اجازه بدین تا بهتون تبریک بگم کلنل. آخرین انقلابی مُرد
فافا
نوشتههایی هست که رو دیوارهای سلولم خراشیده شدهن. آدمی که بیکار میگیره میشینه اونجا، قاعدتاً میخوندشون. بعضی از اونا آدم رو به فکر وامیدارن. اون نوشتهها پر بیراه نیستند.
رئیس: مثلاً چی؟
گروهبان: «مرگ بر استبداد»، کلنل.
فافا
مروژک میگوید: «من عملاً همهٔ انواع خندیدن را تجربه کردهام، به قهقهه و به خاموشی، جسمانی و عقلانی. اما خنده هرگز به مرکز وجود من راهی نیافته است. من به نسلی تعلق دارم که خنده برایش همواره متضمن کنایه، تلخی و یا یأس بوده است. خندهٔ معمول، خنده بهخاطر خندیدن، شادمانه و بیدغدغه و به دستآمده از دستکاری بامزهٔ کلمات، برای ما همچون چیزی دوردست و رشکبرانگیز به نظر میرسد».
پویا پانا
همینجاست. بعضی وقتها به نظر میرسه که ما فکر میکنیم که فکر نمیکنیم، اما داریم فکر میکنیم. تفکر، سلاح قدرتمندیه، کلنل!
پویا پانا
حالم از خودم و آرمانهام به هم میخوره.
پویا پانا
زندانی: یه تحول اساسی درونی. من دیگه نمیخوام با حکومت بجنگم.
رئیس: آخه چرا؟
زندانی: من دیگه بریدهم. اگه کس دیگهای دلش میخواد با حکومت دربیفته، نمیدونم کی، شاید جاسوسهای یه قدرت خارجی یا مأمورهای مخفی، بذار اونقدر بجنگه تا جونش دربیاد. اما من دیگه نیستم. من یکی زور خودم رو زدهم.
فافا
بیدینها نباید مثل مؤمنها این حق رو داشته باشن که به هر شیوهای که خودشون دلشون میخواد و با هر جور تشییع جنازه و مراسم ختمی که میپسندن، از شر جسدهاشون خلاص بشن؟
پویا پانا