
بریدههایی از کتاب یک ماجرای خیلی خیلی خیلی سیاه
۳٫۵
(۲۶)
حرفهای قلمبهسلمبه اولین علامت حرکتِ مادرم به سمت دیوونهخونه بود، درنتیجه تو هم خیلی مراقبِ خودت باش.
علی دائمی
پریدریاییِ سیاهپوست میاهپوست وجود نداره! این رو همه میدونن!
مارجوری: ولی...
هانس: ولی چی؟!
مارجوری: اصلاً پریدریایی مَریدریایی وجود نداره!
HaMiT
دِرک: بقیه همه یه مستعمرهای تو افریقا داشتن دیگه! چرا بلژیک نباید یه مستعمرهای تو افریقا داشته باشه؟!
بَری: سخته این منطق رو ردکردن.
علی دائمی
«مجبور شدیم جوانانمان را در زمینِ بایری توی کانهمارا دفن کنیم...»
reyhan loki
یه روزی میرسه که هیچ شاه و ملکهای نباشه. اون زمان هم آدمها باز، اونقدری که باید، همدیگه رو دوستندارن و این قضیه چیزی رو حل نمیکنه، ولی دستکم اون زمان دیگه کثافتهای کمتری تو دنیا هستن که ما باید بابتِ زندگیشون پولِ کَلون بدیم.
HaMiT
هانس با تبر دماغِ خودش را میخاراند.
تبر برای چیه؟
هانس: برای شقهکردن دیگه. سؤالهای احمقانه نکن.
HaMiT
حرفهای قلمبهسلمبه اولین علامت حرکتِ مادرم به سمت دیوونهخونه بود، درنتیجه تو هم خیلی مراقبِ خودت باش.
nazanin
مطمئنم قصههامون خیلی کمتر غمانگیز میشن اگه من میتونستم پرندهها و درختها و پشتبومها رو ببینم و تو ذهنم نگهشون دارم.
saharist
بَری: چندتایی دست رو قطع میکنی دیگه، برای شروع منطقی بود...
دِرک: آدم خیال میکرد این کار باعث میشه حواسهاشون رو جمع کنن!
بَری: من بیشتر کائوچو جمع میکنم اگه بدونم قراره دستم یا دستهام یا دستِ بچههام یا دستهاشون بریده بشه دیگه، شما بودین همین کار رو نمیکردین؟
دِرک: الان که به گذشته نگاه میکنیم میفهمیم هرچی کمتر دست داشته باشی، کار هم سختتر میشه.
venus
ولی ممکن هم هست اصلاً نخواین خودتون رو دار بزنین. ممکنه این کار به نظرتون یهذره زیادی معنی قبولکردنِ شکست رو بده. ممکنه بخواین راهِ بیرونزدن ازش رو پیدا کنین؟ (مکث) آره، همینه. ممکنه بخواین راهِ بیرونزدن ازش رو پیدا کنین.
reyhan loki
الان هم دیگه نمیدونه کجاس. نمیدونه کجاس. فقط میدونه هرجا هست خیلی خیلی خیلی خیلی سیاهه.
reyhan loki
دیگه دوروبَرمون خیلی هم سیاه نیست، هست عنکبوت؟ دیگه دوروبَرمون خیلی هم سیاه نیست.
reyhan loki
حجم
۵۴٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۹۳ صفحه
حجم
۵۴٫۷ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۷
تعداد صفحهها
۹۳ صفحه
قیمت:
۷۸,۰۰۰
تومان