جملات زیبا از متن کتاب مهمانخانه قاچاقچی ها | طاقچه
با کد تخفیف OFF30 اولین کتاب الکترونیکی یا صوتی‌ات را با ۳۰٪ تخفیف از طاقچه دریافت کن.
تصویر جلد کتاب مهمانخانه قاچاقچی هاsubscriptionAvailable

کتاب مهمانخانه قاچاقچی ها

۴.۳(از ۵۵ رأی)
نوع کتاب

قیمت:

۲۴۵,۰۰۰

تومان

٪۳۰ تخفیف اولین خرید با کد OFF30ic-copy

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

برای انجام دادن هر کاری، هم راه درست وجود دارد و هم راه غلط.
roksana
۱۱
این مثل خیانت بود؛ این‌که آدم‌ها، آدم‌هایی که دوستشان داشت و به آن‌ها اعتماد کرده بود، دربارهٔ خانواده و گذشته‌اش، پشت سرش حرف زده بودند.
fojisawa
۸
وقتی چیزی به تو می‌رسد، درنهایت تو هم باید آن را به دست کس دیگری بسپاری.
mehdi.delara
۴
فقط دشمنانمون نیستن که باید بشناسیمشون. ما باید همیشه تلاش کنیم که خودمون رو هم بهتر بشناسیم.
fojisawa
۴
این داستان واقعیه و داستان‌های واقعی، پایان ندارن؛ چون همه‌چی همین‌طور ادامه پیدا می‌کنه.
K :)
۴
فقط دشمنانمون نیستن که باید بشناسیمشون. ما باید همیشه تلاش کنیم که خودمون رو هم بهتر بشناسیم.
ملکه خانم👑👸🏻
۴
این هم یکی دیگر از خوبی‌های پدر مایلو بود: می‌توانستی کنارش باشی و هیچ حرفی نزنی، اما حس کنی باهم وقت گذرانده‌اید. مادر مایلو در این کار خوب نبود؛ همیشه حرف‌های جالبی برای گفتن داشت و هر وقت باهم حرف می‌زدند، گفت‌وگوی بامزه‌ای داشتند؛ اما پدرش در ساکت ماندن خوب بود.
fojisawa
۳
مایلو وقتی دید شمعدان‌ها جاهای غیرمعمول دیگر را هم اشغال کرده‌اند، فهمید پدر و مادرش نگران قطع شدن برق هستند.
ملکه خانم👑👸🏻
۳
شیشه‌های رنگی طبقهٔ سوم به‌رنگ سبز ملایم بود و شیشه‌های این طبقه، بیشتر به‌رنگ آبی؛ آبی سیر، آبی‌سبز، سورمه‌ای، آبی روشن، فیروزه‌ای و... تکه‌هایی که با وجود آسمان سیاه پشتشان، به نظر می‌رسید دقیقاً با موهای مهمان هم‌رنگ‌اند. جورجی موزل با دیدنشان خندید. «این‌جا رو ببین! معلومه که من به این‌جا تعلق دارم.»
نیلا آبی به رنگ دریا🌊🐚🫧
۲
«اون دکترِ چیه؟» «نمی‌دونم.» «خیلی می‌ره توی اِیوون.» «خُب، اون پیپ می‌کشه. انگار حداقل این رو می‌دونیم.» «آره، ولی منظورم اینه که هر دلیلی که داشته باشه، تنهایی خیلی می‌ره توی ایوون.» سیرین با حوصله گفت: «احتمالاً باید حواسمون به این قضیه باشه.»
ملکه خانم👑👸🏻
۲
اگر راهِ رسیدن به قلب دختر، به آسونیِ دادن هدیه‌ای ارزشمند بود که از کسی بگیریش و به کس دیگه‌ای بدی‌ش، اون‌وقت شانس کاملاً با سمور یار بود و چشم هیچ شانسی نداشت.
ملکه خانم👑👸🏻
۱
«به نظر می‌رسه باز هم دارچین می‌خواد... فقط داشتم یه نوکِ انگشت بهش اضافه می‌کردم.» «نوکِ انگشت، یعنی این‌که با بین دوتا انگشتت ازش برداری، عزیزم.» «ولی اون‌که چیزی نمی‌شه!» «دقیقاً درسته. تازه، این دارچین نیست؛ فلفله! لطفاً همین الان بذارش کنار.» فنستر غُرغُرکنان گفت: «شاید فلفل هم بخواد.» «نمی‌خواد! طرز تهیه‌ش رو ببین.»
ملکه خانم👑👸🏻
۱
یه‌کم طول کشید تا امشب تونستم این رو برات پیدا کنم. هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم از همچین چیزی خوشت بیاد. لذتش رو ببر! با عشق بابا
ملکه خانم👑👸🏻
۱
من این رو به تو می‌دم و یه روزی تو هم اون رو به کس دیگه‌ای می‌دی. شاید اون یه نفر، پسرت باشه؛ شاید هم نه. حتی می‌تونه یه غریبه باشه. اون آدمِ درست رو وقتی پیداش کنی، می‌شناسیش.
ملکه خانم👑👸🏻
۱
هیچ‌وقت داستان‌های محلی رو دستِ‌کم نگیر؛ البته اگه واقعاً می‌خوای جایی رو که ازش اومده‌ن، بشناسی.
ملکه خانم👑👸🏻
۱
برای انجام دادن هر کاری، هم راه درست وجود دارد و هم راه غلط. اگر می‌خواهید در شهر قاچاقچی‌ها هتلی را اداره کنید، اول این‌که نباید به زیاد سؤال کردن عادت داشته باشید و دوم این‌که نباید به‌خاطر پول این کار را انجام دهید
Zahra Darvishi
۰
فین به آن‌ها گفت: «توی جاهای متمدن‌تر، وقتی مسافرها باهم کنار آتش می‌شینن و نوشیدنی‌شون رو باهم سهیم می‌شن، بعضی‌وقت‌ها هم یه چیزی از خودشون رو باهم درمیون می‌ذارن... و بعدش، باورت نمی‌شه... هیچ غریبه‌ای باقی نمی‌مونه! فقط رفقا می‌مونن... که آتش و نوشیدنی‌شون رو باهم سهیم می‌شن.»
Zahra Darvishi
۰
فین به آن‌ها گفت: «توی جاهای متمدن‌تر، وقتی مسافرها باهم کنار آتش می‌شینن و نوشیدنی‌شون رو باهم سهیم می‌شن، بعضی‌وقت‌ها هم یه چیزی از خودشون رو باهم درمیون می‌ذارن... و بعدش، باورت نمی‌شه... هیچ غریبه‌ای باقی نمی‌مونه! فقط رفقا می‌مونن... که آتش و نوشیدنی‌شون رو باهم سهیم می‌شن.»
Zahra Darvishi
۰