
بریدههایی از کتاب گرینگوی پیر
۳٫۳
(۱۰)
گرینگوی پیر میگفت: «مرزی هست که
ما فقط شبانه دلِ گذشتن از آن را داریم؛ مرز تفاوتهای خودمان با دیگران، مرز نبردهامان با خودمان.»
Azade_sh
پیرمرد گفت: «شاید همهٔ ما سعی میکنیم شریف باشیم. این سرگرمی ملیمان است.»
Azade_sh
هریک از ما مرزی پنهانی درون خودمان داریم، و گذشتن از این مرز دشوارترین کار است، چون هریک امیدواریم که آنجا خودمان را تنها ببینیم، اما درمییابیم که آنجا بیش از هروقت دیگر با دیگران همراهیم.
Azade_sh
«وقتی بمیرم، میخواهم رها باشم از تحقیر، نفرت، گناه، یا سوءظن. میخواهم اختیاردار خود باشم، عقاید خود را داشته باشم، بیآنکه زهدفروشی کنم
AS4438
«از یک سن بخصوصی که گذشتی، جامعه تو را همانطور که هستی میپذیرد، البته تا وقتی که هیچچیز عوض نشده و هیچ اتفاق عجیبی نیفتاده.»
AS4438
«مرزی هست که
ما فقط شبانه دلِ گذشتن از آن را داریم؛ مرز تفاوتهای خودمان با دیگران، مرز نبردهامان با خودمان.»
AS4438
اینها تمام سال صرفهجویی میکنند، سینیوریتا، با شکم گرسنه سر میکنند تا جشنشان را بهموقع برگزار کنند.
AS4438
از خود سخن نگفتند. زن به او نگفت چه ماجرایی او را به مکزیک کشانده. او به زن نگفت که به آنجا آمده تا بمیرد، چون هرچیز که دوست میداشته پیش از او مرده.
Rahele Kia
«روح تو تفاوتی با رؤیاهایت ندارد. هردو آفریدهٔ دماند.»
«روح به دم تعلق ندارد. روح رؤیا نیست. جاودانی است.»
Rahele Kia
پیرمرد شتابزده در گوش هریت زمزمه کرد: «هیچوقت خودم را نمیکشم، چون پسرم اینجوری مرد و من قصد ندارم درد او را تکرار کنم.»
Rahele Kia
هریک از ما مرزی پنهانی درون خودمان داریم، و گذشتن از این مرز دشوارترین کار است، چون هریک امیدواریم که آنجا خودمان را تنها ببینیم، اما درمییابیم که آنجا بیش از هروقت دیگر با دیگران همراهیم.
Rahele Kia
آنچه مرگش میخوانند
همانا درد واپسین است.
امبروز بییرس
Azade_sh
«گرینگوی پیر به مکزیک آمده بود تا بمیرد.»
Rahele Kia
«اما این را هم میگفت که یک راه قشنگ برای مردن این است که آدم را جلو یکی از این دیوارهای سنگی مکزیکی بگذارند و آبکشش کنند. پوزخندبه لب میگفت، راه خلاصی از پیری و مرض و افتادن از پلههای زیرزمین همین است.»
Rahele Kia
پیرمرد، همینکه چهرههای متعجب آنها را دید، فهمید چه اتفاقی دارد میافتد. او همانند آنان نبود، شیطان سپید منتقمی بود، چشمانی داشت که فقط خدایان توی کلیسا داشتند؛ کلاه از سرش افتاد و آنان آشکارا تصویر خداوند را دیدند.
Rahele Kia
همچنانکه اشک شادی را با گوشهٔ رومیزی شُرابهدار پاک میکرد، گفت واقعیت این است، میدانید، یک خبرنگار افشاگر به یک کلهگندهٔ دزد احتیاج دارد، همانطور که خدا به شیطان احتیاج دارد و گل به کود؛ اگر دَنی نباشد، عالی را با چه چیزی مقایسه میکنیم؟
Rahele Kia
چرا ما از یک سرباز شجاع یا یک مأمور آتشنشانی قدردانی میکنیم و از آدمی که بهجا و بهموقع خودکشی کرده نه؟
Rahele Kia
تنها راه فرار از فساد جوانمرگی است.
Rahele Kia
سالها پیش او چیزی دربارهٔ جنگ داخلی نوشته بود: «دستورالعملی ساده برای آنکه سرباز خوبی باشید: همیشه سعی کنید خود را به کشتن بدهید.»
Rahele Kia
موسیقی چندان پرشور بود که خاک هماره خاموش را هم به نوا درآورده بود و به آن دو ــ ببین، این ماییم ــ فرصت میداد تا خود را به عشق بسپارند، بیآنکه از شنیدهشدن بهراسند.
Rahele Kia
حجم
۲۰۰٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۲
تعداد صفحهها
۱۸۸ صفحه
حجم
۲۰۰٫۱ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۲
تعداد صفحهها
۱۸۸ صفحه
قیمت:
۵۰,۰۰۰
تومان