
بریدههایی از کتاب جمجمهای در کانهمارا
نویسنده:مارتین مکدونا
مترجم:بهرنگ رجبی
ویراستار:امین عظیمی
انتشارات:نشر بیدگل
دستهبندی:
امتیاز
۳.۸از ۴۴ رأی
۳٫۸
(۴۴)
من یکی که ترجیح میدم تو شاشِ خودم خفه شم تا تو شاشِ کَسِ دیگه. ولی کلاً که ترجیح میدم اصلاً تو شاش خفه نشم!
صاد
من واقعاً حالم وقتهایی خوب میشه که مغزم تعطیله میک.
Mohajerino
میک: گذشتهها گذشته.
مِری: گذشته، آره؟ نه، من نمیذارم گذشتهها بگذره. بهت میگم کِی میذارم گذشتهها بگذره. وقتی ببینم دارن تو آتیشِ جهنم میسوزن، دیگه میذارم گذشتهها بگذره، قبلش نه!
آرمان
مِرتین: آدمها برا چی وِر بزنن؟
میک: نمیدونم. فقط بهخاطرِ اینکه وِر زده باشن.
سگ ولگرد
من واقعاً حالم وقتهایی خوب میشه که مغزم تعطیله میک.
سگ ولگرد
مِرتین: (مکث) اگه خانومِ خودت بود، باز هم با همین شور و شوق استخونهاشو چکشکاری میکردی میک؟
میک: نمیکردم. یه حرمتهاییو نگه میدارم.
HaMiT
صبحونه ویسکی و شام ویسکی تنها چیزیه که من دیدهم تو این خونه مصرف میشه!
Mohajerino
مِری، تو دیگه زیادی اُمّلی، بیش از حد. این روزها کی فحش نمیده.
bilijacks
گذشته، آره؟ نه، من نمیذارم گذشتهها بگذره. بهت میگم کِی میذارم گذشتهها بگذره. وقتی ببینم دارن تو آتیشِ جهنم میسوزن، دیگه میذارم گذشتهها بگذره، قبلش نه!
bilijacks
مِری: تابستون داره میره.
میک: عجب تابستونی داشتیم.
مِری: عجب تابستونی داشتیم. اصلاً تابستون نداشتیم.
سگ ولگرد
این جوونکها سرِ تعطیلاتشون میآن بیرون یهخُرده تفریح کنن فقط، هیچ هم نمیخوان ضرری به کسی بزنن.
سگ ولگرد
میک: گذشتهها گذشته.
مِری: گذشته، آره؟ نه، من نمیذارم گذشتهها بگذره. بهت میگم کِی میذارم گذشتهها بگذره. وقتی ببینم دارن تو آتیشِ جهنم میسوزن، دیگه میذارم گذشتهها بگذره، قبلش نه!
سگ ولگرد
تازه مگه اصلاً زمینِ متبرک چیه غیرِ یه زمینِ قدیمیای که یه چیکه آبِ مقدس روش گرفتهن؟
سگ ولگرد
گذشته، آره؟ نه، من نمیذارم گذشتهها بگذره. بهت میگم کِی میذارم گذشتهها بگذره. وقتی ببینم دارن تو آتیشِ جهنم میسوزن، دیگه میذارم گذشتهها بگذره، قبلش نه!
saharist
اگه هفت سال بعدِ مردنت نتونی یه آرامشی داشته باشی، پس دیگه کِی میتونی؟
میک: هیچوقت نمیتونی آرامش داشته باشی.
زهرا هژبری
مِری: عینِ یه مُشت هرجایی.
میک: (مکث) کیها عینِ یه مُشت هرجاییاَن؟
مِری: اون بچهمدرسهایها که خیابونو بالا پایین میکنن.
میک: من بودم بهشون یه مُشت هرجایی نمیگفتم.
مِری: لب میگیرن.
میک: چه ضرری میزنه به کسی؟
مِری: فحش میدن.
میک: مِری، تو دیگه زیادی اُمّلی، بیش از حد. این روزها کی فحش نمیده.
مِری: من نمیدم.
میک: «تو نمیدی. »
سگ ولگرد
مِری: مامان و بابا چهطورن مِرتین، چند روزه ندیدهمشون؟
مِرتین: هاه، الان که حسابی عالیاَن. یا بههرحال مامانم عالیه و بابام هم همونقدر عالی که یه احمقِ تخمحرومی مثلِ اون میتونه عالی باشه...
مِری: مِرتین، باباتهها.
مِرتین: آره بابامه. ولی بهت بگم، اگه تو رو هم بدونِ هیچ دلیلی هفتهای هشت بار با کمربندش بزنه، زود درنمیآی بگی «باباتهها. »
سگ ولگرد
مِرتین: تو وقتِ استراحتِ سیگارم.
سگ ولگرد
واقعاً زد زیرِ گریه. گریه میکرد و بس هم نمیکرد. جانی دویل بهش گفت «بس نکنی من هم میگیرم یه فصل میزنمت. » ولی حتا بعدِ این هم بس نکرد.
سگ ولگرد
تامِس: (مکث) بههرحال تو قبرستون به خدا فحش نده، لُبِ قضیه اینه.
مِرتین: آره، به حقوقبشرِ آدمها تجاوز نکن، این هم اونیکی لُبِ قضیهس. اگه دوست داری بدونی، پلیس برا اینه که به مردم خدمت کنه، نه برعکسش.
سگ ولگرد
تامِس: تو مخزنِ کود غرق شدن، قشنگترین راه برا مرخص شدن از این دنیا نیست مِرتین ریزه. برا خودت میگم.
سگ ولگرد
من یکی که ترجیح میدم تو شاشِ خودم خفه شم تا تو شاشِ کَسِ دیگه. ولی کلاً که ترجیح میدم اصلاً تو شاش خفه نشم!
سگ ولگرد
همهی بچهباهوشهای مدرسه هم همین کارو میکنن، وقتیو که باید برن تو حیاط فوتبال بازی کنن و بذارن یهذره آفتاب به پوستشون بخوره، میشینن فکر میکنن.
سگ ولگرد
اگه هفت سال بعدِ مردنت نتونی یه آرامشی داشته باشی، پس دیگه کِی میتونی؟
میک: هیچوقت نمیتونی آرامش داشته باشی.
سگ ولگرد
دلم برا حرف زدنش تنگ شده. اونا میتونست خونه رو با حرفهاش بذاره رو سرِش. جلوی آدمها هم همیشه پشتسرِ من درمیاومد. میدونی، اگه دعوایی چیزی بود، یا اگه آدمها داشتن پشتسرِ من حرف میزدن، اگه میشنید دارن تو شهر میگن من از قصد کُشتهمش، اولین کسی بود که درمیاومد ازم دفاع کنه.
سگ ولگرد
مِرتین: اِه، این دیگه منصفانه نیست میک.
میک: خب زندگی منصفانه نیست مِرتین.
سگ ولگرد
منظورمه. اصلاً هیچکدوم چیزشونو ندارن. نگاه کردهم که میگم.
میک: خودم خوب میدونم نگاه کردهی. مالِ زنها رو هم! فکر کنم اصلاً برا همین اومدهی تو این شغل، که خوب نگاه کنی. زندهشو که خیلی نمیبینی.
مِرتین: بهاندازهی خودم میبینم.
میک: مردونهشو مِرتین؟
مِرتین: اونیکیشو، که خودت خوب میدونی!
میک: واقعاً نمیدونی چی میشه؟ هیچوقت بهت نگفتهن؟
mary
مِرتین: (عصبانی) پس اونهمه سالی که من دوچرخهمو ازلای بوتههای خار میروندم و تو دستاندازهای لبِ رودخونه، بالا و پایین میرفتم، فقط هم بهخاطرِ اینکه دوقلوهای لِهشدهی بینوا تو ذهنم بودن؛ همهش الکی بود؟!
saharist
واقعاً جمجمهها خیلی چیزهای قدیمی عالیایاَن ها. سخته آدم باورش شه یکی از اینها تو کلهش داره.
میک: بههرحال سخته که آدم باورش شه تو یکی از اینها داری، همراهش هم مغز.
مِرتین: من مغز ندارم، آره؟ من مغز هم دارم، یه گُندهشو هم دارم.
Samane Rsh
حجم
۵۳٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۱۰۲ صفحه
حجم
۵۳٫۵ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۴
تعداد صفحهها
۱۰۲ صفحه
قیمت:
۸۵,۰۰۰
تومان