سالها بست نشستم که تو برمیگردی
چانه بر دست نشستم که تو برمیگردی
تو گلی بودی، از عطر جدایت کردند
و شیاطین هم یک عمر دعایت کردند!
من نفهمیدم آن روز کجا میرفتی؟!
بی من ـ ای سادة مرموز ـ کجا میرفتی؟!
آن پل کهنه پر از آخر دنیا شده بود
پنج انگشت تو در بوسة من جا شده بود
زینب هاشمزاده