
بریدههایی از کتاب شام
۲٫۳
(۴)
جادههای آن دوره خاکی و ناجور بوده است و بیگمان به دندهٔ عقب راندن آن اتومبیلهای سیاهی که مردم آن زمان داشتهاند و پیمودن سراسر این مسیر، توانایی رانندگی آلیهوی دیوانه را نشان میدهد. اما درست همین کار او جنونش را ثابت میکرد زیرا بیشتر دیوانگان در بعضی مهارتهای بسیار دقیق تواناییهای مفرط دارند چنان که گاه جادویی مینماید. البته قصدش که به دندهٔ عقب براند از پیش دیوانگیاش را مینمایاند. علت کارش آن بود که اتومبیل را جلو خانهشان و پشت به کامباسیتا گذاشته بودند و لابد او، که به کامباسیتا میرفت، پنداشته بود به جای آنکه کاری بسیار پیچیده بکند و به سوی نادرست برود تا بعد در مسیر درست بیفتد، معقول است که در همان سو برود. دیوانگی بیشتر تشدید منطق است تا انکار آن. وانگهی دندهٔ عقب را که بیهوده در جعبهٔ دنده کار نگذاشته بودند، دلیلی داشت.
Nima Alikhaani
درست است که وقتی سن میافزاید و رگها سختی میگیرد، همهچیز گم و فراموش میشود و همه میگویند که پیش از همه نامها فراموش میشود، اما نخستین چیزی هم که به یاد میرسد و پدید میآید نامهاست، پس جستوجوی آنها نامهای دیگر پیش میآورد.
TaRi
