
Ladan
۱۵
"خارجی" برای ما یعنی اروپایی، یعنی آدمی که فهم و درکش خیلی بیشتر از ماست، گرچه تحفهای هم نیستند. گاه چنین میپنداریم که خدا به اروپاییها ــ گرچه به او اعتقادی ندارند ــ موهبتهای بسیاری عطا کرده است. شاید هم چون زیادی به آنان موهبت بخشیده، اعتقادی به او ندارند. همین است که گستاخ میشوند و گمان میکنند خودشان دنیا را خلق کردهاند. فکر میکنند مسئولیت ادارهٔ دنیا به عهدهٔ آنهاست و تازه از آن ناراضی هم هستند.
شمیرانی
۱۴
در آن ایام، در آرزوی مرگ بودم، چون هنوز خیال میکردم مرگ عذابی است که با آن میشود تقاص پس داد. بعدها بود که فهمیدم مرگ رستگاری است. من شایستهٔ مرگ نبودم و او هم به همین دلیل به نجاتم نیامده بود
niulion
۸
عشق، برخلاف آن ضربالمثل بیمعنی، ما را کور نمیکند، بلکه برعکس، چشممان را باز میکند.
Ladan
۸
قوانین تقریبآ همیشه قهرآمیزند. تقریبآ هیچ قانونی وجود ندارد که بتوان آن را قانون مهرآمیز نامید. روی این کرهٔ خاکی، عدالت مطلقی وجود ندارد. عدالت تنها در دوزخ پیدا میشود، دوستان!...
نازنین بنایی
۸
اندوه سنگینی بر دلم نشست. احساس کردم به مؤمن سرخوردهای میمانم که تمام خدایان را ناگهان از دست داده است.
شمیرانی
۷
روی این کرهٔ خاکی، عدالت مطلقی وجود ندارد. عدالت تنها در دوزخ پیدا میشود، دوستان!...
شمیرانی
۵
میخواهم بگویم اگر آدم با دقت به زندگی بنگرد، بیبروبرگرد به این نتیجه میرسد که تمام رویدادهای بهاصطلاح بزرگ و تاریخی درواقع محصول یک یا چند لحظه از زندگی خصوصی پدیدآورندگان آن رویدادهاست. یعنی آدم بدون دلایل شخصی بیخود سپهسالار یا آنارشیست یا سوسیالیست یا واپسگرا نمیشود و آن اعمال بزرگ و والا و شرمآوری که جهان را تا حدی دگرگون کردهاند کم وبیش نتیجهٔ وقایع کاملا پیشپاافتادهای هستند که ما از آنها چیزی نمیدانیم.
شمیرانی
۵
ناگهان دریافتم که هرگز کاملا بیایمان نبودهام و حماقتی که در آن ایام نامش را "جهانبینی" گذاشته بودم،
همواره نقصهایی داشته است: از ایمان به خدا دست کشیده بودم، اما ترس از شیطان و اعتقاد به او همچون باوری عمیق و زنده در من باقی مانده بود. ممکن بود بتوانم هفت آسمان را بروبم و از آسمانیان خالیاش کنم، اما بیشک نمیتوانستم جهنم را از لوث تمام وحشتهایش پاک کنم.
شمیرانی
۵
آه، دوستان، تسلیمشدن به دشمنی سرسخت هزاربار بهتر از این است که عشقتان را به یک زن نشان دهید. دشمن سرسخت به طرفةالعینی نیست ونابودتان میکند! اما زن... بهزودی خودتان خواهید دید که چه آرام، چه بیرحمانه آرام...
niulion
۴
باید مدتها میگذشت تا یاد بگیرم کلمات نیرومندتر از کردارها هستند. هروقت آن ضربالمثل مشهور را میشنوم خندهام میگیرد، همان که میگوید: "دوصد گفته چون نیم کردار نیست!"بهراستی که چه سُستند کردارها! کلام برقرار میماند، اما عمل از میان میرود! عمل را یک سگ هم میتواند انجام دهد، اما تنها انسان قادر به سخنگفتن است.
AS4438
۴
آدمهای شکستخورده مثل بچههای معصوم دروغ میگویند. موجودیت ازدسترفته نیازمند شالودهای از دروغ است.
نازنین بنایی
۳
بعدازظهری زمستانی بود، یک بعدازظهر ملایم و آفتابی در پاریس. آدمهای معقول در تراس کافهها نشسته بودند و من شادمان بودم، شادمان از بدبختی دیگران.
AS4438
۳
چه چیزی در زندگی عجیب وغریب است؟ زندگی داستانهایی دارد کاملا معمولی که آنها را بین آدمها تقسیم میکند.
niulion
۲
ما نه وابسته به قوانین، که وابسته به خلق وخویمان بودیم. اما رویهمرفته به این خلق وخوها بیشتر میشد اعتماد کرد تا به قوانین. قوانین هم وابسته به خلق وخویند؛ یعنی آدم میتواند آنها را تفسیر کند. بله، دوستان من، قوانین جلو خودکامگی را نمیگیرند، چون خودشان بنابر خودکامگی تفسیر میشوند.
نازنین بنایی
۲
دوستان، چه بیرحم است سرشت آدمی. حتی آنگاه که اذعان میکنیم آدم بدطینتی بودهایم، همچنان بدطینت میمانیم
2904
۲
اما قدرت ما، یعنی قدرت پلیس، تا مرزهای امپراتوری گسترده بود و ــ چنانکه بهزودی خواهید شنید ــ چهبسا تا سرزمینهایی سخت دورتر از این مرزها. بههرحال سخت مایهٔ مسرت یک پلیس است که اولا انسانی بیگناه جلو چشمش از ترس به خود بلرزد، ثانیآ بتواند به یکی از همکارانش خدمتی کند و او را خشنود سازد و ثالثآ ــ این یکی اهمیت خاصی دارد ــ موفق شود یک زن جوان و زیبا را از وحشت زهرهترک کند. دوستان، این است شیوهٔ مخصوص شکوفایی شهوت پلیسی.
Mohammad Javad Ahmadvand
۲
بیایید برگردیم به داستان زندگی من: در آن ایام، هنوز دوزخ را بر زمین میجُستم و تشنهٔ عدالت بودم. و کسی که خواستار عدالت مطلق باشد، دچار حس انتقامجویی میشود. در آن روزها چنین آدمی به حساب میآمدم.
raskolnicof
۲
کسی که خواستار عدالت مطلق باشد، دچار حس انتقامجویی میشود.
کاربر ۱۴۲۰۶۰۹
۱
حسادت در آغاز عشق برای عاشق جوان چیز غریبی نیست. بله، آدم میتواند در بحبوحهٔ حسادت و دقیقآ به لطف حسادت خوشبخت باشد. اندوه همانقدر خرسندمان میکند که شادمانی. تقریبآ نمیتوان رنج و شادکامی را از هم تشخیص داد. تازه در دوران کهولت است که به توانایی واقعی تشخیص شادکامی از رنج دست مییابیم، اما دیگر برای بهرهمندی از شادکامی و پرهیز از رنج توانی نداریم.
شمیرانی
۱
گاه چنین میپنداریم که خدا به اروپاییها ــ گرچه به او اعتقادی ندارند ــ موهبتهای بسیاری عطا کرده است. شاید هم چون زیادی به آنان موهبت بخشیده، اعتقادی به او ندارند. همین است که گستاخ میشوند و گمان میکنند خودشان دنیا را خلق کردهاند. فکر میکنند مسئولیت ادارهٔ دنیا به عهدهٔ آنهاست و تازه از آن ناراضی هم هستند.
شمیرانی
۱
او هم مثل من آدم شکستخوردهای بود و آدمهای شکستخورده مثل بچههای معصوم دروغ میگویند. موجودیت ازدسترفته نیازمند شالودهای از دروغ است.
AS4438
۱
انسانهایی که همواره در جستوجوی هویت خویشند و دانسته وندانسته عدالتی را میجویند که وجود ندارد.
SINA_POIROT
۱
مرگْ خود دست نوازش بر سر او کشیده بود، اما حتی مسح مرگ هم نمیتوانست نوازشهای معشوق را از میان ببرد و آنها را به باد فراموشی بسپرد.
behnam
۱
هراس ما از او بسیار بیشتر از وحشت مردم کل کشور از خود ما بود
Parinaz
۰
عشق، برخلاف آن ضربالمثل بیمعنی، ما را کور نمیکند، بلکه برعکس، چشممان را باز میکند.
نازنین بنایی
۰
درست نمیدانم چرا، اما به گمانم ما روسها موقع معاشرت با یک فرد خارجی اغلب به چاپلوسی میافتیم. وانگهی، "خارجی" برای ما یعنی اروپایی، یعنی آدمی که فهم و درکش خیلی بیشتر از ماست، گرچه تحفهای هم نیستند. گاه چنین میپنداریم که خدا به اروپاییها ــ گرچه به او اعتقادی ندارند ــ موهبتهای بسیاری عطا کرده است. شاید هم چون زیادی به آنان موهبت بخشیده، اعتقادی به او ندارند. همین است که گستاخ میشوند و گمان میکنند خودشان دنیا را خلق کردهاند. فکر میکنند مسئولیت ادارهٔ دنیا به عهدهٔ آنهاست و تازه از آن ناراضی هم هستند.
نازنین بنایی
۰
زندگی خصوصی و انساندوستی ساده و بیپیرایه از تمام مسائل عمومی مهمتر و عظیمتر و اندوهبارتر است. و این موضوع شاید برای امروزیها بیمعنی باشد. اما من به این قاعده باور دارم و تا آخرین لحظهٔ عمرم نیز بر این باور خواهم ماند. هرگز نتوانستهام به قدر کافی شور و عشق سیاسی از خود نشان دهم و انسانی را به دلایل سیاسی به قتل برسانم. بههیچوجه معتقد نیستم که جنایتکاران سیاسی بهتر یا شریفتر از باقی جنایتکاران هستند، البته به این شرط که آدمی اساسآ برای یک «جنایتکار» ــ حالا از هر نوعی ــ شرافتی قائل باشد.
نازنین بنایی
۰
میخواهم بگویم اگر آدم با دقت به زندگی بنگرد، بیبروبرگرد به این نتیجه میرسد که تمام رویدادهای بهاصطلاح بزرگ و تاریخی درواقع محصول یک یا چند لحظه از زندگی خصوصی پدیدآورندگان آن رویدادهاست. یعنی آدم بدون دلایل شخصی بیخود سپهسالار یا آنارشیست یا سوسیالیست یا واپسگرا نمیشود و آن اعمال بزرگ و والا و شرمآوری که جهان را تا حدی دگرگون کردهاند کم وبیش نتیجهٔ وقایع کاملا پیشپاافتادهای هستند که ما از آنها چیزی نمیدانیم.
نازنین بنایی
۰
ناگهان دریافتم که هرگز کاملا بیایمان نبودهام و حماقتی که در آن ایام نامش را "جهانبینی" گذاشته بودم،
همواره نقصهایی داشته است: از ایمان به خدا دست کشیده بودم، اما ترس از شیطان و اعتقاد به او همچون باوری عمیق و زنده در من باقی مانده بود. ممکن بود بتوانم هفت آسمان را بروبم و از آسمانیان خالیاش کنم، اما بیشک نمیتوانستم جهنم را از لوث تمام وحشتهایش پاک کنم.
نازنین بنایی
۰
دوستان، وقتی آن وسوسهگر بزرگ اراده کند، آدم دچار چنین توهمی میشود: بیاندازه از طرف وحشت دارد، اما باز به او بیشتر اعتماد میکند تا به خودش.