
آلب
۳۷
از خودم میپرسم ما چرا زندهایم.
ــ خیلی ساده است، برای اینکه این سوآل را از خودمان بکنیم
Mehr
۲۴
آدم میگوید برای همیشه، ولی حتا لحظه را هم نمیتواند نگه دارد.
nilo_razzaghi
۱۷
چون بدون رؤیاهامان نمیتوانیم واقعیت را تحمل کنیم.
Asu
۱۴
میبینی. هیچچیز سرش نمیشود. هیچ نمیتواند حدس بزند بر ما چه گذشته. به ما نگاه میکند بیآنکه پی ببرد که عوض شدهایم. آخ که دنیا چه کور است! آدم میتواند به یک فرشته یا یک جانی تبدیل شود و هیچکس هم متوجه نشود. ولی برعکس، اگر لباسمان یک دکمه کم داشته باشد، همه میفهمند.
Mehr
۱۱
آدم هیچوقت مقاوم نمیشود. فقط به بعضی چیزها عادت میکند.
Mehr
۱۱
من نمیتوانم آدمهای پرحرف و کسانی را که بهصدای بلند حرف میزنند تحمل کنم.
آلب
۱۰
تو راز بدبختیهای دنیا را کشف کردهای، بوریس. آدم هرگز آنچه را که بهسر دیگران میآورد احساس نمیکند.
Mehr
۹
آدم در برابر توهین میتواند از خودش دفاع کند، ولی در برابر ترحم نه.
Mehr
۸
«هر شب میرفتم بیرون قدم میزدم. وقتی آدم راه میرود، همهچیز بهنظرش آسانتر میآید. فقط موقعی که مینشیند، سقف روی سرش خراب میشود...»
آلب
۶
هیچ مرضی بهاندازهٔ قدرتطلبی مسری نیست.
ــ و هیچچیز بهاندازهٔ قدرت آدمها را عوض نمیکند
آلب
۶
تا زمانی که امکانی وجود دارد، آدم باید دست به هر تلاشی بزند. اما موقعی که دیگر کاری از دستش ساخته نیست، باید همهچیز را فراموش کند. به خود بیاید. ابراز احساسات برای لحظات آرام به کار میآید... نه موقعی که جان آدم در خطر است. مردهها را باید به خاک سپرد و به زندگی ادامه داد. این کار لازم بود. آه و ناله کردن چیزی بود و و زندگیکردن چیزی دیگر. آدم وقتی با واقعیت روبهرو میشود و آن را میپذیرد، کمتر اندوهگین نیست، اما این تنها وسیله برای زندهماندن است.
Mehr
۶
آدم همیشه آماده است به دیگران کمک کند و درست همان موقعی که وجودش بیشتر از همیشه مورد نیاز است پاپس میکشد.
Mehr
۶
چیزی تکرار نمیشود. این ما هستیم که مکرریم، همین.
Mehr
۶
آدم وقتی تنهاست خیلی زود سردش میشود، حتا اگر هوا گرم باشد. ولی وقتی دونفرند، هیچوقت احساس سرما نمیکنند.
Mehr
۶
زندگی این روزها خیلی سریع میگذرد. بهتر است آدم به هیچچیز عادت نکند.
یك رهگذر
۶
بدون عشق، آدم مردهای است که به مرخصی آمده، تکه کاغذی، با چند تاریخ و یک اسم. همان بهتر که آدم مرده بماند!...
آلب
۵
موقعی که آدم دیگر به هیچچیز اعتقاد ندارد ناگهان تقدس را به مفهوم انسانی آن کشف میکند. حتا به کوچکترین بارقهٔ حیات که کرم کوچکی را به حرکت درمیآورد و وادارش میکند از خاک بیرون بیاید احترام میگذارد.
آلب
۵
دویستوپنجاه هزار شلینگ گرفت و با طلاق موافقت کرد.
ــ بهای مناسبی بوده. هرچه را آدم بتواند با پول بهدست بیاورد ارزان است.
moji
۵
فراموشی! چه کلمهای، سرشار از وحشت، از تسکین و از افسون. آدم آیا میتواند بدون فراموش کردن به زندگی ادامه دهد؟... ولی کی میتواند همهچیز را از یاد ببرد؟ قلب پر است از خاکستر سنگین خاطرهها. فقط موقعی که آدم دیگر هیچ هدفی در زندگی ندارد، آنوقت بهراستی آزاد است.
Yasaman Mozhdehbakhsh
۵
آدم با حقیقت هم میتواند برای خودش خواب و خیال بسازد. البته این بازی خطرناکتری است
Mehr
۵
ــ دوست ندارید دربارهٔ خودتان حرف بزنید، نه؟
ــ من حتا دوست ندارم دربارهٔ خودم فکر کنم.
آلب
۴
زندگی خیلی بزرگتر از آن است که پیشاز مُردن ما فنا شود.
آلب
۴
مطمئنشدن از واقعیتها ناراحتکننده نیست. فقط آنچه قبل و بعداز دانستن آن روی میدهد دردآور است.
Yasaman Mozhdehbakhsh
۴
تأسف خوردن کار کاملا بیهودهای است! آدم نمیتواند به گذشته برگردد. آنچه را اتفاق افتاده نمیتواند ترمیم کند. وگرنه همگی قدیس میشدیم. علاوهبر این، زندگی از ما نمیخواهد آدمهای کاملی باشیم. اگر کامل بودیم جایمان در موزه بود.
Mehr
۴
هرچیزی از سکوت بهتر بود. سکوتی که در آن، آدم حس میکند دارد منفجر میشود... مثل موقعی که توی خلاء قرار گرفته است...
Mehr
۴
بعد آدم برمیگردد، چراغ را خاموش میکند، تاریکی مانند پنبهای آغشته به کلروفورم، نفسش را بند میآورد. آنوقت دوباره چراغ را روشن میکند و به شب خیره میماند...
Mehr
۴
از همهچیز گذشته، آدم پی میبرد که با چرندیات است که میتواند زنده بماند، نه با نان خشک حقیقت. اگر بهجز این بود به سر عشق چه میآمد؟
Mehr
۴
عشق همیشه یک برکه نیست که آدم بتواند عکسش را در آن ببیند، ژان. دریای کوچکی است که هم خیزابهایش را دارد، هم جزر و مدهایش را، هم خردهریزهای سرگردانش را، هم شهرهای زیر آب غرقشدهاش را، هم هشتپاهایش را، هم طوفانهایش را و هم صندوقهای پر از جواهرات و مرواریدهایش را. ولیمرواریدها در عمق آن جا دارند.
Mary gholami
۴
غمتان، هرچه باشد، زیاد آن را به دل نگیرید. هیچچیز آنقدرها ارزش ندارد که آدم آن را تا این اندازه جدی بگیرد.
Mary gholami
۴
آدم دربارهٔ همهچیز غلو میکند. بهخصوص موقع شب.
