طبّال و طبل و جنگ و شیپورش
جنگاوری با اسب رنجورش
چنگیز و فتح برجوباروها
سرباز خسته در نشابورش
سرهای سرگردانِ در تاریخ
خونهای خشک روی ساطورش
بوی کفن پیچیده در دریا
دریای خون در تنگی گورش
در حَشْرْ آمد صوت اسرافیل
وقتی دمید از خشم در صورش
آوازخوان با چنگ و تنبورش
بر گور مردانِ سلحشورش.
BookishFateme
مینویسم بهار از تن تو
عطر ریحانی از دامن تو
رد نشد هر چه نخ رشته کردم
از شبستانی از سوزن تو
روناک
دوتا فرشتهٔ عِبری، پرندهٔ سامی
دوتا پرنده به لحن زَبور آرامی
به نام مدح ملیکا و شطح میکاییل
دو مرغ عشق، دو سیمرغ تا ابد نامی
دو جامِ مِی که جهان مست این پیاله شدهست
دو رَطل شُرب مدام خُمار خیّامی
رسیدهام به شرابی هزارساله و صاف
پس از هزارهٔ بیساغری و ناکامی
بریز ساقی خوشدست میکده، لیلا!
شرابخانهای از عاشقانهٔ جامی
ابوسعید منم، شطح رابعه که تویی
دوتا پرنده نشسته به بامِ بسطامی
من و تو آدموحوّا، عزیمتی به بهشت
شراب زمزم و کوثر، چه خوش سرانجامی.
BookishFateme