
٪۵۰
maryam_z
۵
بعدها نهتنها صمد بلکه همهٔ مارونیها، بیرون آمدن مارها از گودال را نشانهٔ زلزلهای میدانستند که در ایران آمد و همهچیز را زیر و رو کرد.
Ailin_y
۲
حالا تنها چیزی که میخواست این بود که کسی او را نخواهد.
مروارید ابراهیمیان
۱
«اعتصاب کمر مملکتو میشکنه. دولت باید تا کار بیخ پیدا نکرده، کار رو یکسره کنه.»
Mobina
۱
حفظ انقلاب از انقلاب کردن مهمتر است.
Mobina
۱
دوستی ندارد، اصلاً از بیرون میترسد، از آدمها، معلمها، مردها...
:)
۱
گفته بود فیض بچه است، حالا یک چیزی گفته، بخشش از بزرگتر است.
آقاکور گفته بود «فعلاً که دنیا افتاده دست همین بچهها.»
:)
۱
جوانی گفت «حالا بد هم نشد، گودال شد مقبرهٔ خانوادگی درویش و زلیخا. دیگه لازم نیست برن تا سر تپه.»
برفو گفت «تا بود و نبود این گودال جای خرا و گاوای سقطشده بود.»
مروارید ابراهیمیان
۰
تقریباً همهٔ دخترهای مارون فرشتهٔ نگهبان داشتند، این اصطلاح فرشتهٔ نگهبان را هم یکی از پسرهای مارون اختراع کرده بود و حالا جوانهای مارون به جای اینکه بگویند فلانی نامزد فلانی است، میگفتند فلانی فرشتهٔ نگهبان فلانی است
مروارید ابراهیمیان
۰
صمد بهدرستی نمیدانست هدفش چیست، فقط میدانست که از نظام شاه بیزار بوده و هست. البته از شاهیها و نوچههای شاه مثل جلالخان بیشتر از شاه بیزار بود. خوشحال بود که به خواستهاش رسیده و نظام شاه سقوط کرده، اما این همهٔ خواستهاش نبود و اصلاً فکر نمیکرد روزی اینطور در مسیر حوادث انقلاب قرار بگیرد.
Mobina
۰
«چه دنیایی. سروبیخش معلوم نیست.»
Mobina
۰
اصلاً مدتهاست این شهروز را ندیده، او را نمیشناسد و اصلاً چرا باید شوهر کند وقتی دارد کارش را میکند و دلش در پی کسی نیست.
Mobina
۰
«شب آبستن است تا چه زاید سحر.»
هانیه
۰
برادرِ الیاس سخنرانی غرّایی در استقبال از او ایراد کرد که تنها زندانی سیاسی گوران و سند جنایت پهلوی بود. از او خواستند حرف بزند، افشا کند. نزد، نمیتوانست. حرف عادیاش را هم بهزور میزد، چه برسد به سخنرانی. بعدها بهوفور اینجا و آنجا دعوت میشد تا از تجربیات انقلابیاش بگوید. نمیگفت، نمیتوانست، سوادش را نداشت. او فقط یک دانشآموز بود، هجده سال بیشتر نداشت و یک جلد کتاب در عمرش نخوانده بود
هانیه
۰
«آدمیزاد سیرمونی نداره از کُشتوکشتار، خانهخراب.»
:)
۰
روز مبادا هرگز نیامد.
:)
۰
آقاکور خندید و گفت مرده مرده است، پیروجوان و فقیروغنی فرقی نمیکند.