
بریدههایی از کتاب نان و شراب
۴٫۴
(۱۹)
بیچاره کافونها! نان ندارند بخورند آنوقت شما انتظار دارید که به سیاست بپردازند؟ سیاست تجملی است خاص اشخاص که دستشان به دهانشان میرسد.
Patrick
آزادی چیزی نیست که آن را به کسی هدیه کنند. میتوان در یک کشور دیکتاتوری زندگی کرد و آزاد بود. فقط کافی است که علیه دیکتاتور مبارزه کرد. مردی که با مغز خودش فکر میکند، آزاد است. مردی که به خاطر آنچه برحق میداند مبارزه میکند آزاد است. برعکس، میتوان در آزادترین کشورهای روی زمین زندگی کرد و با این وصف اگر آدم باطناً منفی بافت و پست و بندهمنش باشد آزاد نیست و با وجود فقدان هر نوع اجبار و زور باز برده است. آزادی را نباید از دیگران گدایی کرد بلکه باید با جنگ به چنگ آورد.
Patrick
در کتاب تعلیمات دینی که از بچگی مرا به حفظ کردن آن وادار کردهاند چنین نوشته است: فرایض دینی به شرح ذیل است: به تشنگان آب دادن، به برهنگان جامه پوشاندن، از زائرین پذیرایی کردن، بیماران را تیمار کردن، و ننوشتهاند بیمارانی را تیمار کردن که مثل تو فکر میکنند، بلکه فقط نوشتهاند بیماران را تیمار کردن، والسلام.
مرتضی بهرامیان
دولت یک دست دراز دارد و یک دست کوتاه. دست دراز به همه جا میرسد و برای گرفتن است، دست کوتاه برای دادن است ولی فقط به کسانی میرسد که خیلی نزدیکند.
Patrick
این سرنوشت شما است، سرنوشتی که شما نمیتوانید از آن بگریزید.
سپینا در جواب میگوید: سرنوشت اختراع ضعیفان و کسانی است که تسلیم شدهاند.
Patrick
کسانی مبتلا به بیماری عصبی هستند که انقلاب در نظر ایشان یک نوع مستی یا یک نوع شور و هیجان غنایی است و معتقدند که: «یک روز چون شیر زیستن به که صد روز چون گوسفند!» اما برای بینوایان انقلاب چیز دیگری است: آزاد شدن است، نیاز به سادگی و راستی است، امتناع از قبول سرنوشت گوسفند و نیز رد سرنوشت شیر است، و بالاخره بهوجود آوردن وضعی است که به هر تقدیر درخور شأن انسان باشد.
Patrick
مارتا میگوید: من نمیفهمم چرا پدر مقدس یک کلمه حرف صریح و روشن دربارهٔ این جنگ تازه که در افریقا تدارک دیده میشود بر زبان نمیآورد؟ امروز صبح وقتی از نماز مسح بیرون میآمدم کنچتا زن نانوا جلو مرا گرفت. پسرش را به سربازی بردهاند و او میخواست بداند که پاپ اعظم راجع به جنگ چه میگوید.
دن بنهدتو در جواب میگوید: خواهر عزیزم، پدر مقدس خوب میداند که حرف زدن با دهان پر به تندرستی زیان میرساند.
مرتضی بهرامیان
دنپائولو به این بینوایان مینگرد که به فریب خوردن و به سرقت رفتن اموالشان خو گرفتهاند، بیچارگانی که در همان روز عمال دولتی به نام قانون فریبشان داده و مالشان را دزدیدهاند و خود سعی میکنند تا با فریفتن و دزدیدن اموال بیچارگان دیگری جبران مافات کنند و اینک سادهلوحانه به کردههای خویش میبالند.
Patrick
اهریمنی که باید با آن به پیکار برخاست تنها این موجود ذهنی ابلیس نام نیست. اهریمن همهٔ آن عواملی است که انسان را علیه انسان برمیانگیزد
Patrick
دلم میخواست نه بر طبق اوضاع و احوال روز، نه برحسب مقتضیات محیط و نه به خاطر تنعمات مادی زندگی کنم بلکه هر ساعت از عمرم را بدون توجه به عواقب کار صرف مبارزه در راه چیزی کنم که به نظر خودم درست و بر حق است
Patrick
کسی که نان به نرخ روز نمیخورد، کسی که به مقتضای شرایط محیط زندگی نمیکند، کسی که بندهٔ تنعمات زندگی و مقید به ماده نیست، کسی که برای عدالت و حقیقت زنده است بیآنکه پروای عواقب را بکند، چنین کسی بیدین نیست، چون در ابدیت است و ابدیت در وجود او است.
Patrick
به نظر تو نباید کاری کرد تا از وضع نکبتباری که ما امروز در آن زندگی میکنیم رهایی یابیم؟
Patrick
در هیچ عصر و زمانهای مانند دوران ما کلمات را از هدف ساده و طبیعی خویش که مرتبط ساختن انسانها به یکدیگر است منحرف ننمودهاند. حرف زدن و فریب دادن (و اغلب نیز خود فریفتن) امروزه تقریباً مترادفند، به حدی که من اگر بخواهم با شما صحبت کنم، بخواهم حرفی صمیمانه و برادرانه بزنم، بیآنکه منظوری جز فهمیدن حرف شما و تفهیم حرف خود به شما داشته باشم و بخواهم برای ادای مقصود خویش بهدنبال کلمات بگردم از بس کلمات غلط و دو پهلو و کهنه و خراب شدهاند که من در حقیقت سرگردان میمانم.
Patrick
زندگی میتواند اختیار انسان را داشته باشد و انسان میتواند اختیار مرگ را، یعنی اختیار مرگ خود را و با کمی عرضه اختیار مرگ مستبدان را.
Patrick
تنها کسی میتواند از این معرکه جان بدر برد که جان به مهلکه اندازد.
Patrick
هیچ حرفی و هیچ ژست و حرکتی نمیتواند مانند زندگی و در صورت ضرورت مانند مرگ یک مرد آزاده - که میکوشد آزاد و با شرف و پاک و راست و بینظر بماند - قانعکننده باشد، مردی که نشان بدهد انسان چگونه باید باشد.
Patrick
من به خدا اعتقاد نداشتم ولی آنوقت از صمیم قلب آرزو کردم که ای کاش خدا وجود میداشت.
Patrick
در همهٔ ادوار، و در لوای انواع حکومتها، بالاترین کار روح این است که خود را نثار کند تا خود را بجوید، خود را فنا کند تا خود را بازیابد. انسان چیزی بهجز آنچه میدهد ندارد.
Patrick
زندانیان را شکنجه میدهند و در دیوان خاصی به محاکمه میکشند. ایشان خنده بر لب شکنجهها را تحمل میکنند. جوانان را چون طعمهای جلو درندگان میاندازند و پیران را به بند میکشند. آنها که زنده ماندهاند نسبت به مردگان وفادار میمانند و ایمانی باطنی به ایشان میورزند
Patrick
سپینا میپرسد: مردی که در جستجوی عدالت است از چه بترسد؟ از مرگ؟
پراتولایی در جواب میگوید: فقط آدمکشان از مرگ میترسند.
Patrick
زندگی به هریک از ما بهعنوان هدیه عطا میشود، و چه هدیهٔ نفیسی! هدیهای است که اگر آن را با بخل و لئامت برای خود نگاهدارند زوال میپذیرد و خشک میشود ولی همین که آن را در راه دیگران انفاق کنند فزونی مییابد و زیبا میشود.
مرتضی بهرامیان
... و وقتی هر دو به صحرا رسیدند قابیل خویشتن را به روی برادرش هابیل انداخت و او را کشت. آنگاه باریتعالی به قابیل گفت: «با برادرت هابیل چه کردی؟» قابیل در جواب گفت: «من چه میدانم مگر من نگهبان برادرم هستم؟...»
مرتضی بهرامیان
انقلاب نیاز انسان است به اینکه دیگر تنها نباشد و دیگر کسی او را به جان انسان دیگری نیندازد. تلاشی است برای باهم بودن و دیگر بیم نداشتن، نیاز به برادری است.
bookwormnoushin
«در اینجا عاطل و باطل ماندن و دربارهٔ واقعیت اجتماعی فلسفه بافتن هیچ کاری را از پیش نمیبرد و حتی موجب شناسایی عمیقتر آن واقعیت نیز نخواهد شد. برای درک واقعیت باید در داخل خود واقعیت بود و در جنبش و تحرک و مبارزات آن شرکت داشت».
Patrick
گرگ مو میریزد ولی سرشت رذل خود را از دست نمیدهد.
Patrick
طبقه کارگر ضایع و فاسد و بیحس و دولت زده و مهر خورده و محکوم به گرسنگی شده است، و حتی به خود گرسنگی نیز جنبهٔ اداری (بوروکراتیزه) دادهاند. یک گرسنگی رسمی هست که به آدم حق میدهد از سوپ دولتی استفاده کند و یک گرسنگی غیر رسمی که به آدم حق میدهد برود و خود را در رودخانه تیبر بیندازد.
Patrick
چه کردی تا چنین تسلیم شدی؟
- من تسلیم نشدهام، فقط میگویم از زندگی نمیترسم کما اینکه از مرگ نیز نمیترسم. در قبال حیاتی که تابع قوانین کثیفی شده باشد تنها چارهای که برای آزادی فطری بشر باقی میماند عدم زندگی است، یعنی تباه کردن خود زندگی، یعنی مرگ عزیز.
Patrick
آنهایی که همیشه چاک دهنشان باز بود حالا بسته شده است، منتهی یا در قبرستان یا در زندان. بقیه از اول ساکت بودند، حالا هم ساکتند.
Patrick
پس باریتعالی کو؟ اگر او واقعا مخلوق ذهن بشر نیست و یک ذیروح واقعی و عینی است و مبدأ و منتهای همهٔ موجودات است پس اکنون در کجا است؟
Patrick
من وقتی در روزنامهها میخوانم که اسقفهایی به اتهام قاچاق ارز در دادگستری تحت تعقیب هستند و مانند بازرگانان دزدی که مچشان را در سر بزنگاه گرفته باشند در محضر قاضیان حاضر میشوند، و نیز وقتی در همان روزنامهها میخوانم که کارگرانی به جرم اینکه آزادی وجدان خود را مطالبه کردهاند به مرگ محکوم شدهاند - هرچند این کارگران خویشتن را بیدین بدانند - من دیگر احتیاج به تفکر زیادی ندارم تا بفهمم که باریتعالی با کدام دسته همراه است.
Patrick
حجم
۴۱۰٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۴۶۰ صفحه
حجم
۴۱۰٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۴۶۰ صفحه
قیمت:
۱۵۰,۰۰۰
۱۰۵,۰۰۰۳۰%
تومان