برای انجام دادن هر کاری، هم راه درست وجود دارد و هم راه غلط.
roksana
این مثل خیانت بود؛ اینکه آدمها، آدمهایی که دوستشان داشت و به آنها اعتماد کرده بود، دربارهٔ خانواده و گذشتهاش، پشت سرش حرف زده بودند.
fojisawa
وقتی چیزی به تو میرسد، درنهایت تو هم باید آن را به دست کس دیگری بسپاری.
mehdi.delara
این هم یکی دیگر از خوبیهای پدر مایلو بود: میتوانستی کنارش باشی و هیچ حرفی نزنی، اما حس کنی باهم وقت گذراندهاید. مادر مایلو در این کار خوب نبود؛ همیشه حرفهای جالبی برای گفتن داشت و هر وقت باهم حرف میزدند، گفتوگوی بامزهای داشتند؛ اما پدرش در ساکت ماندن خوب بود.
fojisawa
فقط دشمنانمون نیستن که باید بشناسیمشون. ما باید همیشه تلاش کنیم که خودمون رو هم بهتر بشناسیم.
fojisawa
شیشههای رنگی طبقهٔ سوم بهرنگ سبز ملایم بود و شیشههای این طبقه، بیشتر بهرنگ آبی؛ آبی سیر، آبیسبز، سورمهای، آبی روشن، فیروزهای و... تکههایی که با وجود آسمان سیاه پشتشان، به نظر میرسید دقیقاً با موهای مهمان همرنگاند.
جورجی موزل با دیدنشان خندید. «اینجا رو ببین! معلومه که من به اینجا تعلق دارم.»
نیلا آبی به رنگ دریا🌊🐚🫧