وقتی ما میترسیم چیزی اتفاق بیفتد، اغلب اتفاق میفتد. اما وقتی سعی میکنیم اتفاقی بیفتد، هرگز رخ نخواهد داد.
تصور کنید دوستی عصبی دارید که میترسد جلوی دیگران از خجالت سرخ شود. از آنجایی که او مدام به این مساله فکر میکند، هرگاه در جمعی قرار بگیرد فورا شروع میکند به سرخ شدن.
در چنین شرایطی، معنا درمانی از چیزی به نام "قصد متناقض" استفاده میکند که در آن از بیمار خواسته میشود، دقیقا کاری را انجام دهد که از آن میترسد.
برای مثال، دوست عصبی شما میتواند عمدا تلاش کند که هرگاه در مقابل جمعیتی قرار گرفت، شروع کند به سرخ شدن؛ به زودی متوجه خواهد شد که وقتی بخواهد آن را به اجبار انجام دهد، هیچ اتفاقی نخواهد افتاد. در نتیجه او ترس از سرخ شدن را، از دست خواهد داد.
sajjad90
در حقیقت، کسانی که توانسته بودند حداقل خوشبختی در خاطرات خود را پیدا کنند، اغلب بهتر از دیگران زنده میماندند.
mohamad gholami
تعداد کمی از زندانیان غوطهور شدن در طبیعت و شوخطبعی را راهی برای رسیدن به آرامش یافتند. یک غروب آفتاب زیبا و یا یک پرنده با نمک میتوانست بخشی از خوشبختی را به زندانیان هدیه دهد، حتی اگر این خوشی زودگذر باشد.
mohamad gholami
پیام اصلی کتاب:
موفقیت و گاهی بقای ما، به توانایی ما برای یافتن معنای زندگی بستگی دارد. این معنا لازم نیست حتما چیزی باشکوه و یا وجودی باشد، معنای شخصی شما از زندگی در شرایط شما بسیار خوب خواهد بود.
sajjad90