
کتاب با علی در صحرا
شرح دو حکمت از نهج البلاغه
پدیدآورندگان:
محیالدین حائری شیرازیانتشارات:
نشر معارف٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
محمدرضا
۳۴
هرچند که گوینده با گفتن خویش سبُک خواهد شد، باید پذیرفت که مخاطب کمطاقت، باری سنگین بر دوش خواهد گرفت. اینجاست که امام (ع) میفرماید: آنجا که قصد از سخن سبکبارشدن دل باشد، بهتر آن است که چاه و دیوار را مخاطب خویش قرار داد، نه انسان نامناسب را،
miknow
۲۰
هر فردی که بدون شناخت دنبال کسی رفت، آنقدر عمرش طولانی میشود که از او جدا شود.
Samaneh J
۱۹
آنکس که برای آخرت خود کاری نکرده است و از فکر روز حساب احساس رنج میکند، بهطور طبیعی به انکار معاد روی میآورد تا این رنج را تسکین بخشد؛ چون وقتی دستش را خالی ببیند، احتمال نبود قیامت تسکیندهنده خواهد بود.
مریم
۱۸
امام (ع) میفرماید: آنجا که قصد از سخن سبکبارشدن دل باشد، بهتر آن است که چاه و دیوار را مخاطب خویش قرار داد، نه انسان نامناسب را،
طاهره
۱۴
بهموجب آن تقوا، فرد نوری حاصل کرده باشد که فرق بین حق و باطل را بازشناسد.
محمدرضا
۱۲
کمیل، «دل» ها به «ظرف» ها میمانند
و آن دل که «ظرفیتی» بیش دارد، بهترین است.
sajjadquote
۱۲
علم همچون «چاه» است و مال مانند «آب حوض»: آب حوض با برداشتن کم میشود؛ چون از حوض تراوش نکرده است؛ بلکه از خارج حوض بهدست آمده و در حوض ریخته شده است. طبیعی است که با خارجشدن آب، حوض خالی میشود؛ همانطور که از ابتدا خالی بود. آب چاه از چاه تراوش میکند؛ لذا با برداشتهشدن آب، مجاری تراوش، رونق و وسعت جدید پیدا میکند و آب بیشتری از آن خارج میشود و درنتیجه، بر مقدار آب چاه افزوده میشود و با برداشتهشدن آب کهنه، آب نو بهجای آن سرازیر میشود، چون آب کهنه مانع حرکت آب تازه بوده است.
sajjadquote
۱۱
ماندن، «باختن» است.
آبها را که دیدهای؟!
همینکه میمانند، میبازند
و نخست، «رنگِ» خدادادِ خویش را
و «برگ» ها، همینکه رنگ خویش را میبازند و به «زردی» میگرایند، به سقوط آیند و خشک و خشکیده میشوند و زیر لگدِ بادها...
باید رفت
و رفتن را «بریدن» شرط است
از آنچه هست
zahraa_mousaavii
۸
علمِ نادرست، موجب جهتگیری نادرست خواهد شد
Samaneh J
۵
گاه، دل آدمی آن میخواهد که شبی برخیزد به نماز؛ اما توفیق را رفیق نمییابد و اینجاست که خود را سرزنش میکند و این، باعث پیشرفت وی میشود،
حالآنکه اگر بیدار میشد، به غرور میرسید و سقوط میکرد
Samaneh J
۵
علم راه انسان را، آیندهٔ او را، دشمنان و دوستان راه او را نشان میدهد و او را رهبری میکند؛ ولی اگر مال را نگاه بدارد، خودش را خرج مال میکند؛ زیرا عمر و هدف و جان و ایمان و اعتقاد خود را روی آن میگذارد و اگر بخواهد خوب نگهداری کند، چارهای از آن نیست.
sajjadquote
۴
آنجا که قصد از سخن سبکبارشدن دل باشد، بهتر آن است که چاه و دیوار را مخاطب خویش قرار داد، نه انسان نامناسب را
Fatima Ebadi
۴
و آنگاه حضرت به سخنی دیگر رو میآورند و آن این است که ریشهٔ انحراف در بزرگشمردن مال است و اینکه انسان آن را بهتر از علم بداند.
محمدرضا میرباقری
۴
و کمیل میگوید: امام (ع) دست مرا گرفت و با خود به صحرا برد و مرا گفت:
«یَا کُمَیْلُ إِنَّ هَذِهِ الْقُلُوبَ أَوْعِیَةٌ فَخَیْرُهَا أَوْعَاهَا.»
کمیل، «دل» ها به «ظرف» ها میمانند
و آن دل که «ظرفیتی» بیش دارد، بهترین است.
miknow
۳
کمیل، «دل» ها به «ظرف» ها میمانند
و آن دل که «ظرفیتی» بیش دارد، بهترین است.
و ظرفیت دل به آن است که «ثروت» ها دستمایهٔ غرور وی نباشد،
و «رنج» ها و «رنجوری» ها و «مصیبت» ها، شکیبایی وی را از وی نستاند،
Samaneh J
۳
رفاقت با علم و مال هم مانند رفاقت با انسان است. اگر نتوانیم او را عوض کنیم، خودمان عوض میشویم وبرای همین است که در انتخاب رفیق باید دقت کنیم.
محمدرضا میرباقری
۳
از افتخارات شیعه این است که میگوید مجری قانون باید الهی باشد و از افتخارات مسلمان است که میگوید قانون باید الهی باشد. اگر مردم با هواپیما در یک جهت حرکت کنند و در بین راه برای خلبان حادثهای پیش آید، آیا هر کسی میتواند جای خلبان را بگیرد؟ بپذیریم که اجراکردن مسائل دشوار و دقیق، بهخصوص در زمینهای که پیشتر هیچ سابقهای نداشته است، از خلبانی هواپیما سادهتر نخواهد بود.
کاربر ۷۰۴۹۲۲۶
۲
ریشهٔ بیاعتقادی هر انسان به خداوند را باید در اعتقاد او به اشیا جستوجو کرد. آنکس که اشیا را چنان میبیند که نیستند، خدا را همچنان خواهد پنداشت که نیست. آنکس که اشیا را وابسته نمیبیند، چطور میتواند قیومی برای آنها قائل شود. هر بزرگبینی دربارهٔ اشیا، نوعی کوچکنگری دربارهٔ خداوند را پیش میآورد، تا آنجا که مستقلدیدن اشیا موجب انکار حق میشود. حتی بزرگبینی دربارهٔ قوانین طبیعی، موجب پندار عجز و ضعف دربارهٔ حق میشود.
کاربر ۷۰۴۹۲۲۶
۲
انسان بهمحض اینکه بیاعتباری دنیا را فهمید و دانست دنیا تاریک است و جای ماندن و دوستداشتن نیست، از دنیا دست میکشد؛ اگرچه خدا و پیامبر را نشناسد. صادق هدایت فقط مقداری از این بیاعتباری را درک کرده بود؛ لذا خود را کشت. برای درک بیاعتباری، روشنی زیادی لازم نیست.
Taha Anari
۲
و ظرفیت دل به آن است که «ثروت» ها دستمایهٔ غرور وی نباشد،
Taha Anari
۲
اینجاست که امام (ع) میفرماید: آنجا که قصد از سخن سبکبارشدن دل باشد، بهتر آن است که چاه و دیوار را مخاطب خویش قرار داد، نه انسان نامناسب را،
Taha Anari
۲
آنکس که برای آخرت خود کاری نکرده است و از فکر روز حساب احساس رنج میکند، بهطور طبیعی به انکار معاد روی میآورد تا این رنج را تسکین بخشد؛ چون وقتی دستش را خالی ببیند، احتمال نبود قیامت تسکیندهنده خواهد بود.
Taha Anari
۲
علم مثل خوراک است و خوراک فاسد در وجود انسان تأثیر میگذارد.
محمدرضا میرباقری
۲
پشتکردن به دنیا با تنبلی فرق دارد. ممکن است انسان در دنیا سخت تلاش کند؛ ولی نه برای پرستش دنیا، بلکه برای پرستش خدا.
یه داستان باحال، مثل همه شما
۲
آنکه «مأیوس» است از جا نمیجنبد و میماند بی هیچ «حرکت»،
و آنکه «مغرور» است، به حرکت، احساس نیازش نیست،
마흐사
۲
اینجاست که امام (ع) میفرماید: آنجا که قصد از سخن سبکبارشدن دل باشد، بهتر آن است که چاه و دیوار را مخاطب خویش قرار داد، نه انسان نامناسب را
sajjadquote
۱
«دل» ها به «ظرف» ها میمانند
و آن دل که «ظرفیتی» بیش دارد، بهترین است.
و ظرفیت دل به آن است که «ثروت» ها دستمایهٔ غرور وی نباشد،
و «رنج» ها و «رنجوری» ها و «مصیبت» ها، شکیبایی وی را از وی نستاند
artemis
۱
خشوع به درون انسان مربوط است. از آهنگ سخنگفتن فرد میتوانیم بفهمیم که او چه مقامی دارد
ابن السبیل
۱
ممکن است کسی بگوید پیروان مکتبهای مختلف، نه ازروی تسکین، بلکه ازروی اعتقاد و باور، بر مکتبهای خود پای میفشارند، نه برای فرار از کار و عمل؛
چون آنها از شکنجهها و از طول زندانها و حتی از کشتهشدنهای فجیع نیز رویگردان نیستند. چگونه میتوان به آنها نسبت فرار از انجام وظیفه را داد؟
در پاسخ باید گفت: درست است که در وضعیت بسیار سخت هم ایستادگی میکنند، ولی خلاف نفس عملکردن برای او دشوارتر است.
زیرا در حین خلاف نفس عملکردن است که انسان احساس بندگی خدا و عبودیت میکند؛
f.b
۱
میگذارد؛ مثلاً نویسندهای اگر منکر خدا باشد، چه بخواهیم و چه نخواهیم، ما را بهتدریج بهسوی خود میکشاند. البته اگر برای مقابله بخوانیم، نه از باب همکاری، قطعاً بهضرر ما نخواهد بود.
ما نمیتوانیم بگوییم نه برای مقابله و نه برای همکاری و مدارا، بلکه برای «تحقیق» میخوانیم؛ چون مثل این است که مقدار غذایی که برای تحقیق میچشیم، ممکن است سمی باشد. پس باید در هنگام تحقیق، اگر سمیبودن را در مرحلهٔ اول درک کردیم، با موضعگیری و مقابله ادامه دهیم. محقق باید بینظر باشد. اول باید علم را با احتیاط بچشد و مواظب باشد او را بهطرف خود نکشد. اگر دید سمی است، باید مقابله کند