جملات زیبای کتاب مرگ فروشنده | طاقچه
تصویر جلد کتاب مرگ فروشنده

بریده‌هایی از کتاب مرگ فروشنده

نویسنده:آرتور میلر
مترجم:حسن ملکی
انتشارات:نشر بیدگل
امتیاز
۳.۹از ۶۳ رأی
۳٫۹
(۶۳)
همیشه تصمیم قاطع گرفته‌م که زندگیم رو بی‌خودی هدر ندم، اما هر بار که برمی‌گردم اینجا، متوجه می‌شم که تنها  کاری که کرده‌م این بوده که زندگیم رو هدر داده‌م.
محمد حسین
زد به جنگل، وقتی اومد بیرون، در بیست و یک‌سالگی، ثروتمند بود! دنیا یه‌جور صدفه، منتها توُ رختخواب نمی‌شه بازش کرد!
Ati
ساکت و مؤدب و جدی باش. آدم شوخ رو شاید همه دوست داشته باشن، اما کسی پول دستش نمی‌ده.
سـورن
دنیا یه‌جور صدفه، منتها توُ رختخواب نمی‌شه بازش کرد!
pejman
می‌دونی رمز کارش چی بود؟ می‌دونست چی می‌خواد، رفت دنبالش، بهش رسید!
Ati
مهم نیست چی می‌گی، مهم اینه که چه‌جوری بگی‌چون همیشه شخصیت آدمه که برنده‌ست.
سـورن
همیشه همین رو می‌خواسته‌م. یه آپارتمان از خودم داشته باشم، یه ماشین، و یه مشت زن. بااین‌همه باز هم منِ لعنتی تنهام.
Ati
تصورش رو بکن! اسمش رو من روش گذاشتم. اسم هاوارد رو من روش گذاشتم.
محمد حسین
تصورش رو بکن. یه عمر کار می‌کنی، قسط خونه می‌دی. آخرش که صاحبش شدی، دیگه کسی نیست توش زندگی کنه.
مهتاب
خیلی دلم می‌خواد یه روزی بفهمم چطوری به اینجا رسید. ویلی: می‌دونی رمز کارش چی بود؟ می‌دونست چی می‌خواد، رفت دنبالش، بهش رسید! زد به جنگل، وقتی اومد بیرون، در بیست و یک‌سالگی، ثروتمند بود! دنیا یه‌جور صدفه، منتها توُ رختخواب نمی‌شه بازش کرد!
مهتاب
همیشه تصمیم قاطع گرفته‌م که زندگیم رو بی‌خودی هدر ندم، اما هر بار که برمی‌گردم اینجا، متوجه می‌شم که تنها  کاری که کرده‌م این بوده که زندگیم رو هدر داده‌م.
محمد حسین
بیف: رؤیاهای اشتباهی داشت. همه‌شون، همه‌شون اشتباه بودن. هپی: (تقریباً آماده برای ستیزه با بیف) این حرف رو نزن! بیف: هیچ‌وقت نفهمید چه‌جور آدمیه.
صبا
ویلی: تصورش رو بکن. یه عمر کار می‌کنی، قسط خونه می‌دی. آخرش که صاحبش شدی، دیگه کسی نیست توش زندگی کنه. لیندا: خب، عزیزم، زندگی همینه، باید بگذاری و بری. همیشه همین‌طور بوده.
Sara Keshavarz
بیف: بگذار  یه چیزی بهت بگم، هپ، من دیگه نمی‌دونم آینده چیه. دیگه نمی‌دونم‌چی قراره بخوام.
Arefeh
من دیگه نمی‌دونم آینده چیه. دیگه نمی‌دونم‌چی قراره بخوام.
sara.hl
مهم نیست چی می‌گی، مهم اینه که چه‌جوری بگی‌چون همیشه شخصیت آدمه که برنده‌ست.
Sethernal
به قول معروف: «درست می‌شه، فقط معلوم نیست کِی.»
مهتاب
پدر اوج خوشحالیش مواقعیه که انتظار چیزی رو می‌کشه!
Faezeh ☕
ویلی: گور پدر همه‌شون هم کرده، فهمیدی. دو تا آدم پُردل‌وجرئتِ نترس بار آوردم عوضش. چارلی: ویلی، زندون‌ها پُر از این‌جور آدم‌های نترسن ها.
Bud
خب، عزیزم، زندگی همینه، باید بگذاری و بری. همیشه همین‌طور بوده.
Elmira
تصورش رو بکن. یه عمر کار می‌کنی، قسط خونه می‌دی. آخرش که صاحبش شدی، دیگه کسی نیست توش زندگی کنه.
zZz
زندگی همینه، باید بگذاری و بری. همیشه همین‌طور بوده.
zZz
دنیا یه‌جور صدفه، منتها توُ رختخواب نمی‌شه بازش کرد!
ell
شماها نمی‌فهمید: ویلی یه فروشنده بود. برای یه فروشنده، زندگی آخر خط نداره. اون پیچ توُ مهره نمی‌کنه، از قانون حرف نمی‌زنه، یا نسخه برای مریضیت نمی‌ده. یه مردیه که کیلومترها دور از خونه، در اوج غصه هم باشه، زندگیش بسته به یه لبخند و کفشیه که برق بزنه. و وقتی که دیگه کسی جواب لبخندش رو نده‌اون‌وقت زلزله می‌شه. کافیه چهارتا لک بیفته به کلاهت، دیگه کارت تمومه. هیچ‌کس جرئت نداره این مرد رو سرزنش کنه. فروشنده باید رؤیا ببافه، پسر. این ذات این رشته‌ست. بیف: چارلی، اون مرد نمی‌دونست کیه.
صبا
لیندا: روم‌روم نمی‌شه. چطوری می‌تونم به روش بیارم؟ هر   روز می‌رم پایین و اون لولهٔ لاستیکی رو برمی‌دارم. اما، وقتی برمی‌گرده خونه، دوباره می‌گذارم سر جاش. چطور می‌تونم کاری کنم بهش بر بخوره؟ نمی‌دونم چی‌کار کنم. هر   روز  می‌میرم و زنده می‌شم، بچه‌ها. یه چیزی رو بهتون بگم، هر فکری به سر اون بزنه، من می‌فهمم. شاید به نظر اُمل‌بازی و احمقانه بیاد، اما بهتون می‌گم: اون همهٔ زندگیش رو برای شما گذاشت،
bitii
دنیا یه‌جور صدفه، منتها توُ رختخواب نمی‌شه بازش کرد!
سـورن
از کلان شروع کن تا به کلان ختم بشه. پنجاه‌تا بخواه.
سـورن
ویلی: گور پدر همه‌شون هم کرده، فهمیدی. دو تا آدم پُردل‌وجرئتِ نترس بار آوردم عوضش. چارلی: ویلی، زندون‌ها پُر از این‌جور آدم‌های نترسن ها.
Bud
دنیا یه‌جور صدفه، منتها توُ رختخواب نمی‌شه بازش کرد!
فاطمه سیدی
دنیا یه‌جور صدفه، منتها توُ رختخواب نمی‌شه بازش کرد!
Horre

حجم

۱۴۰٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۶۴ صفحه

حجم

۱۴۰٫۸ کیلوبایت

سال انتشار

۱۳۹۸

تعداد صفحه‌ها

۱۶۴ صفحه

قیمت:
۱۰۰,۰۰۰
تومان