جملات زیبای کتاب مجمع الجزایر رویا | طاقچه
تصویر جلد کتاب مجمع الجزایر رویاsubscriptionAvailable

کتاب مجمع الجزایر رویا

گزیده شعرها

نوع کتاب
۳.۳ امتیاز(از ۷ رأی)
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Mohammad
۲۳
«شرمسار مباش که انسانی، مغرور باش! در تو تاق‌ها باز خواهد شد، تاق از پیِ تاقْ بی‌پايان. تو هیچ‌وقت کامل نخواهی شد، و جز اين هم قراری نيست.»
Mohammad
۱۸
او هرگز به پشت‌سر نگاه نکرد اما درست به‌ اين خاطر توانست آن‌چه را که تازه بود ببيند و در آن چنگ بيندازد.
Mohammad
۱۲
حکم می‌راندند. مردمی که در عوضِ چهره آينده داشتند.
knight moho
۱
درياچه‌ پنجره‌ای‌ست رو به زمين.
knight moho
۰
او قلم را به کناری نهاد.
محمد امین چیزانی
۰
دکلِ ماه پوسيده و بادبانش مچاله شده. کاکی مست شناور دور می‌شود بر آب. چارگوشِ سنگينِ اسکله زغالين است. ريسمان تاب می‌خورَد در تاريکی. بيرون بر پلکان. صبح می‌کوبد و می‌کوبد بر خاراسنگِ دروازه‌های دريا و آفتاب جرقه می‌زند در حوالی جهان. خدايانِ نيمه‌خفه‌ی تابستان در دودِ دريا کورمالی می‌کنند.
محمد امین چیزانی
۰
مورچه‌ی جنگلی پاس می‌دهد آرام، نگاه می‌کند در هيچی. و هيچ شنيده نمی‌شود مگر چکّه‌ها از شاخ‌وبرگ‌های تاريک و پچ‌پچِ شبانه در عمقِ تنگه‌ی تابستان. کاج همچون عقربه‌ی ساعت ايستاده است، خارخار. مورچه می‌گدازد در سايه‌سارِ کوه. جيغِ پرنده! و سرانجام. ارابه‌های ابر آرام شروع می‌کنند به غلتيدن.
محمد امین چیزانی
۰
ميوه‌ی زرد می‌فريبد درخت را و فرو می‌افتد