دوازده صندلی

دانلود و خرید دوازده صندلی

۴٫۲ از ۱۳ نظر
۴٫۲ از ۱۳ نظر

برای خرید و دانلود   دوازده صندلی  نوشته  ایلیا ایلف  و خواندن و شنیدن هزاران کتاب الکترونیکی و صوتی دیگر،  اپلیکیشن طاقچه  را رایگان نصب کنید.

دانلود و خواندن کتاب در اپلیکیشن طاقچه
بعضی از شما شغل ثابتی دارید و نانتان توی روغن است. بعضی‌های دیگر کار فصلی دارند و نان تُستشان را با خاویار می‌خورند. هم این‌ها و هم آن‌ها در رختخواب گرم ونرمشان می‌خوابند و روی خودشان پتو می‌اندازند. فقط بچه‌های کوچک هستند، بچه‌های بی‌سرپرست، که سرپرستی ندارند. این گُل‌های کف خیابان یا، به قول پرولترهای کارِ ذهنی، گُل‌های روییده بر آسفالت، لیاقت سرنوشتی بهتر از این را دارند.
Star
پالیسوف با لحنی تندوتیز گفت: «عجب زمانه‌ای شده! دیروز تمام شهر را زیر پا گذاشتم، ولی بلبرینگ سه‌هشتم اینچ پیدا نکردم. نیست که نیست! آن‌وقت خیال دارند تراموا راه بیندازند!»
Star
ایپولیت ماتوِیویچ، درحالی‌که پاهایش را از تخت پایین می‌گذاشت، زیرلب به‌آواز خواند: «بُن ژور!» این «بُن ژور» نشانهٔ آن بود که ایپولیت ماتوِیویچ سردماغ بیدار شده است. اگر «گوتِن مورگِن» گویان از خواب بیدار می‌شد، معمولا به این معنا بود که کبدش بازی درآورده است و پنجاه ودو سال سن شوخی نیست و رطوبت هوا هم زیاد شده است.
amir
ورزشگاه از سقف بی‌بهره است، اما چند دروازه دارد. در هر دروازه فقط باریکه‌راهی باز است و خروج تنها با شکستن دروازه‌ها امکان‌پذیر می‌شود. واقعآ هم بعد از هر مسابقهٔ حساس دروازه‌ها را می‌شکنند. اما مسئولان هربار، انگار برای به‌جاآوردن سنتی مقدس، آن‌ها را با دقت بازسازی می‌کنند و قفل‌های محکمی بهشان می‌زنند.
Star
راهروهای «خانهٔ ملل» آن‌قدر دراز و باریک بود که هرکس در آن‌ها راه می‌رفت، بی‌اختیار گام‌هایش را تند می‌کرد. از سرعت گام‌های هرکس می‌شد فهمید چند راهرو را پشت سر گذاشته است. اگر گام‌ها فقط اندکی تند شده بودند، معلوم بود که راهپیمایی تازه شروع شده است. کسی که دو سه راهرو را طی کرده بود، کم وبیش یورتمه می‌رفت. گاهی هم کسانی به چشم می‌خوردند که چهارنعل می‌تاختند: آن‌ها در حوالی راهرو پنجم بودند.
Star
دایرهٔ واژگان ویلیام شکسپیر، بنا به برآورد پژوهشگران، شامل دوازده هزار کلمه است. دایرهٔ واژگان رنگین‌پوستان قبیلهٔ آدمخوار مومبویومبو سیصد کلمه را دربرمی‌گیرد. اِلوچکا شوکینا راحت و روان با سی کلمه اموراتش را می‌گذراند.
Yalda
راسپاپوف را که مدیر سابق دبیرستان اشراف بود و حالا کتاب دست‌دوم می‌فروخت، برای مدیریت آموزش وپرورش پیشنهاد کردند. کلی هم تحسین و تمجید به نافش بستند. فقط ولادیا که سه پیک ودکا بالا انداخته بود، ناگهان به اعتراض درآمد: «نباید او را انتخاب کنید. در امتحان ورودی دبیرستان، در منطق به من نمرهٔ دو داد.» همه به ولادیا پریدند و سرش داد زدند: «در برههٔ حساس کنونی، نباید در قید منافع شخصی باشید! به وطنتان فکر کنید!» ولادیا را چنان سر عقل آوردند که حتی خود او هم به شکنجه‌گرش رأی موافق داد.
Star
مهارت ایزنورِنکوف شوخی در زمینه‌هایی بود که ظاهرآ هیچ چیز خنده‌داری در آن‌ها به‌چشم نمی‌خورد. او از بیابان برهوتی مثل افزایش نجومی قیمت تمام‌شدهٔ فلان کالا هم صدتایی شاهکار طنز بیرون می‌کشید. اگر به هاینه پیشنهاد می‌کردند دربارهٔ تعرفه‌بندی نادرست هزینهٔ ارسال بار با قطارهای کم‌سرعت حرف خنده‌داری بزند که منفعت اجتماعی هم داشته باشد، حتمآ دست‌ها را به نشانهٔ تسلیم بالا می‌برد. مارک تواین هم با شنیدن چنین موضوعی پا به فرار می‌گذاشت، اما ایزنورِنکوف سنگر را خالی نمی‌کرد. او از تحریریه‌ای به تحریریهٔ دیگر می‌دوید، به زیرسیگاری‌های وسط راهرو می‌خورد و زیرلب چیزی بلغور می‌کرد. ده دقیقه بعد، موضوع پرورانده، طرح کاریکاتور ریخته و شرحی هم بر آن نوشته شده بود.
Yalda
جوانان «زودبند»، پس از خرید تمام آرد انبار گندم، راهی بقالی شدند و صف چای و شکر تشکیل دادند. استارگورود ظرف سه روز دچار بحران خواربار و کالا شد. نمایندگان تعاونی‌ها و مؤسسات دولتی پیشنهاد کردند، تا زمان رسیدن خوارباری که در راه بود، برای فروش کالا محدودیت بگذارند و به هر نفر بیش از نیم‌کیلو شکر و دو کیلوونیم آرد ندهند. روز بعد، پادزهر این ترفند هم پیدا شد. آلخِن سر صف ایستاده بود و پشت سر او به ترتیب همسرش ساشخِن، پاشا امیلیویچ، چهار برادر یاکوولویچ و تمام پانزده پیرزن ساکن در آسایشگاه با آن پیراهن‌های توال‌دُنورشان. پس از تخلیهٔ بیست ودو کیلو شکر از تعاونی دولتی معلولان و ازکارافتادگان، آلخِن صف خود را به تعاونی دیگری برد
Yalda
در خیابان‌ها، از سیم‌خاردار استفاده می‌کنند. در فصل بهار، سیم‌خاردار را در شاهراهی شلوغ کار می‌گذارند، ظاهرآ به این علت که قرار است پیاده‌رو را تعمیر کنند. خیابان شلوغ در یک‌چشم‌به‌هم‌زدن خلوت می‌شود و رهگذران از خیابان‌های دیگر خود را به مقصد می‌رسانند. هرروز ناچارند یک کیلومتر بیش‌تر راه بروند، اما شمیم فرح‌بخش امید ترکشان نمی‌کند. تابستان سپری می‌شود و برگ‌ها می‌پژمرند، اما سیم‌خاردار همچنان پابرجاست. پیاده‌رو تعمیر نشده و خیابان خلوت است.
Yalda
صفحه قبل۱صفحه بعد