
بریدههایی از کتاب خانه تاماریس
۴٫۵
(۳۳)
از همان لحظاتی که وقتی داری زندگیشان میکنی، معمولیاند و وقتی بهشان فکر میکنی، جادوییاند.
هانیه
بزرگترین فضیلت ما این نیست که هرگز زمین نخوریم،
بلکه این است که هر بار دوباره برخیزیم.
سیّد جواد
«اگه پیری رو میشد راحت زندگی کرد، هیچکس دلش نمیخواست که تموم بشه. اینکه اینقدر دشواره زندگی رو از چشم آدم میندازه. پیری اختراع شده تا از زندگی دست بکشیم.»
SARA
همهچیز در عصر یک روز شنبه فرو ریخت. همان شنبهای که پدرم مرد.
سیّد جواد
آنقدر منتظر آن لحظه بودیم که چند ماه، هر دقیقهای که با هم نبودیم، یک دقیقهٔ تلفشده به حساب میآمد.
مبــینا
اما بعضی زخمها قویتر از بوسههای جادوییاند.
هانیه
بدون شک راز خوشبختی رو: زندگی همین الانه. اینجا و حالا. از دیروز فقط باید بخش مثبتش رو نگه داشت. از فردا نباید هیچ انتظاری داشت. گذشته رو نمیشه تغییر داد، آینده رو نمیشه پیشبینی کرد.
SARA
زندگی هرقدر هم که طولانی باشه، به نظر کوتاه میآد.
مبــینا
«ما دو زندگی داریم. دومین زندگی هنگامی آغاز میشود که
بفهمیم فقط یک زندگی داریم.»
خودِ خودِ سِوِروس اِسنیپ
«من خیلی شانس دارم؛ هشتادوچهار سالمه، هنوز صدای جیکجیک پرندهها رو میشنوم، با یه عینک معمولی میتونم کتاب بخونم، هنوز چندتا از دندونهام مال خودمن
بهنوش
«ما دو زندگی داریم. دومین زندگی هنگامی آغاز میشود که
بفهمیم فقط یک زندگی داریم.»
کنفسیوس
هانیه
«اگه نوهم بودین، بهتون میگفتم که ترس یه حس لازمه که میتونه ما رو از بعضی خطرات نجات بده. اما اگه بهش زیادی جای جولان دادن بدین، آدم رو فلج میکنه. من نمیدونم چه اتفاقی براتون افتاده، ژولیا، اما دارین راهتون رو با سنگریزههای ترس نشونهگذاری میکنین. اگه نوهم بودین، بهتون میگفتم که باید این ترس رو رام کنین. باید ازش بهعنوان سوخت استفاده کنین، نه ترمز.
هانیه
یکی از نقاط مثبت و غیرمنتظرهاش این بود که با دور شدن از بقیه به خودم نزدیک شدم.
مبــینا
«طول زندگی یکسان است؛ چه آن را به
آواز خواندن بگذرانیم، چه به گریه کردن.»
ضربالمثل ژاپنی
خودِ خودِ سِوِروس اِسنیپ
«هرچقدر اندوه در وجودتان شکاف عمیقتری بیندازد، شادی بیشتری در آن جای میگیرد.»
جبران خلیل جبران
یك رهگذر
چند وقت پیش قرار ملاقات گذاشتیم، وقتی همهچیز خوب بود. وقتی زندگیام شبیه فیلم ترسناکی نبود که در آن نقش دختری را ایفا میکردم که با ضربات ارهبرقی از پا درمیآید و هر بار دوباره از جایش برمیخیزد. قبل از اینکه همهچیز به هم بریزد، همهچیز از هم بپاشد
زی زی
«خوشبخت بودن به معنی بیعیب و نقص بودن همهچیز نیست؛
بلکه به معنی این است که شما تصمیم گرفتهاید
به فراتر از کم و کاستیها بنگرید.»
ارسطو
هانیه
ما انسانها در نهایت مثل هم هستیم. اهل فرانسه باشیم یا مالی، موهایمان بور باشد یا فرفری یا اصلاً طاس باشیم، ترجیح بدهیم زبان بخوانیم یا شیمی، سخاوتمند باشیم یا بدبین، همه شادیهایی را تجربه میکنیم، همه از مصیبتهایی ضربه میخوریم، با درد و رنج آشنا میشویم، خوشبختی را میشناسیم. اسمش احساسات است. عمومی و جهانی است.
greenavin
اما بعضی زخمها قویتر از بوسههای جادوییاند.
sasar.khanoom
غصه معایب زیادی دارد، اما لااقل یک مزیت دارد: همه را با هم متحد میکند.
sasar.khanoom
«زندگی این نیست که منتظر شوی تا طوفان بگذرد،
بلکه این است که یاد بگیری زیر باران برقصی.»
sasar.khanoom
هر روز صبح، ده دقیقهٔ تمام طول میکشه تا بتونم خودم رو از تخت بیرون بکشم. احساس میکنم که یه تیکه کاغذم که هشت بار تا خورده و باید با احتیاط بازش کنم تا پاره نشه.
مبــینا
«بزرگترین فضیلت ما این نیست که هرگز زمین نخوریم،
بلکه این است که هر بار دوباره برخیزیم.»
محبوبه نصیری
«زندگی این نیست که منتظر شوی تا طوفان بگذرد،
بلکه این است که یاد بگیری زیر باران برقصی.»
سنکای جوان
یك رهگذر
هرگز اینقدر بهجزئیات کوچک زندگی اهمیت ندادهام. حالا قدرشان را میدانم. بیش از پیش معتقدم که خوشبختی از تکههای کوچکی که در راه رسیدن به آن جمع میکنیم، شکل میگیرد.
یك رهگذر
شاید یک روز یک نفر به عکسهای یک مادربزرگ نگاه کند و متوجه شود که او هم جوان بوده، که لبهایش را غنچه میکرده و عکس سلفی میگرفته، که دوست داشته از ته دل بخندد، که عشاق زیادی داشته، که شیفتهٔ دوستهایش بوده. یک روز مادربزرگِ آن عکس من خواهم بود.
هانیه
«از دست دادن پدر و مادر، از دست دادن کودکیه. این حس رو دارم که دیگه هیچکس من رو نمیفهمه
greenavin
گاهی دلم میخواست که یک دوربین روی پیشانیام داشتم تا تکههای کوچکی از زندگی را ضبط کنم و روزهایی که روحیهام خراب است، برای خودم پخششان کنم.
مبــینا
از بچگی مغزمون رو با عشق آرمانی پر میکنن، عشقی که هیچ بحرانی نداره و در برابر همهچی مقاومت میکنه. قلبی که تاپتاپ میتپه، دلی که از دلشوره پیچ میره، مورمور شدنها، شور و هیجان... وکیل دیر کرد. توی اتاق انتظار، با خواهرم صحبت کردم. بهم گفت ‘تو چی خیال میکنی؟ تو خیال میکنی که هروقت ژان بهم نزدیک میشه، تنم مورمور میشه؟ تو واقعاً فکر میکنی که هیچوقت برام پیش نمیآد که بخوام سرش داد بزنم، که چمدونم رو ببندم و دیگه ریختش رو نبینم؟ تو خیال میکنی که عشق یه رمان مسخرهٔ آبکیه؟’
زی زی
«چهل سال از زندگیم رو فراموش کردم. این اتفاق یه چیز خیلی مهم یادم داد، بدون شک راز خوشبختی رو: زندگی همین الانه. اینجا و حالا. از دیروز فقط باید بخش مثبتش رو نگه داشت. از فردا نباید هیچ انتظاری داشت. گذشته رو نمیشه تغییر داد، آینده رو نمیشه پیشبینی کرد.
هانیه
حجم
۳۳۴٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۳۹۶ صفحه
حجم
۳۳۴٫۲ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۳۹۶ صفحه
قیمت:
۱۶۵,۰۰۰
تومان