آدمی که دستپختت را میخورد و عاشقت میشود، از تو انتظار دارد همیشه برایش غذای خوشمزه بپزی؛ آدمی که بیمحلی کردنهایت را به خودش میبیند و عاشقت میشود، توقعش این است که فردا روز به همهٔ مردهای غریبه بیمحلی کنی؛ آدمی که کتاب خواندنت را میبیند و عاشقت میشود، چیزی که از تو میخواهد این است که حرفهایش را قبل از آنکه با زبان بگوید، بشنوی. آدم میتواند مطمئن باشد به اینکه وقار و متانتش را، مهارتش در آشپزی را، فهم و شعورش را نهتنها برای همیشه میتواند حفظ کند، بلکه بهراحتی میتواند هر روز چیزی به آن اضافه هم بکند. اما کسی که تو را با تاپ و دامن میبیند و عاشقت میشود، چه انتظاری از تو میتواند داشته باشد؟