جملات زیبا از متن کتاب اگر به خودم برگردم | طاقچه
تصویر جلد کتاب اگر به خودم برگردمsubscriptionAvailable

کتاب اگر به خودم برگردم

ده جستار درباره پرسه در شهر

۳.۰(از ۲۵ امتیاز)
نوع کتاب
انتشارات: 
نشر اطراف
categoryدسته‌بندی: 
فلسفه مدرن

قیمت:

۱۵۷,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

شاید هر آدمی فقط دو سکونت‌گاه حقیقی داشته باشد: خانهٔ کودکی و قبر.
باران
۴۵
«تنها تسلای ما در مقابل بدبختی‌هایمان حواس‌پرتی است، و بااین‌حال بزرگ‌ترین بدبختی ما هم همان است.»
کیمیا سماواتی
۲۲
فرق پرواز با هواپیما، پیاده راه رفتن و دوچرخه‌سواری کردن مثل فرق نگاه کردن با تلسکوپ، میکروسکوپ و دوربین فیلم‌برداری است: هر کدام امکان شکل خاصی از دیدن می‌دهد. از داخل هواپیما جهان بازنمایی دوری از خودش است و روی دو پا ما محکومیم به دیدن حجمی از جزئیات میکروسکوپی. ولی کسی که یک متر بالاتر از زمین روی دو چرخ معلق است انگار می‌تواند همه چیز را از پشت لنز دوربین فیلم‌برداری ببیند: هر جا خواست می‌تواند روی جزئیات بماند و هر جا خواست، از چیزهای بی‌اهمیت بگذرد.
علیرضا
۱۸
بعضی موضوعات را هر کاری کنیم نمی‌توانیم در نقطهٔ مشخصی ثابت نگه داریم. آخرش تکان می‌خورند و فرار می‌کنند و ما هم آخرش به دنبال‌شان گم می‌شویم.
Fatemeh yousofi
۱۵
ولی شاید هر آدمی فقط دو سکونت‌گاه حقیقی داشته باشد: خانهٔ کودکی و قبر. تمام فضاهای دیگری که ساکن‌شان می‌شویم طیفی خاکستری‌اند
کیمیا سماواتی
۸
ادبیات می‌تواند خانه‌ای بزرگ باشد، منطقه‌ای بدون مرز برای پناه دادن به آن‌هایی که نمی‌دانند چطور باید در جایی مشخص ساکن شوند؛ مایی که ترجیح می‌دهیم، به قول بودلر، «هر جایی بیرون این جهان»(۲۱) زندگی کنیم.
فائزه جهاندار
۷
جهان از بالا عظیم ولی دست‌یافتنی است؛ انگار نقشه‌ای از خودش باشد: تشبیهی ساده‌تر و فهمیدنی‌تر.
چڪاوڪ [deranggah@]
۵
حدس می‌زنم نوشتن به‌نوعی جا باز کردن برای خواندن باشد
Emil
۳
بعضی موضوعات را هر کاری کنیم نمی‌توانیم در نقطهٔ مشخصی ثابت نگه داریم. آخرش تکان می‌خورند و فرار می‌کنند و ما هم آخرش به دنبال‌شان گم می‌شویم
کیمیا سماواتی
۲
جستار یا essay مانند مقاله یا article متنی غیرداستانی است اما به جای آن که مثل مقاله اطلاعاتی دربارهٔ یک موضوع خاص به خواننده منتقل کند، دیدگاه شخصی نویسنده را دربارهٔ یک یا چند موضوع و با لحنی که اعتماد مخاطب را برانگیزد برایش توضیح می‌دهد.
seymosa
۲
ما در حال از دست دادن چیزی هستیم. حرکت می‌کنیم و تکه‌های مردهٔ پوست را می‌اندازیم توی پیاده‌رو، کلمات مرده را می‌اندازیم توی گفت‌وگو. شهرها، مثل بدن‌هایمان، مثل زبان، ویرانی‌هایی در دست ساخت‌اند.
Emil
۲
ما در جهانی زندگی می‌کنیم که در آن جایگاه خیابان به‌عنوان فضای عمومی و خانه به‌عنوان فضای خصوصیِ غایی کاملاً وارونه شده است. سخت می‌شود در این بازتوزیع دسته‌های خصوصی و عمومی فهمید چه وقتی واقعاً تو هستیم و چه وقتی بیرون. این را بدون کوچک‌ترین ردی از نوستالژی می‌گویم. دیگر نمی‌توانیم در خیابان در تنهایی حرف بزنیم و حتی در خانه‌مان هم نمی‌توانیم با خودمان باشیم بدون این‌که پنجرهٔ کامپیوتر همین توجه نصفه‌ونیمه‌مان را بگیرد یا همسایه‌ها خودشان را در حیاط پشتی مغزمان جا بدهند: آقای چینیِ روبه‌رویی دارد یخچالش را باز می‌کند، حالا می‌رود می‌نشیند جلو شوفاژ برقی چهارگوشش. با این اوصاف تنها گزینه‌مان این است که در فضاهای دیگر محرمیت‌های کوچک و گذرا بسازیم. حق با دربان ماست
Negin
۲
نقشه نوعی انتزاع فضایی است؛ تحمیل بُعد زمان به آن، چه به شکل کرنومتر و چه به شکل هواپیمایی مینیاتوری که روی خطی صاف در فضا جلو می‌رود، با هدف اصلی‌اش در تضاد است. نقشه‌ها، این سطوح ذاتاً ساکن و منجمد در زمان، هیچ محدودیتی برای تخیل خواننده‌شان قائل نمی‌شوند. ذهن فقط روی سطحی ساکن و بی‌زمان است که می‌تواند آزادانه پرسه بزند.
چڪاوڪ [deranggah@]
۱
تقریباً همه قبول دارند که توانایی ما در انتزاع بیش از توانایی‌مان در تصور جهان مادی با جزئیات کاملش است. آدم عادی نمی‌تواند در ذهنش شی‌ئی با بی‌نهایت جزئیات یا شی‌ئی همیشه در حال تغییر تصور کند. ولی اکثر مردم خیلی راحت می‌توانند نموداری خطی یا پلان دوبعدی خانه‌ای را از حفظ بکشند. ما برای این‌که به‌راحتی به اطراف حرکت کنیم، برای چیدن سفرهای احتمالی، برای برنامه‌ریزی مسافرت و برای طراحی مسیر به بُعد انتزاع احتیاج داریم. نقشه، مثل اسباب‌بازی، تشبیهی است از یک گوشهٔ جهان که به مقیاس چشم و دست ما درآمده؛ تصویر ثابتی است که روی جهانی همواره در حال حرکت افتاده و به مقیاس تصور ما درآمده: یک سانتی‌متر مساوی یک کیلومتر.
چڪاوڪ [deranggah@]
۱
وقتی آدم‌هایی با حداقل بهرهٔ هوشی مدام به مسائل مربوط به هویت، زندگی یا مرگ فکر می‌کنند احتمالاً دیر یا زود به نتیجه‌ای منطقی یا حتی جدید می‌رسند. من هیچ وقت نتوانسته‌ام وقت زیادی روی این موضوعات بگذارم: بعد از یکی دو دقیقه حواسم پرت می‌شود و جاهای عجیبی از بدنم به خارش می‌افتد.
smoothybook
۱
برگشتن به کتاب مثل برگشتن به شهرهایی است که فکر می‌کنیم شهر ما هستند ولی در واقع فراموش‌شان کرده‌ایم و فراموش‌مان کرده‌اند. در شهر ــ در کتاب ــ بیهوده به گذرگاه‌ها سر می‌زنیم و دنبال نوستالژی‌هایی می‌گردیم که دیگر مال ما نیست. محال است برگردیم به جایی و همان طوری بیابیمش که آخرین بار ترکش کرده بودیم. محال است در کتابی دقیقاً همان چیزی را کشف کنیم که اولین بار بین خطوطش خوانده بودیم.
Sana.the Reader
۱
محال است برگردیم به جایی و همان طوری بیابیمش که آخرین بار ترکش کرده بودیم.
فائزه جهاندار
۱
ما در حال از دست دادن چیزی هستیم. حرکت می‌کنیم و تکه‌های مردهٔ پوست را می‌اندازیم توی پیاده‌رو، کلمات مرده را می‌اندازیم توی گفت‌وگو. شهرها، مثل بدن‌هایمان، مثل زبان، ویرانی‌هایی در دست ساخت‌اند.
parsa bahrami
۱
نقطهٔ شروع همیشه خودش است. از خودش بیرون می‌آید و در جهان اطراف پرسه می‌زند. زمان می‌گذراند و وقتی به خودش برمی‌گردد می‌بیند با کسی که شروع کرده فرق دارد. پس دوباره از اول شروع می‌کند.
کاربر ۴۴۸۲۴۵۶
۱
ویتگنشتاین جایی نوشته: «شاید آن چیزی که بیان‌نشدنی است (آن چیزی که برایم اسرارآمیز است و نمی‌توانم بیانش کنم) پس‌زمینه‌ای است که جلویش چیزهایی که می‌توانم بیان‌شان کنم معنی پیدا می‌کنند.»
Emil
۱
دوباره‌خوانی از یادداشت‌هایی شروع می‌شود که در حاشیه‌ها نوشته‌ایم، از جمله‌هایی که زیرشان خط‌کشیده‌ایم و از پانویس‌های بدخطی که اضافه کرده‌ایم؛ ولی بیشتر از همه از چیزهایی که بین صفحه‌ها جا گذاشته‌ایم.
Emil
۱
دوباره‌خوانی از یادداشت‌هایی شروع می‌شود که در حاشیه‌ها نوشته‌ایم، از جمله‌هایی که زیرشان خط‌کشیده‌ایم و از پانویس‌های بدخطی که اضافه کرده‌ایم؛ ولی بیشتر از همه از چیزهایی که بین صفحه‌ها جا گذاشته‌ایم.
Emil
۱
ولی نوستالژی همیشه نوستالژی گذشته نیست. بعضی چیزها از قبل نوستالژی ایجاد می‌کنند: فضاهایی که به محض یافتن‌شان می‌دانیم از دست خواهند رفت، جاهایی که می‌دانیم در آن‌ها خوشحال‌تر از هر زمانی در آینده خواهیم بود. در این مواقع روح به دور خودش می‌چرخد، انگار بخواهد تماشای زمان حالِ خودش از آینده را بازنمایی کند. شبیه چشمی که از جایی در آینده به خودش نگاه می‌کند، حالِ دوردستش را می‌بیند و مشتاقش است.
forouzan
۱
کامپیوتر شخصی به‌وضوح بزرگ‌ترین حملهٔ جهان مدرن به سنت کهن چشم‌چرانی است.
کاربر ۴۴۸۲۴۵۶
۱
ویتگنشتاین جایی نوشته: «شاید آن چیزی که بیان‌نشدنی است (آن چیزی که برایم اسرارآمیز است و نمی‌توانم بیانش کنم) پس‌زمینه‌ای است که جلویش چیزهایی که می‌توانم بیان‌شان کنم معنی پیدا می‌کنند.» شاید کلماتی که نمی‌گذارند بفهمیم‌شان هم همین باشند.
Negin
۱
و. گ. سبالد (۳) می‌گوید مهاجر کسی است که ــ هر جا برود ــ دنبال هم‌نوعش می‌گردد.
Negin
۱
معمولاً می‌گویند شروع مدرنیته همزمان بود با پاک شدن مرز بین فضای عمومی و فضای خصوصی و درنتیجه پرش به ورطهٔ محرمیت‌هایی همه‌جاحاضر. شاید همین‌طور باشد. ولی این روزها اگر کسی بخواهد از پند دلفیِ دربان شبانهٔ ساختمان ما پیروی کند ــ خودت را بشناس ــ دیگر نمی‌تواند به فضای داخلی پناه ببرد. ما حتی در فضاهای شخصی‌مان هم در احاطهٔ دائمی امپراطوری توسعه‌طلبانهٔ گوگل هستیم و ارتش نامرئی دوستان نزدیک و آشنایان دور زاغ‌سیاه‌مان را چوب می‌زند. جایی برای رفتن نیست، پنجره هم پناه نیست، صفحه هم تسکین نمی‌دهد.
Negin
۱
صدای برخورد آهن به سنگ قطع نمی‌شود و همین‌طور که خطر آن سوراخ گشاد در حیاط بزرگ و بزرگ‌تر می‌شود، در جای دیگری از شهر عده‌ای دارند پیاده‌رویی را می‌کَنند؛ در جایی دیگر کسی دارد دیواری را خراب می‌کند؛ و در کلهٔ کوچک و گرد بچه‌ای که آرام تکیه داده به پنجرهٔ مترو ایده‌ای تازه شکاف باز می‌کند؛ ترک خوردن کلمه‌ای جدید.
ZinBook
۰
ویتگنشتاین زبان را شهری بزرگ می‌دید همیشه در حال ساخت‌وساز. برایش زبان هم، مثل شهر، محله‌هایی مدرن، فضاهایی در حال بازسازی و مناطقی تاریخی داشت. پل داشت، زیرگذر داشت، پیاده‌راه داشت، آسمان‌خراش داشت، خیابان و کوچه‌های باریک و ساکت داشت. استعارهٔ ویتگنشتاین وسوسه‌برانگیز است: ولی از اینجایی که من نشسته‌ام همه چیز خیلی فرق دارد. اینجا زبان و شهر آستانه‌ای هستند که من در آن انتظار زلزلهٔ بعدی را می‌کشم.
علیرضا
۰
شهرها را زیاد با زبان مقایسه کرده‌اند: می‌گویند شهر را می‌شود خواند؛ درست همان‌طور که کتاب را می‌خوانیم. ولی این استعاره را می‌توان برعکس کرد. سفرهایی که موقع خواندن کتاب به آن‌ها می‌رویم به‌نوعی نقشهٔ فضاهای شخصی‌مان را ترسیم می‌کنند. متن‌هایی هستند که همیشه برایمان خیابان‌های بن‌بست خواهند بود؛ پاره‌هایی که پل خواهند بود؛ کلمه‌هایی که مثل داربست‌های محافظ سازه‌های ناپایدار خواهند بود.
علیرضا
۰