
علی دائمی
۶
حرفهای قلمبهسلمبه اولین علامت حرکتِ مادرم به سمت دیوونهخونه بود، درنتیجه تو هم خیلی مراقبِ خودت باش.
HaMiT
۵
پریدریاییِ سیاهپوست میاهپوست وجود نداره! این رو همه میدونن!
مارجوری: ولی...
هانس: ولی چی؟!
مارجوری: اصلاً پریدریایی مَریدریایی وجود نداره!
علی دائمی
۳
دِرک: بقیه همه یه مستعمرهای تو افریقا داشتن دیگه! چرا بلژیک نباید یه مستعمرهای تو افریقا داشته باشه؟!
بَری: سخته این منطق رو ردکردن.
nazanin
۳
حرفهای قلمبهسلمبه اولین علامت حرکتِ مادرم به سمت دیوونهخونه بود، درنتیجه تو هم خیلی مراقبِ خودت باش.
reyhan loki
۳
«مجبور شدیم جوانانمان را در زمینِ بایری توی کانهمارا دفن کنیم...»
HaMiT
۲
یه روزی میرسه که هیچ شاه و ملکهای نباشه. اون زمان هم آدمها باز، اونقدری که باید، همدیگه رو دوستندارن و این قضیه چیزی رو حل نمیکنه، ولی دستکم اون زمان دیگه کثافتهای کمتری تو دنیا هستن که ما باید بابتِ زندگیشون پولِ کَلون بدیم.
HaMiT
۲
هانس با تبر دماغِ خودش را میخاراند.
تبر برای چیه؟
هانس: برای شقهکردن دیگه. سؤالهای احمقانه نکن.
saharist
۱
مطمئنم قصههامون خیلی کمتر غمانگیز میشن اگه من میتونستم پرندهها و درختها و پشتبومها رو ببینم و تو ذهنم نگهشون دارم.
venus
۰
بَری: چندتایی دست رو قطع میکنی دیگه، برای شروع منطقی بود...
دِرک: آدم خیال میکرد این کار باعث میشه حواسهاشون رو جمع کنن!
بَری: من بیشتر کائوچو جمع میکنم اگه بدونم قراره دستم یا دستهام یا دستِ بچههام یا دستهاشون بریده بشه دیگه، شما بودین همین کار رو نمیکردین؟
دِرک: الان که به گذشته نگاه میکنیم میفهمیم هرچی کمتر دست داشته باشی، کار هم سختتر میشه.
reyhan loki
۰
ولی ممکن هم هست اصلاً نخواین خودتون رو دار بزنین. ممکنه این کار به نظرتون یهذره زیادی معنی قبولکردنِ شکست رو بده. ممکنه بخواین راهِ بیرونزدن ازش رو پیدا کنین؟ (مکث) آره، همینه. ممکنه بخواین راهِ بیرونزدن ازش رو پیدا کنین.
reyhan loki
۰
الان هم دیگه نمیدونه کجاس. نمیدونه کجاس. فقط میدونه هرجا هست خیلی خیلی خیلی خیلی سیاهه.
reyhan loki
۰
دیگه دوروبَرمون خیلی هم سیاه نیست، هست عنکبوت؟ دیگه دوروبَرمون خیلی هم سیاه نیست.