جملات زیبای کتاب خاطرات آیت الله العظمی سید عبدالکریم موسوی اردبیلی (۱۳۰۴-۱۳۹۵) | طاقچه
تصویر جلد کتاب خاطرات آیت الله العظمی سید عبدالکریم موسوی اردبیلی (۱۳۰۴-۱۳۹۵)

بریده‌هایی از کتاب خاطرات آیت الله العظمی سید عبدالکریم موسوی اردبیلی (۱۳۰۴-۱۳۹۵)

نویسنده:علی درازی
امتیاز
۳.۸از ۴ رأی
۳٫۸
(۴)
پدرم به دلیل همان روحیه ضد دستگاه و دولت، از هر ارتباطی با ایادی حکومت به شدت احتراز می‌کرد، حتی برای هیچ‌یک از فرزندانش شناسنامه نگرفته بود و آن را ارمغان رضاشاه می‌دانست، لذا بیش از ۶ـ۷ سال شناسنامه نداشتم تا اینکه یکی از آشنایان، مأمورین اداره ثبت را به منزل ما آورد و تاریخ تولدهای ما را که پدرم پشت کتاب «اکمال‌الدین» نوشته بود با سال شمسی تطبیق داده و برای ما شناسنامه صادر کردند».
حکمت نوری
«درباره نخست‌وزیری مهندس بازرگان، آقای مطهری اصرار داشت. آقای مطهری او را خوب می‌شناخت، ایشان هم خادم بود و اما نه اینکه امام مخالف بود، امام در هیچ موردی نظر قطعی نمی‌داد، می‌گفت «من این‌جور می‌گویم» درباره انتخاب آقای بازرگان، پیشنهادکننده آقای مطهری بود و امام قبول کرد.»
حکمت نوری
آقای میرمحمدی اهل زاویه، در نزدیکی ساوه است، وی که داماد سید احمد زنجانی است، فردی مهذّب و دارای زبان و قلبی پاک است. در میان رفقا پول‌دارترین فرد ما ایشان بود. وقتی که صحبت می‌شد کجا برویم، تقریباً اجماع می‌شد که به خانه آمیرزا ابوالفضل برویم؛ یا مثلاً اگر می‌خواستیم برای جمع یک بستنی بخریم حتی اگر قرعه هم می‌زدیم، به نام او در می‌آمد. ایشان به شوخی می‌گفت: قرعه نیز عاقل است و می‌داند اگر به نام شما بیفتد شما به زحمت می‌افتید، لذا به نام من در می‌آید! این رفاقت، دوستی و علاقه اولیه بین ما هنوز محفوظ مانده است.
حکمت نوری

حجم

۶٫۴ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۵۳۶ صفحه

حجم

۶٫۴ مگابایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۵۳۶ صفحه

قیمت:
۴۵۰,۰۰۰
۲۷۰,۰۰۰
۴۰%
تومان