
بریدههایی از کتاب اندکی وسیع تر از تمام جهان
۴٫۰
(۳)
جملگی در پی آناند و نمییابند
و من به تنهایی یافتم
چرا که در پی یافتناش نیستم.
Mohammad
تو تنهایی
و هیچکس این را نمیداند
خاموش باش و تظاهر کن.
لیک بدون تظاهر، تظاهر کن.
امید به چیزی اصلاً در تو نیست.
هر انسانی چیزی در خود نهان دارد.
تو صاحب خورشیدی
اگر باشد.
صاحب درختانی
اگر در جستجوی درختانی
صاحب بختی
اگر از آنِ تو باشد.
bec san
عاشق چیزی هستم که میبینم
چرا که یک روز
یارای دیدن آنام نیست.
همین را دوست دارم
چرا که هست.
در این دمِ آرام که احساس میکنم خودم را
دوستداشتن را بیشتر از بودن
تمام هستی و خودم را دوست دارم
خدایان نخستین هیچچیز دیگری نمیتوانند به من ببخشند
باید بازگردانده شوند
آنان ـ که هیچ نمیدانند.
bec san
در بگشای بر آن که بر در نمیکوبد!
کاربر ۳۷۹۰۰۴۵
همه آنچه از خدایان میخواهم به من ببخشند
این است که چیزی از آنان نخواهم.
سعادت، یوغی است
و شادمانی
سرکوب میشود
چرا که شکلی از احساس است.
نه آسایش میخواهم نه اندوه
خواهان هستیِ آرام و زلالِ فرازِ درخت چنارم
آنجا که انسان، شادمان یا اندوهگین است.
bec san
ساختمانهای بزرگ شهر چشماندازها را میبندند
افق را پنهان میکنند
نگاه ما را از آسمان گشوده دور میدارند
کوچکمان میسازند
چرا که تمام گستره را در چشمهای ما دور میکند
و مسکینمان میسازند
چرا که تنها ثروت ما به دیده میآید.
bec san
بسا چیزها دیدهام
و بسا بارها فهمیدهام از آنچه دیدهام
در خستگی هم لذتی است
که همینها را برای ما به ارمغان میآورد
که در انتهای سر هنوز چیزی میخورد.
Ardalan
میدانم تنهایم
و چه پر آسیب است تنهایی
این قلب بدون ایمان
بدون قانون، بدون موسیقی، بدون فکر.
تنها من، تنها من،
و هیچیک را نمیتوانم بر زبان بیاورم
چرا که احساس همچون آسمان است ـ
هیچ در آن پیدا نیست.
کاربر ۳۷۹۰۰۴۵
ردیف درختان در دوردست، به جانب سراشیب...
اما ردیف درختان یعنی چه؟
فقط درختاناند.
«ردیف» و «درختانِ» جمع ناماند، نه اشیاء.
موجود غمگین بشری
که همهچیز را به نظم درمیآورد
از چیزی به چیزی خط میکشد
بر درختان واقعی نام مینهد
و مدارهای طول و عرض جغرافیایی را ترسیم میکند
بر زمین معصوم
که بس سرسبزتر است و
سرشار از گلهاست.
bec san
نمیدانم چند روح دارم.
ماه به ماه عوض میشوم
همیشه شبیه غریبهای بودهام
هرگز خودم را ندیده یا نیافتهام.
کاربر ۳۷۹۰۰۴۵
دوباره با حیرت میخوانم:
«این منام؟»
خدا میداند.
چرا که همین جمله مکتوب اوست.
کاربر ۳۷۹۰۰۴۵
روز را بهتمامی بیهوده سرمیکنم
سرم درد میکند
اوضاع اسفباری است برای یک شاعر!
کاربر ۳۷۹۰۰۴۵
انسان حیوان نیست:
گوشتی است صاحب هوش
گرچه مستعد بیماری است.
کاربر ۳۷۹۰۰۴۵
تو تنهایی
و هیچکس این را نمیداند
خاموش باش و تظاهر کن.
لیک بدون تظاهر، تظاهر کن.
امید به چیزی اصلاً در تو نیست.
هر انسانی چیزی در خود نهان دارد.
تو صاحب خورشیدی
اگر باشد.
صاحب درختانی
اگر در جستجوی درختانی
صاحب بختی
اگر از آنِ تو باشد.
کاربر ۳۷۹۰۰۴۵
همه آنچه از خدایان میخواهم به من ببخشند
این است که چیزی از آنان نخواهم.
سعادت، یوغی است
و شادمانی
سرکوب میشود
چرا که شکلی از احساس است.
نه آسایش میخواهم نه اندوه
خواهان هستیِ آرام و زلالِ فرازِ درخت چنارم
آنجا که انسان، شادمان یا اندوهگین است.
کاربر ۳۷۹۰۰۴۵
حجم
۶۹٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۴۸ صفحه
حجم
۶۹٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۱۴۸ صفحه
قیمت:
۱۲,۰۰۰
تومان