بوی علفی می‌آمد! من در این آبادی، پی چیزی می‌گشتم: پی خوابی شاید، پی نوری، ریگی، لبخندی.
علیرضا
جاده تهی است. تو باز نخواهی گشت، و چشمم به راه                               تو نیست.
علیرضا
تهی بود و نسیمی. سیاهی بود و ستاره‌ای هستی بود و زمزمه‌ای. لب بود و نیایشی. «من» بود و «تو» یی: نماز و محرابی.
علیرضا
ترا از تو ربوده‌اند، و این تنهایی ژرف است.
علیرضا
اندوه مرا بچین، که رسیده است. دیری است، که خویش را رنجانده‌ایم، و روزن آشتی                               بسته است.
melik
دست جادویی شب در به روی من و غم می‌بندد. می‌کنم هرچه تلاش، او به من می‌خندد.
......
آدمی‌زاد طومار طولانی انتظار است
علیرضا
پرنده در خواب بال و پرش تنها مانده است.
علیرضا
و تو تنهاترین «من» بودی. و تو نزدیک‌ترین «من» بودی. و تو رساترین «من» بودی
......
دنگ...، دنگ...، لحظه‌ها می‌گذرد. آنچه بگذشت، نمی‌آید باز. قصه‌ای هست که هرگز دیگر نتواند شد آغاز.
|هیـچِ‌مطلقـ|
به سراغ من اگر می‌آیید، نرم و آهسته بیایید، مبادا که ترک بردارد چینی نازک تنهایی من.
fateme kheiripour
از پنجره غروب را به دیوار کودکی‌ام تماشا می‌کنم. بیهوده بود، بیهوده بود.
علیرضا
جهان آلودۀ خواب است و من در وهم خود بیدار
reyhan
نقش اندوه پی یک لبخند.
amir kh
مرا راهی از تو بدر نیست.
SaraKu
یاد من باشد کاری نکنم، که به قانون زمین بر بخورد.
امیر
زندگی چیزی نیست، که لب طاقچۀ عادت از یاد من و تو                                     برود.
SaraKu

حجم

۱۵۵٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۴۴۸ صفحه

حجم

۱۵۵٫۳ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۳

تعداد صفحه‌ها

۴۴۸ صفحه

قیمت:
۱۱۸,۰۰۰
تومان