
Patrick
۴۱
بیچاره کافونها! نان ندارند بخورند آنوقت شما انتظار دارید که به سیاست بپردازند؟ سیاست تجملی است خاص اشخاص که دستشان به دهانشان میرسد.
Patrick
۳۳
دولت یک دست دراز دارد و یک دست کوتاه. دست دراز به همه جا میرسد و برای گرفتن است، دست کوتاه برای دادن است ولی فقط به کسانی میرسد که خیلی نزدیکند.
Patrick
۲۷
آزادی چیزی نیست که آن را به کسی هدیه کنند. میتوان در یک کشور دیکتاتوری زندگی کرد و آزاد بود. فقط کافی است که علیه دیکتاتور مبارزه کرد. مردی که با مغز خودش فکر میکند، آزاد است. مردی که به خاطر آنچه برحق میداند مبارزه میکند آزاد است. برعکس، میتوان در آزادترین کشورهای روی زمین زندگی کرد و با این وصف اگر آدم باطناً منفی بافت و پست و بندهمنش باشد آزاد نیست و با وجود فقدان هر نوع اجبار و زور باز برده است. آزادی را نباید از دیگران گدایی کرد بلکه باید با جنگ به چنگ آورد.
Patrick
۲۳
اهریمنی که باید با آن به پیکار برخاست تنها این موجود ذهنی ابلیس نام نیست. اهریمن همهٔ آن عواملی است که انسان را علیه انسان برمیانگیزد
Patrick
۱۴
من به خدا اعتقاد نداشتم ولی آنوقت از صمیم قلب آرزو کردم که ای کاش خدا وجود میداشت.
Patrick
۱۳
کسی که نان به نرخ روز نمیخورد، کسی که به مقتضای شرایط محیط زندگی نمیکند، کسی که بندهٔ تنعمات زندگی و مقید به ماده نیست، کسی که برای عدالت و حقیقت زنده است بیآنکه پروای عواقب را بکند، چنین کسی بیدین نیست، چون در ابدیت است و ابدیت در وجود او است.
Patrick
۱۳
این سرنوشت شما است، سرنوشتی که شما نمیتوانید از آن بگریزید.
سپینا در جواب میگوید: سرنوشت اختراع ضعیفان و کسانی است که تسلیم شدهاند.
Patrick
۱۰
سپینا میپرسد: مردی که در جستجوی عدالت است از چه بترسد؟ از مرگ؟
پراتولایی در جواب میگوید: فقط آدمکشان از مرگ میترسند.
Patrick
۷
به نظر تو نباید کاری کرد تا از وضع نکبتباری که ما امروز در آن زندگی میکنیم رهایی یابیم؟
Patrick
۷
کسانی مبتلا به بیماری عصبی هستند که انقلاب در نظر ایشان یک نوع مستی یا یک نوع شور و هیجان غنایی است و معتقدند که: «یک روز چون شیر زیستن به که صد روز چون گوسفند!» اما برای بینوایان انقلاب چیز دیگری است: آزاد شدن است، نیاز به سادگی و راستی است، امتناع از قبول سرنوشت گوسفند و نیز رد سرنوشت شیر است، و بالاخره بهوجود آوردن وضعی است که به هر تقدیر درخور شأن انسان باشد.
Patrick
۵
دلم میخواست نه بر طبق اوضاع و احوال روز، نه برحسب مقتضیات محیط و نه به خاطر تنعمات مادی زندگی کنم بلکه هر ساعت از عمرم را بدون توجه به عواقب کار صرف مبارزه در راه چیزی کنم که به نظر خودم درست و بر حق است
Patrick
۵
چه کردی تا چنین تسلیم شدی؟
- من تسلیم نشدهام، فقط میگویم از زندگی نمیترسم کما اینکه از مرگ نیز نمیترسم. در قبال حیاتی که تابع قوانین کثیفی شده باشد تنها چارهای که برای آزادی فطری بشر باقی میماند عدم زندگی است، یعنی تباه کردن خود زندگی، یعنی مرگ عزیز.
Patrick
۵
آنهایی که همیشه چاک دهنشان باز بود حالا بسته شده است، منتهی یا در قبرستان یا در زندان. بقیه از اول ساکت بودند، حالا هم ساکتند.
Patrick
۵
زندانیان را شکنجه میدهند و در دیوان خاصی به محاکمه میکشند. ایشان خنده بر لب شکنجهها را تحمل میکنند. جوانان را چون طعمهای جلو درندگان میاندازند و پیران را به بند میکشند. آنها که زنده ماندهاند نسبت به مردگان وفادار میمانند و ایمانی باطنی به ایشان میورزند
zam
۵
تنها کشیشانی درامانند که مذهب را به خدمت حکومت و بانک بگمارند و هنرمندانی که هنر خود را بفروشند و حکیمانی که با دانش خود سوداگری کنند. بقیه هر قدر هم که معدود باشند به زندان میافتند
zam
۴
زمانی بود که راستگویی هم تا حدی پیشرفت داشت و کم و بیش قابل اغماض بود، اما امروز دیگر اصلاً بازار ندارد. پاپ اعظم آن را یک کالای روستایی و بدوی و بسیار پرخرج میداند، درصورتیکه دروغ و ریا کالایی است به نرمی مخمل و همیشه رایج و نهتنها ارزان بلکه مفید هم هست.
bookworm
۴
اگر جنگ بدبختی میآورد این بدبختی نصیب همه است، و چون به همه تقسیم میشود نیمه بدبختی است، اما اگر بخت و اقبال در پی داشته باشد باید کوشید تا سهمی از آن برد.
Patrick
۳
در هیچ عصر و زمانهای مانند دوران ما کلمات را از هدف ساده و طبیعی خویش که مرتبط ساختن انسانها به یکدیگر است منحرف ننمودهاند. حرف زدن و فریب دادن (و اغلب نیز خود فریفتن) امروزه تقریباً مترادفند، به حدی که من اگر بخواهم با شما صحبت کنم، بخواهم حرفی صمیمانه و برادرانه بزنم، بیآنکه منظوری جز فهمیدن حرف شما و تفهیم حرف خود به شما داشته باشم و بخواهم برای ادای مقصود خویش بهدنبال کلمات بگردم از بس کلمات غلط و دو پهلو و کهنه و خراب شدهاند که من در حقیقت سرگردان میمانم.
Patrick
۳
زندگی میتواند اختیار انسان را داشته باشد و انسان میتواند اختیار مرگ را، یعنی اختیار مرگ خود را و با کمی عرضه اختیار مرگ مستبدان را.
Patrick
۳
هیچ حرفی و هیچ ژست و حرکتی نمیتواند مانند زندگی و در صورت ضرورت مانند مرگ یک مرد آزاده - که میکوشد آزاد و با شرف و پاک و راست و بینظر بماند - قانعکننده باشد، مردی که نشان بدهد انسان چگونه باید باشد.
Patrick
۳
ارکان دیکتاتوری بر چنین استحالهای که انسان را تبدیل به حیوانی لرزان از ترس میکند استوار است، ترسی که انسان در آن میلرزد، از همسایه خود نفرت دارد، مراقب او است، او را میفروشد، و سپس میترسد که خود نیز لو داده شود.
Patrick
۳
در همهٔ ادوار، و در لوای انواع حکومتها، بالاترین کار روح این است که خود را نثار کند تا خود را بجوید، خود را فنا کند تا خود را بازیابد. انسان چیزی بهجز آنچه میدهد ندارد.
bookworm
۳
اصولاً مخالفت با این دیکتاتوری به چه نتیجهای خواهد انجامید؟ به یک «بوروکراسی» دیگر که به نام افکاری دیگر و به حساب منافعی دیگر به نوبه خود خواهان اعمال یک سلطهٔ استبدادی خواهد شد. اگر آن «بوروکراسی» پیروز شود - و احتمال هم میرود که پیروز شود - در آن صورت ما صاف و ساده از یک استبداد به استبداد دیگری منتقل خواهیم شد.
Patrick
۲
دنپائولو به این بینوایان مینگرد که به فریب خوردن و به سرقت رفتن اموالشان خو گرفتهاند، بیچارگانی که در همان روز عمال دولتی به نام قانون فریبشان داده و مالشان را دزدیدهاند و خود سعی میکنند تا با فریفتن و دزدیدن اموال بیچارگان دیگری جبران مافات کنند و اینک سادهلوحانه به کردههای خویش میبالند.
Patrick
۲
گرگ مو میریزد ولی سرشت رذل خود را از دست نمیدهد.
Patrick
۲
پس باریتعالی کو؟ اگر او واقعا مخلوق ذهن بشر نیست و یک ذیروح واقعی و عینی است و مبدأ و منتهای همهٔ موجودات است پس اکنون در کجا است؟
Patrick
۲
من وقتی در روزنامهها میخوانم که اسقفهایی به اتهام قاچاق ارز در دادگستری تحت تعقیب هستند و مانند بازرگانان دزدی که مچشان را در سر بزنگاه گرفته باشند در محضر قاضیان حاضر میشوند، و نیز وقتی در همان روزنامهها میخوانم که کارگرانی به جرم اینکه آزادی وجدان خود را مطالبه کردهاند به مرگ محکوم شدهاند - هرچند این کارگران خویشتن را بیدین بدانند - من دیگر احتیاج به تفکر زیادی ندارم تا بفهمم که باریتعالی با کدام دسته همراه است.
Patrick
۲
تنها کسی میتواند از این معرکه جان بدر برد که جان به مهلکه اندازد.
Elahe_banoo
۲
هر چیزی که شما در اینجا میبینید، هر خانهای، هر سنگ و کلوخی و هر درختی در گرو است. ما یک ملت به گرو رفته هستیم.
bookworm
۲
«بدین وسیله به اطلاع طلبکاران میرسد که صاحب این مغازه بهعنوان سرباز داوطلب استخدام شده است.» و بدیهی است که هیچ قدرتی نمیتواند کالاهای متعلق به یک قهرمان را توقیف کند...
