«آقای محترم!... حنجرهام را روسپی کردی و در تبدیل مؤسسات تبلیغاتی کشورم به خانههای فساد سهیم شدی... آقای بسیار محترم!»
«مواظبحرفهایت باش...»
«شما پلیدی فحشا را فقط در تن زن میبینید، اما از کنار فحشای خودتان در سیاست و اخلاق و رفتارهای گوناگون میگذرید و پلک چشمتان هم هیچ نمیپرد... آقای محترم!»
«مواظب حرفهایت باش...»
«شما با دیدن زنی که تن و روان خود را به پلیدی سپرده تا مثل شما شود و به میانتان راه یابد، خونتان به جوش میآید و در برابر تن بیحرمتش دیوانه میشوید، ولی در برابر تن بیحرمت وطن هیچ حسی ندارید. وطن من روسپی تاریخ است.»