
٪۶۰
کتاب گوریل پشمالو
کمدی زندگی کهن و مدرن در هشت صحنه
انتشارات:
نشر بیدگل٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Mohajerino
۷
میدونی چیه؟ افتادم میون زمین و آسمون و هی جون میکنم بلکه یه جوری از زندگی سر دربیارم، ولی شدم عین چوبِ دوسرخلا. از زمین و آسمون میزنن تو سرم. شاید جهنم یعنی این، نه؟
AmirHossein
۶
آدمی هنگامی که چیزی دستنیافتنی را آرزو میکند، پیشاپیش شکست را انتخاب میکند. اما تلاش او در این راهْ پیروزیِ اوست!
Mohajerino
۶
فقط بردههان که حسرت روزای گذشته و غصهٔ روزای آیندهرو میخورن
Mohajerino
۵
از سر تفاخر لباس پوشیده، انگار نگران است چهرهاش بهتنهایی گویای زندگی مرفه او نباشد.
AmirHossein
۲
هر پیروزیای که نصیب ما شود آن چیزی نیست که ابتدا آرزوی بهدستآوردنش را داشتهایم. مسئله این است که زندگی بهخودیخود چیزی نیست. امید و آرزو توان مبارزه و خواستن را که اساس زندگی است در ما زنده میکند.
Mohajerino
۲
در گذشته، بیش از هر چیزی که در عصر ماشینی رایج است، روحیهٔ پهلوانی و جوانمردی بر مردم حاکم بود؛ روحیهای که معجونی بود از استادی و مهارت، با دلوجان بهکارپرداختن و کارکردن، برای پاسخگویی به نیازهای درونی و برآوردن آرمانهای خود. آنجا دیگر صرفاً اطاعت از فرمان مافوق در کار نبود.
طوری که من میفهمم، امروزه آنچه از دست دادهایم بر آنچه بهدست آوردهایم میچربد.»
Mohajerino
۲
دیگران برتریِ بیچونوچرای او را پذیرفتهاند و به همین دلیل او را میستایند و محترم میشمارند؛ احترام و ستایشی که از سرِ ترس است.
Zahra Emamian
۱
میون حرفاش یهچیزی گفت و گل گفت. اون میگه این کشتیِ بوگندو خونهٔ ماس. از طرفی، خودش گفت خونه جهنمه. حق با اونه! پس اینجام جهنمه رفقا، داریم تو جهنم زندگی میکنیم، دُرُسم هس، تو همین جهنماَم میمیریم. (با خشم) بگین ببینم، این گناه کیه؟
AmirHossein
۰
و احساسْ بیشتر از اندیشه رهبر و راهگشای ماست. احساسات و عواطف انسان غریزیاند. عواطفْ معلول تجارب فردی نیستند، بلکه از تجارب کل بشریت سیراب میشوند؛ تجاربی که از دیرباز با آدمی بودهاند.
نگار صالحی
۰
«اگر قرار است آدمی معنی زندگی را دریابد، پیش از اینکه بتواند به حقایق نهفته در پس واقعیات زندگی دست یابد، باید یاد بگیرد واقعیات مربوط به خودش را صمیمانه بشناسد، هر چند ممکن است این واقعیات با غرور و نخوتِ ناشی از احساسات او مغایرت داشته باشد. آنوقت، دیگر این حقیقت بههیچوجه زشت نخواهد بود.»
Saeed Hoseinikhoo
۰
یه روز باورم شده بود که فولادم و دنیا تو چنگمه. حالا دیگه فولاد نیستم و تو چنگ دنیام.
