
کتاب دفترهای واپسین؛ دفتر اول؛ به رنگ آبی
پدیدآورندگان:
احمدرضا احمدیانتشارات:
کتاب نشر نیکا٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
مادربزرگ💝
۳۷
شنیده بودیم
آوارگی
تلخ است
اما
برای ما رخ نداد
ما
سالیان در خانه
بودیم
و از درخت انار
اناری چیدیم
درخت انار
در انتهای خانه بود
من
نیمی از کودکیام را
روی درخت انار
سپری کردم
ماهی
۸
آیا
ما سزاوار بودیم
تمام خیابان را
در باران برویم
و در انتهای خیابان
کسی در انتظار ما
نباشد.
ali73
۳
گاهی
که در زیر باران
باهم حرف میزدیم
سکوت
نسیم میشد
و بر ما میوزید.
کاربر حسن ملائی شاعر
۲
لحظهای که باران
به پایان رسید
همهٔ اندوه
و حرمان ما
در زیر چترهای کهنه
ماند
Mostafa F
۱
ما در خانه
قدری عسل داریم
با این مقدار عسل
باید
به جنگ
پلیدیهای جهان
برویم
Mostafa F
۱
و ما
در قیر مذاب
فرو رفتهایم
غروب جمعه بود.
ali73
۱
لحظهای که باران
به پایان رسید
همهٔ اندوه
و حرمان ما
در زیر چترهای کهنه
ماند
کاربر حسن ملائی شاعر
۱
دانستن طعم نعناع
در لحظهٔ مرگ
دیر است
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
ابرها
روی بندهای رخت
آویخته میشوند
شب سردی است
تنهایی رقتآور است
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
ما در خانه
قدری عسل داریم
با این مقدار عسل
باید
به جنگ
پلیدیهای جهان
برویم
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
امروز چه روزی است
از صبح هوا ابری است
بادها از صبح زود
در پشت درختان
پنهان شدهاند
آیا باید
در انتظار خبر ناگواری
باشیم
از پنجره
کفشهای درگِلماندهٔ دیشب را
میبینیم
صاحبان این کفشها
الان
کجا هستند
کاربر حسن ملائی شاعر
۰
دیگر
باهم حرف نمیزنیم
برگهای صدمهدیده
بر روی ما
میبارد
Amelie
۰
با یک مدادپاککن
که همراه داشت
میخواست
همهچیز جهان را پاک کند
حتا اتاق را
حتا ساکنان اتاق را