
roksana
۸
برای انجام دادن هر کاری، هم راه درست وجود دارد و هم راه غلط.
fojisawa
۵
این مثل خیانت بود؛ اینکه آدمها، آدمهایی که دوستشان داشت و به آنها اعتماد کرده بود، دربارهٔ خانواده و گذشتهاش، پشت سرش حرف زده بودند.
mehdi.delara
۳
وقتی چیزی به تو میرسد، درنهایت تو هم باید آن را به دست کس دیگری بسپاری.
fojisawa
۳
فقط دشمنانمون نیستن که باید بشناسیمشون. ما باید همیشه تلاش کنیم که خودمون رو هم بهتر بشناسیم.
K :)
۳
این داستان واقعیه و داستانهای واقعی، پایان ندارن؛ چون همهچی همینطور ادامه پیدا میکنه.
fojisawa
۲
این هم یکی دیگر از خوبیهای پدر مایلو بود: میتوانستی کنارش باشی و هیچ حرفی نزنی، اما حس کنی باهم وقت گذراندهاید. مادر مایلو در این کار خوب نبود؛ همیشه حرفهای جالبی برای گفتن داشت و هر وقت باهم حرف میزدند، گفتوگوی بامزهای داشتند؛ اما پدرش در ساکت ماندن خوب بود.
نیلا آبی به رنگ دریا🌊🐚🫧
۱
شیشههای رنگی طبقهٔ سوم بهرنگ سبز ملایم بود و شیشههای این طبقه، بیشتر بهرنگ آبی؛ آبی سیر، آبیسبز، سورمهای، آبی روشن، فیروزهای و... تکههایی که با وجود آسمان سیاه پشتشان، به نظر میرسید دقیقاً با موهای مهمان همرنگاند.
جورجی موزل با دیدنشان خندید. «اینجا رو ببین! معلومه که من به اینجا تعلق دارم.»