جملات زیبای کتاب یه چیزی بگو | طاقچه
تصویر جلد کتاب یه چیزی بگوsubscriptionAvailable

کتاب یه چیزی بگو

نوع کتاب
۴.۱ امتیاز(از ۲۳ رأی)
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
roham.soltani
۷
«به جای لعنت فرستادن به تاریکی شمع روشن کن.»
نون
۳
«به جای لعنت فرستادن به تاریکی شمع روشن کن.»
نون
۳
چرا در هالووین هیچ پسر‌بچه‌ای لباس دامادی نمی‌پوشه؟
نون
۳
چه‌قدر از همین آدم‌بزرگ‌ها عملاً از درون مرده‌ن‌. روزاشون رو بدون این‌که بدونن کی‌اند سپری می‌کنند، فقط منتظر یه سکته‌ی قلبی‌اند یا سرطان یا کامیونی که از راه برسه و کارشون رو تموم کنه. این غم‌انگیزترین چیزیه که می‌دونم.
Moti
۳
وقتی آدما احساس‌شون رو بیرون نمی‌ریزند یک تکه‌شون همون وقت می‌میره. باورت نمی‌شه چه‌قدر از همین آدم‌بزرگ‌ها عملاً از درون مرده‌ن‌. روزاشون رو بدون این‌که بدونن کی‌اند سپری می‌کنند، فقط منتظر یه سکته‌ی قلبی‌اند یا سرطان یا کامیونی که از راه برسه و کارشون رو تموم کنه. این غم‌انگیزترین چیزیه که می‌دونم.
Moti
۳
شاید اگه بزرگ شدم نقاش بشم.
KokO3AbZ
۲
وقتی یک گیاه خیلی‌خیلی کوچولو سر از خاک بیرون می‌آره، شروع می‌کنه به برگ دادن، تا بتونه نور بیشتری جذب کنه. می‌گیره می‌خوابه، می‌خوره و حموم آفتاب می‌گیره تا آماده‌ی گل دادن بشه ــ این می‌شه یک گیاه نوجَوون. ولی نوجوونی زمان نامناسبی برای تبدیل شدن به یه گل رز یا گل همیشه‌بهار نیست، چون آدما با قیچی‌هاشون حمله می‌کنند به اونا و زیبایی‌هاشون رو می‌چینند. ولی گیاهان موجودات خونسردی‌اند. اگه گل رزی چیده بشه، بوته‌ی رزْ گل دیگه‌ای می‌ده. گل رز برای تولید دانه‌های بیشتر باید غنچه کُنه.
spencer
۲
این‌که وقتی احساس قدرت می‌کنید، اهمیتی هم نمی‌دید دیگران درباره‌ی اندازه‌های بدن‌تون چی بگن.
KokO3AbZ
۱
چه‌قدر مونده؟ دو هفته کلاس مونده؟ گاهی فکر می‌کنم دبیرستان یه بیگاری طولانی‌مدته؛ اگه اون‌قدر قوی باشی که ازش جون به درببری، اجازه می‌دن بزرگ‌سال بشی. امیدوارم ارزشش رو داشته باشه.
زهرا
۱
ده دروغ اولی که تو دبیرستان به آدم می‌گن: ۱. ما این‌جا هستیم تا به شما کمک کنیم. ۲. تا به صدا درآمدن زنگ، وقت کافی برای رفتن به کلاس دارید. ۳. پوشیدن لباس‌فرم مدرسه اجباری خواهد بود. ۴. کشیدن سیگار در حیاط مدرسه ممنوع است. ۵. تیم فوتبال ما امسال قهرمان خواهد شد. ۶. انتظار بیشتری از شما داریم. ۷. مشاوران مدرسه همیشه برای شنیدن حرف‌های‌تان در دسترس‌اند. ۸. برنامه‌ی مدرسه بر مبنای نیازهای شما آماده شده است. ۹. کسی قفسه‌ی قفل‌دار شما را باز نخواهد کرد. ۱۰. در آینده با عشق و علاقه این‌جا را به یاد خواهید آورد.
KokO3AbZ
۰
گیاهان بیشتر از چیزی که نیاز دارند دانه تولید می‌کنند، چون می‌دونن همه‌چیزِ زندگی چفت‌و‌بست نداره و همه‌ی دانه‌ها هم جون به‌ درنمی‌برن. خوب که فکر می‌کنید می‌فهمید گیاهان چه‌قدر باهوشن. آدما هم روزگاری همین‌طوری عمل می‌کردند، ده دوازده‌تا بچه می‌آوردند چون می‌دونستن چندتایی‌شون می‌میرند، چندتایی هرز می‌رن و یکی دوتاشون هم می‌شن کشاورزانی سخت‌کوش و درست‌کار. کشاورزانی که می‌دونن چه‌طوری دانه بار بیارن.
نون
۰
اگه یه آدم معروف این رو انجام می‌داد احتمالاً کار معروفی می‌شد و با قیمت بالایی فروش می‌رفت. ولی اگه من همون کار رو بکنم، استقبال نمی‌شه.
Moti
۰
باید تو همه‌ی کلاس‌ها حاضر شم. باید یه آدم عادی بشم. بقیه رو فراموش کن.
Moti
۰
گیاهان بیشتر از چیزی که نیاز دارند دانه تولید می‌کنند، چون می‌دونن همه‌چیزِ زندگی چفت‌و‌بست نداره و همه‌ی دانه‌ها هم جون به‌ درنمی‌برن. خوب که فکر می‌کنید می‌فهمید گیاهان چه‌قدر باهوشن. آدما هم روزگاری همین‌طوری عمل می‌کردند، ده دوازده‌تا بچه می‌آوردند چون می‌دونستن چندتایی‌شون می‌میرند، چندتایی هرز می‌رن و یکی دوتاشون هم می‌شن کشاورزانی سخت‌کوش و درست‌کار. کشاورزانی که می‌دونن چه‌طوری دانه بار بیارن.
spencer
۰
حرف نزدن آسون‌تره. صدات رو ببُر، کلون دهنت رو ببند، خفه‌شو. همه‌ی اون پرت‌و‌پلاهایی که تو تلویزیون درباره‌ی ایجاد ارتباط و ابراز احساسات شنیده‌ی دروغ بود. هیچ‌کس واقعاً نمی‌خواد چیزی رو که باید بگید بشنوه.
spencer
۰
آخر از همه بازیکنای گردن‌کلفت‌مون وارد می‌شن، شیاطین‌مون. همون پسرایی که تو مدرسه‌ی ابتدایی برای زد‌و‌خورد‌های وحشیانه تنبیه می‌شدند حالا برای همون زدو‌خوردها پاداش می‌گیرند. اسمش رو گذاشته‌ن فوتبال.
spencer
۰
ولی وظیفه‌م تأیید کردن و تکون دادن سر شده، این‌که حتا اگه نفهمم چی می‌گه بگم: «می‌فهمم منظورت چیه.» و وقتی می‌دونم چیزی از موسیقی نمی‌دونه بگم: «خیلی بی‌انصافیه قبولت نکردند.»
Moti
۰
شرط می‌بندم اگه به دنیا نیومده بودم پدر و مادرم تا حالا از هم جدا شده بودند. تردیدی ندارم سخت مایه‌ی سرخوردگی‌شون شده‌م. نه جذابم و نه باهوش و نه خوش‌هیکل. تمام‌و‌کمال مثل خودشون هستم ــ یه انگل معمولی در پسِ کلی راز و دروغ. باور نمی‌کنم بتونیم تا فارغ‌التحصیل شدنم این نقش بازی کردن رو ادامه بدیم. مایه‌ی تأسفه که نمی‌تونیم قبول کنیم در زندگی خانوادگی‌مون شکست خوردیم، خونه‌مون رو بفروشیم، پولش رو تقسیم کنیم و هر کدوم بریم دنبال زندگی خودمون.
ماهان
۰
می‌خوام دوباره برگردم به کلاس پنجم. حالا این شده یه راز مخوف، تقریباً به بزرگیِ اون یکی. چه‌قدر همه‌ی ‌چیزا در کلاس پنجم آسون سپری می‌شدند، اون‌قدر بزرگ بودم که بدون حضور مامان جلو خونه بازی کنم و اون‌قدر جَوون که کمی از خونه دور بشم. همون‌قدر دور شدن از خونه کافی بود
pegah
۰
در زمینه‌ی خواندن و نوشتن فارغ‌‌‌التحصیل می‌شیم، واسه این‌که یک میلیون ساعت صرف خواندن و نوشتن می‌کنیم (البته می‌تونم این ادعا رو زیر سؤال ببرم). آقای فریمن: «چرا برای هنر وقت نمی‌‌گذارید؟ برای نقاشی، مجسمه‌سازی، زغال، پاستل، رنگ‌روغن؟ مگه واژه‌ها و اعداد مهم‌تر از تصاویر و پیکرها هستند؟ کی این رو گفته
pegah
۰
شما هم به اندازه‌ی کافی مهم هستید تا انتخاب خودتون رو انجام بدید.
pegah
۰
گریه فایده‌ای نداره، باید به زندگیت ادامه بدی.
willow
۰
«به جای لعنت فرستادن به تاریکی شمع روشن کن.»
zahra
۰
لبم رو می‌جَوَم. نمی‌خوام به اتفاقی که برام افتاده فکر کنم. هر چی بوده خوفناک بوده، تموم شده و نمی‌خوام دوباره به یاد بیارمش. لبم کمی خون می‌آد. مزه‌‌ش مثل مزه‌ی آهنه. نیاز دارم بشینم.
zahra
۰
هر سال تکرار می‌کنند به‌زودی به مسائل روز می‌رسیم، ولی همیشه در دوران انقلاب صنعتی باقی می‌مونیم.
zahra
۰
ما برای این‌که معلم‌های علوم اجتماعی‌مون سرانجام بفهمند چی باید درس بِدن، به تعطیلات بیشتری برای آموزشِ اونا نیاز داریم.
zahra
۰
حرف نزدن آسون‌تره. صدات رو ببُر، کلون دهنت رو ببند، خفه‌شو. همه‌ی اون پرت‌و‌پلاهایی که تو تلویزیون درباره‌ی ایجاد ارتباط و ابراز احساسات شنیده‌ی دروغ بود. هیچ‌کس واقعاً نمی‌خواد چیزی رو که باید بگید بشنوه.
zahra
۰
آقای فریمن روی چرخ سفالگری خم شده و دست‌هاش گِلی و قرمزند. می‌گه: «به تنها کلاسی که به شما درس زنده موندن می‌ده خوش اومدید.» بعد اضافه می‌کنه:‌ «به قلمروِ هنر خوش اومدید.»
zahra
۰
آقای فریمن می‌گه: «این‌جا همون جاییه که می‌تونید روح‌تون رو پیدا کنید، البته اگه شهامت به خرج بدید. این‌جا همون جاییه که می‌تونید اون بخش از شخصیت‌تون رو لمس کنید که پیش از این شهامت نگاه کردن به اون رو نداشتید. نیایید بپرسید چه‌جوری یه صورت نقاشی کنم. از من بخواید کمک‌تون کنم جریان باد رو پیدا کنید.»
zahra
۰
همه‌ی آدما می‌پرسند: «از کار وسط شهر نمی‌ترسی؟ من صد سال حاضر نیستم اون‌جا کار کنم.» ولی مامان عاشق انجام دادن کارهاییه که دیگران از انجامش بیم دارند. اون می‌تو‌نست یه مارباز بشه.