جملات زیبا از متن کتاب استاد پترزبورگ | طاقچه
تصویر جلد کتاب استاد پترزبورگsubscriptionAvailable

کتاب استاد پترزبورگ

نوع کتاب
۲.۹ امتیاز(از ۷ رأی)
انتشارات: 
نشر ماهی

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
شلاله
۸
ما از سر فراوانی نیست که می‌نویسیم؛ از سر غم است و از سر قحط.
شلاله
۷
آدم وقتی جوان است، تاب تحمل دوروبر خود را ندارد. سرزمین مادری‌اش را هم تاب نمی‌آورد، چون به نظرش پیر و فرسوده می‌آید. فکرهای تازه و چشم‌اندازهای تازه می‌خواهد. فکر می‌کند در فرانسه، آلمان یا انگلستان به آینده‌ای دست پیدا می‌کند که کشور خودش ملال‌آورتر از آن است که بتواند آن را فراهم کند.
شلاله
۷
«مردن برای حیوانات سخت نیست. شاید بهتر باشد از آن‌ها یاد بگیریم. شاید اصلا به همین خاطر است که روی زمین کنار ما هستند، تا به ما نشان دهند زندگی‌کردن و مردن به آن سختی که ما فکر می‌کنیم نیست.»
شلاله
۳
به سوگوارانی می‌اندیشد که در مرده‌پایی‌شان به خوردنی‌ها و نوشیدنی‌ها هجوم می‌برند. نوعی وجد و سرور در این کار نهفته است، رجزخوانی برای مرگ: هنوز دستت به ما نرسیده است!
مهسا نوری
۲
همیشه نسبت به پدرها این سوءظن را داشته‌ام که گناه واقعی‌شان، که هیچ‌گاه هم به آن اعتراف نمی‌کنند، طمع است. همه‌چیز را برای خودشان می‌خواهند. هیچ‌وقت سر کیسه را شل نمی‌کنند، حتی وقتی که باید. تنها چیزی که برایشان اهمیت دارد ثروت است.
مهسا نوری
۱
«هیچ‌کس خودش را نمی‌کشد، ماتریوشا. آدم می‌تواند زندگی‌اش را به خطر بیندازد، اما درواقع نمی‌تواند خودش را بکشد. احتمالا پاول خطر کرده تا ببیند خدا آن‌قدر دوستش دارد که نجاتش بدهد یا نه. از خدا می‌پرسد نجاتم خواهی داد؟ و خدا در پاسخ می‌گوید نه. خدا می‌گوید بمیر.»
مهسا نوری
۱
«کی می‌داند؟ شاید خدا دوست ندارد این‌طور وسوسه شود. شاید پایبندی به قانون وسوسه‌نشدن از جان یک بچه ارزشمندتر باشد. شاید هم به این دلیل ساده که خدا خیلی خوب نمی‌شنود.»