
بریدههایی از کتاب همزاد
۳٫۶
(۹۶)
نگرانی و بیخبری از چیزی که ممکن بود مستقیمآ به او مربوط باشد همیشه او را بیش از آن میآزرد که خود آن چیز
محمد حسین شالچیان
«اگر موفق شدی ادامه بده، اگر نشدی، محکم و بردبار باش و پایداری کن!»
Shaghayegh
«چه میشود کرد، باید زندگی کرد دیگر! مگر میشود نکرد؟»
ELNAZ
او به جایی رسیده بود که هرچه پیش میآمد برایش یکسان بود.
ELNAZ
صورت ظاهرم هم که خودتان میدانید چنگی به دل نمیزند... خودستایی توخالی هم بلد نیستم و حیای دروغین هم از فضایلم نیست و همینجا با کمال صداقت به این احوال اعتراف میکنم... درنهایتِ سادگی به شما میگویم وضع اینجور است. تنها چیزی که دارم راستروی و بیشیلهپیلگی و عقل سالم است. من با اسبابچینی و دروغ ودبنگ ابدآ کاری ندارم... صاف و پوستکنده به شما میگویم که اهل دسیسهبازی نیستم و به این حال افتخار میکنم... اینها چیزهایی است که باید به شما بگویم... من با آدمهای شریف همراهم و صورتک بر چهره ندارم
s_nima_hashemi
مثلا من خودم، پشت سرم خیلی چیزها میگویند، بگذار بگویند، کیست که در غیابش لیچار نگویند! اما اجازه نمیدهم، آقاجان، که کسی در رویم گستاخی کند و حرفهای ناروا بزند.
zara angel
چهبسا در اعماق آبِ ظاهرآ آرام شیطانها بیقرار باشند.
Shaghayegh
قضاوت جامعهٔ چاکرصفت... باور کنید یاکوف پتروویچ... من بهصراحت میگویم، هر دروغی را ممکن است راست جلوه دهد...
Shaghayegh
همهجور اتفاق برای همه میافتد... کجتابیهای روزگار برای همه هست. کاخنشین هم که باشی از اینجور چیزها معاف نیستی!
zara angel
قاعدهٔ من در زندگی این است: اگر شکست خوردی، بردبار باش! موفق که شدی، به کوشش ادامه بده.
Fatemeh
نقابْ پوشش همهروزی صورت من نیست!»
Mosavi
میخواهم بگویم امروز کسانی که صورتک به چهره دارند کم نیستند. امروز تشخیص شخصیت اشخاص پشت صورتک آسان نیست...
zara angel
سرانجام دلنگرانیاش به جایی رسید که آرزو میکرد هر اتفاقی، حتی اگر قرار بود بلایی برای او باشد (خود بلا برایش چندان اهمیتی نداشت!)، بیفتد، ولی هرچه زودتر، و او از عذاب این ابهام خلاص شود.
Najmeh
هیچ دری نیست که روی آدم جسور باز نشود.»
mina1374
به یاد داشته باش که قدرت مرد بیگناه از همان بیگناهی اوست.
کاربر ۹۸۱۶۱۰۷
من اهل دوزوکلک نیستم و از این هم احساس غرور میکنم. من کارهایم را پنهان نمیکنم و بهاصطلاح آبزیرکاه نیستم. همهچیزم مثل روز روشن است، بیشیلهپیله! گرچه من هم اگر میخواستم میتوانستم، و خوب میتوانستم، صدمه بزنم و زهر به کام خلق بریزم، و حتی میدانم تیشه به ریشهٔ چهکسی بزنم و چطور. ولی، کریستیان ایوانوویچ، نمیخواهم خودم را به اینجور کارها آلوده کنم. وجودم را از این پلیدی پاک نگه میدارم. بله، کریستیان ایوانوویچ، من به این بازیها وارد نمیشوم.
zara angel
بخشیدن و فراموشکردن رنجشها بهترین فضایل است. ولی من میگویم که اینها همه حرف است، همین!
zara angel
من به یک آدم درست و کاری و شریف، نوکر هم که باشد، احترام میگذارم!
zara angel
من سعی نمیکنم کسانی را که شاید از من و شما پاکترند کوچک کنم... یعنی... عذر میخواهم، نمیخواستم شما را به این قضایا وارد کنم. منظورم این بود که ممکن است بهتر از من و دیگران باشند، نه بهتر از من و شما. من اهل گوشه وکنایه و دورویی نیستم. از تهمتزدن و بدگویی پشت سر این وآن منزجرم. صورتک به چهره زدن را میگذارم برای بالماسکه و کارناوال. نقابْ پوشش همهروزی صورت من نیست!
zara angel
این را بهصراحت در رویتان میگویم. قاعدهٔ من در زندگی این است: اگر شکست خوردی، بردبار باش! موفق که شدی، به کوشش ادامه بده.
پــــرنیـــ♪ــانـــــــ
آه، ای خواننده، کاش شاعری توانا میبودم ــ البته دستکم شاعری همپایهٔ هومر یا پوشکین؛ قریحهای کمتر از اینها شایسته نمیبود ــ آنوقت جلال این روز پیروز خورشیدشکوه را بهیقین با الوانی درخشان و قلممویی فراخعرصه برایتان رسم میکردم.
پــــرنیـــ♪ــانـــــــ
از یادم اگر ببری
از یادت هرگز نبرم
زندگی چه پُرجور است
مبر ای رفیق از یادم
satin
زیر سقف دوست، خواب روی زمین لخت هم شیرین است
satin
نگرانی و بیخبری از چیزی که ممکن بود مستقیمآ به او مربوط باشد همیشه او را بیش از آن میآزرد که خود آن چیز.
Shaghayegh
حالا عمرتان را با اندوه و دلتنگی ادامه میدهید یا با شادی و خوشحالی؟»
Fatemeh
بعضی وقتها میبینی پولْ اشک و غم وغصه را دوانمیکند.
کاربر ۹۸۱۶۱۰۷
درهرحال، عزیزم، به یاد داشته باش که قدرت مرد بیگناه از همان بیگناهی اوست.
zara angel
نتیجه گرفت که نباید گول این آرامش ظاهری را بخورد، زیرا چهبسا در اعماق آبِ ظاهرآ آرام شیطانها بیقرار باشند
mina1374
بعضی هستند، آقایان، که راههای کج و بیراهه را دوست ندارند و فقط برای بالماسکه صورتک بر چهره میزنند. بعضی هستند که مهمترین رسالت انسان را در برقانداختن کف اتاق و بهاصطلاح بهکاربردن "دستمال ابریشمی" نمیشمارند. بله، آقایان، بعضی هستند که نهایت سعادت خود را در مثلا پوشیدن شلوار خوشدوخت نمیدانند و خلاصه آدمهایی هستند که از خوشرقصی بیهوده و مثل پروانه دور این و آن گشتن و شیرینزبانی و تملقگویی خوششان نمیآید و به جایی که دعوت نشدهاند نمیروند و مخصوصآ در کارهایی که به آنها مربوط نیست دخالت نمیکنند.
Shizoku
قهرمان ما بسیار بد خوابید، چنانکه حتی پنج دقیقه خواب راحت نصیبش نشد. انگاری آدم موذی و بدخواهی یک مشت برگ گزنه در بسترش ریخته باشد. تمام شب را در حالی میان خواب و بیداری گذراند. مدام به خود میپیچید و از این پهلو به آن پهلو میغلتید و آه میکشید و ناله میکرد. به قدر دقیقهای گیج میشد و چرتکی میزد و دقیقهٔ بعد باز بیدار بود و درعین حال بار اندوه عجیبی بر دلش سنگینی میکرد. چیزهایی بهابهام به یادش میآمد و صورتهایی واهی پیش چشمانش پیدا میشد.
satin
