
ایران
۳
اینجا تقویم
شبها را با خود میآورد
تا شمعفروشیها ورشکسته شوند.
ایران
۳
و کسی چگونه میتواند امروز امید به کشف داشته باشد
که تمام این زندگی را زیر و رو کرده است؟
blueming
۲
همین حین
که با دستهای خودت کراواتات را مرتب میکنی
آدمها جان میسپارند
در شهرهایی با نامهایی مضحک
با گلولهها از پا درمیآیند
شعلهها درمیگیرند
بیکه بدانیم از چه آدمها میمیرند
و در اماکن کوچک نمیدانی
حتی هیچ فرصت فریاد کشیدن نداری
یا فرصت آن نیست
به آدمهایی که جان میسپارند
وداع کنید.
ایران
۱
تو زیر آسمانهای صاف در باغ میآرمی
و من به تو میگویم
چگونه صورتهای فلکی نام دارند.
blueming
۱
غریبه! با دقت از لاشه ما بگذر.
آنچه برای تو بُردار به نظر میرسد
آزادی است تا سلولهای ما.
نام ما را تنها بگذار.
آن مصوتها و صامتها را دیگر مساز
آن صداها سبیه چکاوکها نیستند
