جملات زیبای کتاب سنترال پارک | طاقچه
تصویر جلد کتاب سنترال پارکsubscriptionAvailable

کتاب سنترال پارک

نوع کتاب
۳.۶ امتیاز(از ۵۶ رأی)
پدیدآورندگان: 
گیوم موسو، سعیده بوغیری
انتشارات: 
نشر البرز

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
n re
۷
او همیشه کلام مناسب را در زمان مناسب داشت. نگاه اطمینان‌بخش و کلام درست.
n re
۶
درواقع دو نوع زندگی وجود دارد (...): زندگی‌ای که مردم گمان می‌کنند شما دارید و یک زندگی دیگر. زندگی دوم است که مشکل‌ساز می‌شود
n re
۶
اگر آرامش می‌خواهی، برای جنگ آماده باش.
n re
۶
آلبوم را که ورق می‌زنم، دورانی تمام عیار است که از دل عکس‌های زرد شده، جان می‌گیرد.
n re
۵
آدم وقتی می‌میره، حرفای ابلهانه کمتری از دهنش بیرون می‌آد
n re
۵
از اینکه این ابله‌ها درباره من قضاوت کنند، حالم به هم می‌خورد. کنایه‌های پیش‌بینی‌کردنی و مرتجعانه‌شان حالم را به هم می‌زند: «هنوز شوهر نکردی؟» «از بچه خبری نیست؟» «چرا این‌قدر بد لباس می‌پوشی؟» «چرا هنوز مثل یه دختربچه زندگی می‌کنی؟»
n re
۵
هیولاها به راستی وجود دارند، اشباح نیز همین‌طور... آن‌ها در وجود ما زندگی می‌کنند و گاهی وقت‌ها برنده می‌شوند...
n re
۳
بر این باورم که در وجود هر انسانی، انسان دیگری هست. یک غریبه، یک توطئه‌گر بزرگ، یک حیله‌گر.
اِلی
۳
در دل هر سختی، امکانی پنهان است. آلبرت اینشتین
n re
۲
کاری‌ترین مکر شیطان، آن است که انسان را به این امر متقاعد کند که او وجود ندارد.
مریم
۲
کاری‌ترین مکر شیطان، آن است که انسان را به این امر متقاعد کند که او وجود ندارد.
خودِ خودِ سِوِروس اِسنیپ
۲
بدا به حال آن کسی که تنهاست و بر زمین می‌افتد، بی‌آنکه کسی را داشته باشد که او را از زمین بلند کند.
aram0_0
۱
آدم وقتی می‌میره، حرفای ابلهانه کمتری از دهنش بیرون می‌آد
aram0_0
۱
از نظر او، از نظر آنان، من وجود ندارم. از آنان نیستم. من، به نوعی، پسر نداشته آنان هستم. پسری بدون ظرافت، بی‌هیچ تمایزی. بله قربان‌گویی ناهنجار. من دختر پدرم هستم.
aram0_0
۱
اینکه این ابله‌ها درباره من قضاوت کنند، حالم به هم می‌خورد. کنایه‌های پیش‌بینی‌کردنی و مرتجعانه‌شان حالم را به هم می‌زند: «هنوز شوهر نکردی؟» «از بچه خبری نیست؟» «چرا این‌قدر بد لباس می‌پوشی؟» «چرا هنوز مثل یه دختربچه زندگی می‌کنی؟» از آن غذاهای گیاهی رژیمی و سالم حالم به هم می‌خورد.
aram0_0
۱
این نقطه ضعف و قوت من است. گوش دادن به ندای غریزه بیش از ندای عقل.
aram0_0
۱
انسان هرگز از آورنده خبر خوش پرهیز نمی‌کند.
aram0_0
۱
کاری‌ترین مکر شیطان، آن است که انسان را به این امر متقاعد کند که او وجود ندارد.
Yasaman Mozhdehbakhsh
۱
بر این باورم که در وجود هر انسانی، انسان دیگری هست. یک غریبه، یک توطئه‌گر بزرگ، یک حیله‌گر. استیون کینگ
کاربر ۳۵۱۵۹۸۰
۱
گابریل از نگاه ناباورانه من متوجه می‌شود باید توضیح بیشتری بدهد: «شما می‌بایست از انکار بیماری‌تون دست برمی‌داشتین. باید با کابوس‌هاتون روبه‌رو می‌شدین تا بتونین از شرشون خلاص بشین. حرفه من اینه؛ بازسازی آدم‌ها، تلاش برای نظم دادن به ذهن اون‌ها.»
اِلی
۱
بر این باورم که در وجود هر انسانی، انسان دیگری هست. یک غریبه، یک توطئه‌گر بزرگ، یک حیله‌گر. استیون کینگ
n re
۰
هریک از ما در درون خود بیگانه‌ای پریشانی‌برانگیز به همراه دارد.
n re
۰
در دل هر سختی، امکانی پنهان است.
n re
۰
پیر شدن درواقع چیزی نیست به جز آنکه انسان دیگر از گذشته خود ترسی نداشته باشد.
n re
۰
سنگینی نگاهش را بر روی خود حس و احساس می‌کنم آشنای دیرین است. متوجه نیستم چطور پیوندی چنین نزدیک توانسته است به این سرعت در میان ما برقرار شود. در زندگی، لحظه‌هایی نادر هست که در آن دری گشوده می‌شود و زندگی دیداری را به انسان پیشکش می‌کند که او انتظار آن را نداشته است. دیدار نیمه گمشده‌ای که او را، درحالی‌که هست می‌پذیرد، کسی که او را، کلیت آنچه را هست، قبول می‌کند، تناقضاتش را حدس می‌زند و می‌پذیرد، همین‌طور هم ترس‌ها، بغض‌ها، خشم و سیلاب گل‌آلود تیره‌ای که در سرش جریان دارد. و آن را فرو می‌نشاند. کسی که آینه‌ای به او می‌دهد که وی از تماشای خود در آن، دیگر واهمه‌ای ندارد.
n re
۰
در زندگی لحظه‌هایی هست که دری گشوده می‌شود و زندگی انسان به میان نور می‌لغزد. لحظه‌های نادری که در آن چیزی در وجود انسان باز می‌شود. در حالت بی‌وزنی شناور می‌شود و، بدون ردیاب، به سرعت در جاده‌ای پیش می‌رود. انتخاب‌ها شفاف می‌شوند، پاسخ‌ها جای پرسش را می‌گیرند و ترس در برابر عشق کوتاه می‌آید. باید طعم این لحظه‌ها را نگه داشت.
n re
۰
انسان هرگز از آورنده خبر خوش پرهیز نمی‌کند.
n re
۰
نقشه را بر روی میز باز کرد. یک نقشه خوب قدیمی میشلن که به دوران پیش از ظهور جی‌پی‌اس برمی‌گشت، دوران پیش از اعتیاد به تلفن‌های هوشمند و اینترنت، به بیش از این دوران ابلهانه که در آن انسان سقوط کرد تا به برده فناوری تبدیل شود.
n re
۰
تقدیر، همانند دیوانه‌ای مسلح به تیغ، ما را دنبال می‌کند.
n re
۰
هر خطر ناشناخته‌ای هراس‌انگیز است.