
٪۵۰
فارا
۱۸
گفت آدمها بذرند. کافی است پا رویشان نگذاری تا بزرگ شوند.
Kevin
۱۰
حالا ما خودمانایم. خود خودمان. تکهپارهایم. دیوانه. دراز. کوتاه. زیادی کش آمدهایم. بیپدر. مادران سوختهای داریم. بیکسایم. بیکار. گوشهایمان سوت میکشند. سگ میشویم. گوسفند سلاخی میکنیم. اسبها رویمان چهارنعل میدوند. چیزهایی میبینیم که نیستند. زنهایی با صورتهایی نورانی. بچههایی دونده دنبال باد. حالا ما خودمانایم. روحهایمان برگشتهاند و توی صورتهایمان فوت میکنند. چشمهایمان گشاد شدهاند. ایستاده خواب میبینیم. دنیا را همانجوری میبینیم که هست. سیاه.
نیتا
۱۰
نشانهٔ آدم عاقل این است که افسار فکرش دست خودش باشد.
فارا
۷
من لال نیستم. دهانم بسته شد چون آدمها چیزهایی پرسیدند که بهشان مربوط نبود.
فارا
۶
یه روز یه نقاشی میخواست اژدها بکشه. بلد نبود. فکر میکرد باید اژدها ببینه تا بتونه اژدها بکشه. تمام عمر صبر کرد تا اژدها ببینه. بالاخره یه روز اژدها از دست نقاش خسته شد. رفت پشت پنجرهٔ اتاقش. گفت ایناهاشم. اینجام. حالا من رو بکش. نقاشه از ترس مُرد.
فارا
۶
خاطرات بچگی از یاد میروند ولی از بین نمیروند.
کاربر ۶۶۶۰۳۹۸
۵
دستهای سمسار همیشه زخماند. برای همین دوستشان دارم. این دستها عادت دارند به زخم شدن.
Vepital
۵
دکترها گفتهاند افسردهای. اما تو فقط اسبی هستی که پاش شکسته و دویدن از یادش نمیرود.
Judy
۴
«مگذار باد پریشان کند
مگذار باد به یغما برد
از شانههای تو
خاکستری که از عصارهٔ خون است»
Narges
۴
آدمها بذرند. کافی است پا رویشان نگذاری تا بزرگ شوند.
فارا
۳
هیچکس قبل رسیدن به جایی که باید بهاش برسد توی هیچ راهی گم نمیشود.
فارا
۳
ماها فقط روحمون رو گم کردهیم بچه. نترس! پیداش میکنیم
کاربر ۶۶۶۰۳۹۸
۳
«خودت باید از روی حصارها بپری. خودت.»
ilya_morozowa
۳
گفت «از جنون خودت مراقبت کن.»
ilya_morozowa
۳
هوا تنها چیزی است که اینهمه سال عوض نشده.
Ailin_y
۳
دکترها گفتهاند افسردهای. اما تو فقط اسبی هستی که پاش شکسته و دویدن از یادش نمیرود.
a.baran
۲
دیدی گفتم عاقبت سفر خواهی کرد؟
با دو چشم مطمئنتر از نور.
کاربر ۶۶۶۰۳۹۸
۲
زمین پُر از جنینهای مُرده است.
Miko
۲
هیچکس قبل رسیدن به جایی که باید بهاش برسد توی هیچ راهی گم نمیشود.
مانیا
۲
نترس. تو توی این راه گم نمیشوی. هیچکس قبل رسیدن به جایی که باید بهاش برسد توی هیچ راهی گم نمیشود.
Hasti
۲
شاه رفته. مملکت نیست.
kosar🍓
۲
نور هست. همهجا هست. فقط ماییم که نمیبینیم. میبینی؟ هر جا تاریکی باشد نور هست.
i dont know.
۲
بسوز. از سرما بسوز. رفتن اینطوری است.
آنه شرلی
۱
دیوونهها میتونند کارهایی بکنند که بقیه نمیتونند.
آنه شرلی
۱
من بهترین دیوانهٔ این دیوانهخانهام
آنه شرلی
۱
حالا چهجور به زنی که صورت ندارد بفهمانم ما آدمها همه با هم توی گِل فرومیرویم؟
آنه شرلی
۱
چه فایده داره یکی بال داشته باشه ولی پرواز نکنه؟
آنه شرلی
۱
همه یک روز میفهمند. همهچیز را. میفهمند دندان کسی بیخود نمیشکند. میفهمند تو نمُردهای قاسم. هیچکس نمیمیرد. سمسار گفته درخت میشویم. کود تازه میشویم.
Zizara
۱
آدمیزاد که درخت نیست سرجاش بایستد. بلند میشود و از خودش میرود آنورتر. بعد یک جای خالی بزرگ پشتش میماند. شکل یک دشت بزرگ که توش تمام اسبهای جهان یورتمه رفته باشند.
Miko
۱
یه روز یه نقاشی میخواست اژدها بکشه. بلد نبود. فکر میکرد باید اژدها ببینه تا بتونه اژدها بکشه. تمام عمر صبر کرد تا اژدها ببینه. بالاخره یه روز اژدها از دست نقاش خسته شد. رفت پشت پنجرهٔ اتاقش. گفت ایناهاشم. اینجام. حالا من رو بکش. نقاشه از ترس مُرد.
