جملات زیبای کتاب مارون | طاقچه
تصویر جلد کتاب مارون

بریده‌هایی از کتاب مارون

انتشارات:نشر چشمه
امتیاز
۴.۱از ۴۶ رأی
۴٫۱
(۴۶)
بعدها نه‌تنها صمد بلکه همهٔ مارونی‌ها، بیرون آمدن مارها از گودال را نشانهٔ زلزله‌ای می‌دانستند که در ایران آمد و همه‌چیز را زیر و رو کرد.
maryam_z
حالا تنها چیزی که می‌خواست این بود که کسی او را نخواهد.
Ailin_y
«اعتصاب کمر مملکتو می‌شکنه. دولت باید تا کار بیخ پیدا نکرده، کار رو یک‌سره کنه.»
مروارید ابراهیمیان
حفظ انقلاب از انقلاب کردن مهم‌تر است.
Mobina
دوستی ندارد، اصلاً از بیرون می‌ترسد، از آدم‌ها، معلم‌ها، مردها...
Mobina
گفته بود فیض بچه است، حالا یک چیزی گفته، بخشش از بزرگ‌تر است. آقاکور گفته بود «فعلاً که دنیا افتاده دست همین بچه‌ها.»
:)
جوانی گفت «حالا بد هم نشد، گودال شد مقبرهٔ خانوادگی درویش و زلیخا. دیگه لازم نیست برن تا سر تپه.» برفو گفت «تا بود و نبود این گودال جای خرا و گاوای سقط‌شده بود.»
:)
تقریباً همهٔ دخترهای مارون فرشتهٔ نگهبان داشتند، این اصطلاح فرشتهٔ نگهبان را هم یکی از پسرهای مارون اختراع کرده بود و حالا جوان‌های مارون به جای این‌که بگویند فلانی نامزد فلانی است، می‌گفتند فلانی فرشتهٔ نگهبان فلانی است
مروارید ابراهیمیان
صمد به‌درستی نمی‌دانست هدفش چیست، فقط می‌دانست که از نظام شاه بیزار بوده و هست. البته از شاهی‌ها و نوچه‌های شاه مثل جلال‌خان بیشتر از شاه بیزار بود. خوشحال بود که به خواسته‌اش رسیده و نظام شاه سقوط کرده، اما این همهٔ خواسته‌اش نبود و اصلاً فکر نمی‌کرد روزی این‌طور در مسیر حوادث انقلاب قرار بگیرد.
مروارید ابراهیمیان
«چه دنیایی. سروبیخش معلوم نیست.»
Mobina
اصلاً مدت‌هاست این شهروز را ندیده، او را نمی‌شناسد و اصلاً چرا باید شوهر کند وقتی دارد کارش را می‌کند و دلش در پی کسی نیست.
Mobina
«شب آبستن است تا چه زاید سحر.»
Mobina
برادرِ الیاس سخنرانی غرّایی در استقبال از او ایراد کرد که تنها زندانی سیاسی گوران و سند جنایت پهلوی بود. از او خواستند حرف بزند، افشا کند. نزد، نمی‌توانست. حرف عادی‌اش را هم به‌زور می‌زد، چه برسد به سخنرانی. بعدها به‌وفور این‌جا و آن‌جا دعوت می‌شد تا از تجربیات انقلابی‌اش بگوید. نمی‌گفت، نمی‌توانست، سوادش را نداشت. او فقط یک دانش‌آموز بود، هجده سال بیشتر نداشت و یک جلد کتاب در عمرش نخوانده بود
هانیه
«آدمیزاد سیرمونی نداره از کُشت‌وکشتار، خانه‌خراب.»
هانیه
روز مبادا هرگز نیامد.
:)
آقاکور خندید و گفت مرده مرده است، پیروجوان و فقیروغنی فرقی نمی‌کند.
:)

حجم

۱۶۰٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۲۰۰ صفحه

حجم

۱۶۰٫۴ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۵

تعداد صفحه‌ها

۲۰۰ صفحه

قیمت:
۱۲۶,۰۰۰
۶۳,۰۰۰
۵۰%
تومان