اکنون باز ما داریم قدم میزنیم، هرکدام از ما در کنار جویبارِ خودش و در امتداد جادهیِ خودش، و ما باز داریم همان دنیای کهنه را میبینیم، با همان بوتهها و مراتعِ شیبدارش. ما این دنیا را با چشمانی آرامتر و خستهتر میبینیم. ما به دوستانی میاندیشیم که اکنون زیر خروارها خاک خفتهاند. تمامی آنچه میدانیم این است که باید چنین میشد، و به دوش میکشیم دلتنگیهایمان را.