بعدها نهتنها صمد بلکه همهٔ مارونیها، بیرون آمدن مارها از گودال را نشانهٔ زلزلهای میدانستند که در ایران آمد و همهچیز را زیر و رو کرد.
maryam_z
حالا تنها چیزی که میخواست این بود که کسی او را نخواهد.
Ailin_y
«اعتصاب کمر مملکتو میشکنه. دولت باید تا کار بیخ پیدا نکرده، کار رو یکسره کنه.»
مروارید ابراهیمیان
حفظ انقلاب از انقلاب کردن مهمتر است.
Mobina
دوستی ندارد، اصلاً از بیرون میترسد، از آدمها، معلمها، مردها...
Mobina
تقریباً همهٔ دخترهای مارون فرشتهٔ نگهبان داشتند، این اصطلاح فرشتهٔ نگهبان را هم یکی از پسرهای مارون اختراع کرده بود و حالا جوانهای مارون به جای اینکه بگویند فلانی نامزد فلانی است، میگفتند فلانی فرشتهٔ نگهبان فلانی است
مروارید ابراهیمیان
صمد بهدرستی نمیدانست هدفش چیست، فقط میدانست که از نظام شاه بیزار بوده و هست. البته از شاهیها و نوچههای شاه مثل جلالخان بیشتر از شاه بیزار بود. خوشحال بود که به خواستهاش رسیده و نظام شاه سقوط کرده، اما این همهٔ خواستهاش نبود و اصلاً فکر نمیکرد روزی اینطور در مسیر حوادث انقلاب قرار بگیرد.
مروارید ابراهیمیان
«چه دنیایی. سروبیخش معلوم نیست.»
Mobina
اصلاً مدتهاست این شهروز را ندیده، او را نمیشناسد و اصلاً چرا باید شوهر کند وقتی دارد کارش را میکند و دلش در پی کسی نیست.
Mobina
«شب آبستن است تا چه زاید سحر.»
Mobina