
بریدههایی از کتاب ابله؛ جلد اول
۳٫۷
(۳۵)
احمقی با قلب پاک و بدون هوشمندی به همان اندازهٔ آدمی هوشمندِ بیاحساس بدبخت است. این حقیقتی قدیمی است. من همان احمق پاکدلم بدون هوشمندی و تو احمقی هوشمند اما بیاحساس، به همین دلیل هم تیرهروزیم و هردومان رنج میبریم.
مورچهی کتاب خوان :)
توبهٔ گرگ مرگ است.
شرارھ
داوریکردن درمورد زیبایی دشوار است، هنوز خودم را برای این کار آماده نکردهام. زیبایی یک معماست.
شاهین
وقتی آدم دیگر کسی را به خانهاش دعوت نمیکند، خودش هم رفتهرفته سرزدن به دیگران را از یاد میبرد.
کاربر طاقچه
به بچه همهچیز را میشود گفت، مطلقآ همهچیز را. همیشه تعجب میکردم وقتی میدیدم آدم بزرگها چه اندازه کم بچهها را درک میکردند، حتا پدر و مادرها بچههاشان را. بهنظر من درست نیست به این بهانه که آنها خردسال هستند و دانستن بعضی چیزها هنوز برایشان زود است، خیلی چیزها را از آنها پنهان کنند. چه فکر غمانگیز و ناراحتکنندهای. بچهها خیلی سریع و بهسادگی متوجه میشوند که پدر و مادر همیشه آنها را دستکم میگیرند و میگویند چون خیلی کوچکند قادر به درک خیلی از مسایل نیستند، حال آنکه آنها همهچیز را میفهمند.
مورچهی کتاب خوان :)
«اگر میتوانستم نمیرم! اگر زندگی به من بازگردانده میشد، چه ابدیتی! همهٔ اینها از آن من خواهند شد؛ هر دقیقهای را به یک قرن تبدیل خواهم کرد، بیآنکه حتا یکی از آنها را ازدست بدهم، همگی را یکبهیک خواهم شمرد تا هیچکدامشان را هدر ندهم!»
سید علی حسینی
وقتی فاجعهای بزرگ و بسیار وحشتآور بهطور ناگهانی برای شخصی پیش میآید، ما آثار این ترس، دلهره، اندوه، دغدغه و پریشانی را در چهره و رفتار و احیانآ گفتارش میبینیم، اما آیا بهراستی آنچه درون این شخص، در ذهنش و در احساسهایش رخ میدهد، به همین صورتی است که ما در چهره و رفتارش میبینیم؟ بیشک نه. آثار مخرب چنین حادثهای اعضای درونی و وظایف و کارهای عادیشان را چنان بههم میریزد و دگرگون میکند که قلب از تپیدن، ریه از نفسکشیدن، کبد و کلیهها از تصفیهٔ خون و زدودن سمهای ایجادشده (حتا برای لحظههایی چند) بازمیمانند و بهجرأت میتوان گفت کاری خلاف وظایف عادیشان انجام میدهند.
محمدامین سنجری
دستکم وقتی آدم سرش قطع میشود، دیگر زیاد رنج نمیکشد.
Shivayi
همدردی قانون اصلی و شاید تنها قانون زندگی همهٔ انسانهاست.
ایراندُخت
انسان ماشین که نیست مدام و یکنواخت کار کند و فرآوردههایی همسان بهوجود بیاورد، مانند همهٔ کارخانههای صنعتی. وانگهی خورشید زیر ابر باز هم خورشید است و نورفشانی میکند. در آن تغییری بهوجود نیامده، فقط پارهای ابرهای زودگذر بر آن سایه افکندهاند.
محدثه
داستایفسکی در دانش روانشناسی چنان پایهگذار اعجوبهای است که فروید و نیچه و حتا یونگ خود را شاگردان او میدانند.
pejman
بشردوستی کار بسیار خوبی است، ولی زیادهروی در آن درست نیست.
F.Z...:)
جوهر راستین ایمان از هرگونه منطق و استدلالی، از همهٔ اعمال زشت و جنایتها، از همهٔ بیایمانیها جداست؛ پدیدهای سوای همهٔ این چیزها در آن وجود دارد و همیشه هم به همین روال خواهد بود، پدیدهای که بیایمانها برای ابد روی آن میلغزند و هیچگاه هم با آن کنار نمیآیند.
محمدامین سنجری
وقتی فاجعهای بزرگ و بسیار وحشتآور بهطور ناگهانی برای شخصی پیش میآید، ما آثار این ترس، دلهره، اندوه، دغدغه و پریشانی را در چهره و رفتار و احیانآ گفتارش میبینیم، اما آیا بهراستی آنچه درون این شخص، در ذهنش و در احساسهایش رخ میدهد، به همین صورتی است که ما در چهره و رفتارش میبینیم؟
pejman
آنچه برمن گذشته از این قرار است که کار کردهام و درعین حال بهشدت رنج بردهام.
pejman
وقتی آدم تجربهٔ کافی ندارد، هرگز نباید دربارهٔ کسی داوری کند.
سید علی حسینی
«شادیای که مادر بههنگام دیدن نخستین لبخند کودکش احساس میکند، درست مانند شادی خداوند است وقتی میبیند گناهکاری به درگاهش رو آورده و اظهار پشیمانی میکند»
سید علی حسینی
نتیجه چی شد؟ هیچی! هیچی بهجز نفرتی که در شما برانگیختم! بنابراین آدم احمقی هستم، آدمی بهدردنخور، یعنی اینکه وقتش رسیده! و من حتا خاطرهای هم نتوانستم از خودم بهجا بگذارم! نه صدایی، نه ردپایی، نه کاری، حتا نتوانستهام نظریهای را اشاعه دهم!...
Ati
نه، بر اثر سرماخوردگی نبود، بههیچوجه، حرف من پیرمرد را باور کنید. من در مراسم تشییع و خاکسپاری او هم حضور داشتم. او نه بهعلت سرماخوردگی، بلکه از غصهٔ ازدستدادن پرنسش دقمرگ شد.
niloufar.dh
کسی که از گرگ میترسد، به جنگل نمیرود
ایراندُخت
حتا اگر مادر، زن سبک مغزی باشد، باید مانند موجودی انسانی با او رفتار کرد...
شرارھ
بهراستی آیا هدفی مهمتر و مقدستر از آیندهٔ خانواده میتواند وجود داشته باشد؟
عاطفه
همنشینی با بزرگسالها و آدمبزرگها را دوست نداشتم، از خیلی وقت پیش متوجه این موضوع شده بودم؛ این همنشینی را به این دلیل دوست نداشتم که بلد نبودم مثل آنها باشم.
F.Z...:)
میدانید که مردهها سن و سال ندارند.
F.Z...:)
بااینهمه همسری بود باتجربه و پدری دوراندیش و عاقل.
کاربر طاقچه
همدردی قانون اصلی و شاید تنها قانون زندگی همهٔ انسانهاست.
سیدمحمدحسین
پس از شنیدن فقط یک کلمه از طرف شما، دوباره تهیدستیام را میپذیرم و با خوشحالی موقعیت نومیدانهٔ کنونیام را قبول میکنم، مبارزه را از سر میگیرم، خوشحال میشوم مبارزه کنم، با آن دوباره جان خواهم گرفت، سرشار از نیروهایی تازه.
فقط همین کلمهٔ ناشی از همدلی را (سوگند میخورم بهجز همدلی انتظار دیگری نداشته باشم) برایم بفرستید. از جسارتی که فردی نومید بهخرج میدهد خشمگین نشوید، مردی که درحال غرقشدن است و جرأتش را دارد برای نجات خود دست به آخرین تلاش بزند.
«گ. ای.»
Nazaninza
فکری بسیار خام که حتا هنوز نمیتوانم روی کاغذ بیاورمش، اگرچه خیلی وسوسهانگیز است و سخت مرا به خود جلب کرده است. این فکر دربارهٔ بهتصویرکشیدن «مردی کاملا منزه و پاکدل» است. موضوعی که بهنظر من بهویژه در این روزها بهدشواری میتوان چنین کسی را پیدا کرد. بهطور حتم شما هم با من همعقیده هستید.
starlight
دروغگفتن به بچهها کار شرمآوری است، آنها بدون این هم که من چیزی برایشان تعریف کنم، همهچیز را میدانند، چه از آنها پنهان شود و چه نشود، درصورت پنهانکردن، شاید از طریقی ناشایست و نامناسب به این موضوعها پی ببرند، حال آنکه من بهطرزی دیگر که برایشان مناسب باشد حقایق را به آنها میگویم. به آنها میگفتم کافی است بهیاد دوران کودکی خودتان بیفتید. اما موفق نمیشدم متقاعدشان کنم...
ایراندُخت
او زن روستایی سادهای بود که افکاری چنین متعالی و ایمانی چنین خالصانه را با چنان واژههایی بیان کرد، اندیشهای که روح مسیحیت بهطرز نابی در آن نهفته بود، یعنی طرز فکر پروردگار، پدر آسمانیمان و شادی پدری دربرابر فرزند خودش. این اندیشهٔ بنیادی مسیح است. زن روستایی سادهدلی، یک مادر، حقیقتی مطلق، کسی چه میداند، شاید هم این زن همسر آن سرباز سیاهمست بود که صلیب قلابیاش را به من فروخت.
ایراندُخت
حجم
۴۷۷٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۵۴۴ صفحه
حجم
۴۷۷٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۶
تعداد صفحهها
۵۴۴ صفحه
قیمت:
۷۹,۰۰۰
تومان