جملات زیبای کتاب مرگ فروشنده | طاقچه
تصویر جلد کتاب مرگ فروشنده
off
٪۶۰
subscriptionAvailable

کتاب مرگ فروشنده

مجموعه آثار میلر (۱)

نوع کتاب
۳.۹ امتیاز(از ۷۰ رأی)
پدیدآورندگان: 
آرتور میلر، حسن ملکی
انتشارات: 
نشر بیدگل

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
محمد حسین
۷۴
همیشه تصمیم قاطع گرفته‌م که زندگیم رو بی‌خودی هدر ندم، اما هر بار که برمی‌گردم اینجا، متوجه می‌شم که تنها  کاری که کرده‌م این بوده که زندگیم رو هدر داده‌م.
Ati
۳۱
زد به جنگل، وقتی اومد بیرون، در بیست و یک‌سالگی، ثروتمند بود! دنیا یه‌جور صدفه، منتها توُ رختخواب نمی‌شه بازش کرد!
سـورن
۲۷
ساکت و مؤدب و جدی باش. آدم شوخ رو شاید همه دوست داشته باشن، اما کسی پول دستش نمی‌ده.
Ati
۲۶
می‌دونی رمز کارش چی بود؟ می‌دونست چی می‌خواد، رفت دنبالش، بهش رسید!
pejman
۲۴
دنیا یه‌جور صدفه، منتها توُ رختخواب نمی‌شه بازش کرد!
سـورن
۱۶
مهم نیست چی می‌گی، مهم اینه که چه‌جوری بگی‌چون همیشه شخصیت آدمه که برنده‌ست.
Ati
۹
همیشه همین رو می‌خواسته‌م. یه آپارتمان از خودم داشته باشم، یه ماشین، و یه مشت زن. بااین‌همه باز هم منِ لعنتی تنهام.
محمد حسین
۸
تصورش رو بکن! اسمش رو من روش گذاشتم. اسم هاوارد رو من روش گذاشتم.
مهتاب
۷
تصورش رو بکن. یه عمر کار می‌کنی، قسط خونه می‌دی. آخرش که صاحبش شدی، دیگه کسی نیست توش زندگی کنه.
Sara Keshavarz
۵
ویلی: تصورش رو بکن. یه عمر کار می‌کنی، قسط خونه می‌دی. آخرش که صاحبش شدی، دیگه کسی نیست توش زندگی کنه. لیندا: خب، عزیزم، زندگی همینه، باید بگذاری و بری. همیشه همین‌طور بوده.
محمد حسین
۴
همیشه تصمیم قاطع گرفته‌م که زندگیم رو بی‌خودی هدر ندم، اما هر بار که برمی‌گردم اینجا، متوجه می‌شم که تنها  کاری که کرده‌م این بوده که زندگیم رو هدر داده‌م.
مهتاب
۴
خیلی دلم می‌خواد یه روزی بفهمم چطوری به اینجا رسید. ویلی: می‌دونی رمز کارش چی بود؟ می‌دونست چی می‌خواد، رفت دنبالش، بهش رسید! زد به جنگل، وقتی اومد بیرون، در بیست و یک‌سالگی، ثروتمند بود! دنیا یه‌جور صدفه، منتها توُ رختخواب نمی‌شه بازش کرد!
مهتاب
۴
به قول معروف: «درست می‌شه، فقط معلوم نیست کِی.»
فاطیما میرزائیان
۴
ویلی: تصورش رو بکن. یه عمر کار می‌کنی، قسط خونه می‌دی. آخرش که صاحبش شدی، دیگه کسی نیست توش زندگی کنه. لیندا: خب، عزیزم، زندگی همینه، باید بگذاری و بری. همیشه همین‌طور بوده.
صبا
۳
بیف: رؤیاهای اشتباهی داشت. همه‌شون، همه‌شون اشتباه بودن. هپی: (تقریباً آماده برای ستیزه با بیف) این حرف رو نزن! بیف: هیچ‌وقت نفهمید چه‌جور آدمیه.
Arefeh
۳
بیف: بگذار  یه چیزی بهت بگم، هپ، من دیگه نمی‌دونم آینده چیه. دیگه نمی‌دونم‌چی قراره بخوام.
sarahhmyl
۳
من دیگه نمی‌دونم آینده چیه. دیگه نمی‌دونم‌چی قراره بخوام.
Sethernal
۳
مهم نیست چی می‌گی، مهم اینه که چه‌جوری بگی‌چون همیشه شخصیت آدمه که برنده‌ست.
bitii
۲
لیندا: روم‌روم نمی‌شه. چطوری می‌تونم به روش بیارم؟ هر   روز می‌رم پایین و اون لولهٔ لاستیکی رو برمی‌دارم. اما، وقتی برمی‌گرده خونه، دوباره می‌گذارم سر جاش. چطور می‌تونم کاری کنم بهش بر بخوره؟ نمی‌دونم چی‌کار کنم. هر   روز  می‌میرم و زنده می‌شم، بچه‌ها. یه چیزی رو بهتون بگم، هر فکری به سر اون بزنه، من می‌فهمم. شاید به نظر اُمل‌بازی و احمقانه بیاد، اما بهتون می‌گم: اون همهٔ زندگیش رو برای شما گذاشت،
Faezeh ☕
۲
پدر اوج خوشحالیش مواقعیه که انتظار چیزی رو می‌کشه!
Bud
۲
ویلی: گور پدر همه‌شون هم کرده، فهمیدی. دو تا آدم پُردل‌وجرئتِ نترس بار آوردم عوضش. چارلی: ویلی، زندون‌ها پُر از این‌جور آدم‌های نترسن ها.
Elmira
۲
خب، عزیزم، زندگی همینه، باید بگذاری و بری. همیشه همین‌طور بوده.
zZz
۲
تصورش رو بکن. یه عمر کار می‌کنی، قسط خونه می‌دی. آخرش که صاحبش شدی، دیگه کسی نیست توش زندگی کنه.
zZz
۲
زندگی همینه، باید بگذاری و بری. همیشه همین‌طور بوده.
ell
۱
دنیا یه‌جور صدفه، منتها توُ رختخواب نمی‌شه بازش کرد!
صبا
۱
شماها نمی‌فهمید: ویلی یه فروشنده بود. برای یه فروشنده، زندگی آخر خط نداره. اون پیچ توُ مهره نمی‌کنه، از قانون حرف نمی‌زنه، یا نسخه برای مریضیت نمی‌ده. یه مردیه که کیلومترها دور از خونه، در اوج غصه هم باشه، زندگیش بسته به یه لبخند و کفشیه که برق بزنه. و وقتی که دیگه کسی جواب لبخندش رو نده‌اون‌وقت زلزله می‌شه. کافیه چهارتا لک بیفته به کلاهت، دیگه کارت تمومه. هیچ‌کس جرئت نداره این مرد رو سرزنش کنه. فروشنده باید رؤیا ببافه، پسر. این ذات این رشته‌ست. بیف: چارلی، اون مرد نمی‌دونست کیه.
سـورن
۱
دنیا یه‌جور صدفه، منتها توُ رختخواب نمی‌شه بازش کرد!
سـورن
۱
از کلان شروع کن تا به کلان ختم بشه. پنجاه‌تا بخواه.
Bud
۱
ویلی: گور پدر همه‌شون هم کرده، فهمیدی. دو تا آدم پُردل‌وجرئتِ نترس بار آوردم عوضش. چارلی: ویلی، زندون‌ها پُر از این‌جور آدم‌های نترسن ها.
فاطمه سیدی
۱
دنیا یه‌جور صدفه، منتها توُ رختخواب نمی‌شه بازش کرد!