
بریدههایی از کتاب مرگ فروشنده
۳٫۸
(۵۵)
همیشه تصمیم قاطع گرفتهم که زندگیم رو بیخودی هدر ندم، اما هر بار که برمیگردم اینجا، متوجه میشم که تنها کاری که کردهم این بوده که زندگیم رو هدر دادهم.
محمد حسین
زد به جنگل، وقتی اومد بیرون، در بیست و یکسالگی، ثروتمند بود! دنیا یهجور صدفه، منتها توُ رختخواب نمیشه بازش کرد!
Ati
دنیا یهجور صدفه، منتها توُ رختخواب نمیشه بازش کرد!
pejman
ساکت و مؤدب و جدی باش. آدم شوخ رو شاید همه دوست داشته باشن، اما کسی پول دستش نمیده.
سـورن
میدونی رمز کارش چی بود؟ میدونست چی میخواد، رفت دنبالش، بهش رسید!
Ati
مهم نیست چی میگی، مهم اینه که چهجوری بگیچون همیشه شخصیت آدمه که برندهست.
سـورن
همیشه همین رو میخواستهم. یه آپارتمان از خودم داشته باشم، یه ماشین، و یه مشت زن. بااینهمه باز هم منِ لعنتی تنهام.
Ati
تصورش رو بکن! اسمش رو من روش گذاشتم. اسم هاوارد رو من روش گذاشتم.
محمد حسین
همیشه تصمیم قاطع گرفتهم که زندگیم رو بیخودی هدر ندم، اما هر بار که برمیگردم اینجا، متوجه میشم که تنها کاری که کردهم این بوده که زندگیم رو هدر دادهم.
محمد حسین
بیف: رؤیاهای اشتباهی داشت. همهشون، همهشون اشتباه بودن.
هپی: (تقریباً آماده برای ستیزه با بیف) این حرف رو نزن!
بیف: هیچوقت نفهمید چهجور آدمیه.
صبا
مهم نیست چی میگی، مهم اینه که چهجوری بگیچون همیشه شخصیت آدمه که برندهست.
Sethernal
پدر اوج خوشحالیش مواقعیه که انتظار چیزی رو میکشه!
Faezeh ☕
ویلی: تصورش رو بکن. یه عمر کار میکنی، قسط خونه میدی. آخرش که صاحبش شدی، دیگه کسی نیست توش زندگی کنه.
لیندا: خب، عزیزم، زندگی همینه، باید بگذاری و بری. همیشه همینطور بوده.
Sara Keshavarz
ویلی: گور پدر همهشون هم کرده، فهمیدی. دو تا آدم پُردلوجرئتِ نترس بار آوردم عوضش.
چارلی: ویلی، زندونها پُر از اینجور آدمهای نترسن ها.
Bud
بیف: بگذار یه چیزی بهت بگم، هپ، من دیگه نمیدونم آینده چیه. دیگه نمیدونمچی قراره بخوام.
Arefeh
من دیگه نمیدونم آینده چیه. دیگه نمیدونمچی قراره بخوام.
sara.hl
خب، عزیزم، زندگی همینه، باید بگذاری و بری. همیشه همینطور بوده.
Elmira
دنیا یهجور صدفه، منتها توُ رختخواب نمیشه بازش کرد!
ell
شماها نمیفهمید: ویلی یه فروشنده بود. برای یه فروشنده، زندگی آخر خط نداره. اون پیچ توُ مهره نمیکنه، از قانون حرف نمیزنه، یا نسخه برای مریضیت نمیده. یه مردیه که کیلومترها دور از خونه، در اوج غصه هم باشه، زندگیش بسته به یه لبخند و کفشیه که برق بزنه. و وقتی که دیگه کسی جواب لبخندش رو ندهاونوقت زلزله میشه. کافیه چهارتا لک بیفته به کلاهت، دیگه کارت تمومه. هیچکس جرئت نداره این مرد رو سرزنش کنه. فروشنده باید رؤیا ببافه، پسر. این ذات این رشتهست.
بیف: چارلی، اون مرد نمیدونست کیه.
صبا
لیندا: رومروم نمیشه. چطوری میتونم به روش بیارم؟ هر روز میرم پایین و اون لولهٔ لاستیکی رو برمیدارم. اما، وقتی برمیگرده خونه، دوباره میگذارم سر جاش. چطور میتونم کاری کنم بهش بر بخوره؟ نمیدونم چیکار کنم. هر روز میمیرم و زنده میشم، بچهها. یه چیزی رو بهتون بگم، هر فکری به سر اون بزنه، من میفهمم. شاید به نظر اُملبازی و احمقانه بیاد، اما بهتون میگم: اون همهٔ زندگیش رو برای شما گذاشت،
bitii
دنیا یهجور صدفه، منتها توُ رختخواب نمیشه بازش کرد!
سـورن
از کلان شروع کن تا به کلان ختم بشه. پنجاهتا بخواه.
سـورن
ویلی: گور پدر همهشون هم کرده، فهمیدی. دو تا آدم پُردلوجرئتِ نترس بار آوردم عوضش.
چارلی: ویلی، زندونها پُر از اینجور آدمهای نترسن ها.
Bud
دنیا یهجور صدفه، منتها توُ رختخواب نمیشه بازش کرد!
فاطمه سیدی
دنیا یهجور صدفه، منتها توُ رختخواب نمیشه بازش کرد!
zarre
ویلی: گور پدر همهشون هم کرده، فهمیدی. دو تا آدم پُردلوجرئتِ نترس بار آوردم عوضش.
چارلی: ویلی، زندونها پُر از اینجور آدمهای نترسن ها.
بن: (با دست به پشت ویلی میزند و به چارلی میخندد.) بازار بورس هم همینطور، رفیق!
Sethernal
بیف: نمیدونم. میخوام یه بررسی بکنم، ببینم چیکار میشه کرد.
لیندا: بیف، تمام عمر که نمیتونی هِی بررسی بکنی، میشه؟
Sethernal
لیندا: بیف، مردْ پرنده نیست که بهار که شد بیاد و تموم که شد بره.
Sethernal
دنیا یهجور صدفه، منتها توُ رختخواب نمیشه بازش کرد!
bitii
من نمیگم اون مرد بزرگیه. ویلی لومن هیچوقت پول کلانی درنیاورد. هیچوقت اسمش توُ روزنامه نرفته. بهترین شخصیت عالم نیست. اما آدمیزاده،
bitii
حجم
۱۴۰٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۱۶۴ صفحه
حجم
۱۴۰٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۸
تعداد صفحهها
۱۶۴ صفحه
قیمت:
۱۰۰,۰۰۰
تومان