خسته از دست من
وقتی به خیابان زدی
مثل آدمک برفی اواخر اسفند
سراپا گریه بودی و اشک
گیرم تمام چراغهای دنیا سبز
تمام آدرسها سرراست
و لبخند تمام رهگذران
به پهنای خوشامد نوروزی
مگر نمیدانستی
کسی که سایهاش را
روی این صندلی جا بگذارد
و عطر آغوشش
به عمق بالشتها و کوسنهای این خانه
نفوذ کرده باشد
راه دوری نخواهد رفت
زیر آسمان خدا
فقط قلب آکبند فرشتههاست
که هرگز نمیشکند.