
٪۵۰
کتاب اسکی روی شیروانیها
مجموعهی شعر
پدیدآورندگان:
رسول یونانانتشارات:
نشر چشمه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
sarahoosh
۱۲۱
دیگر منتظر کسی نیستم
هر که آمد
ستاره از رویاهایم دزدید
هر که آمد
سفیدی از کبوترانم چید
هر که آمد
لبخند از لبهایم برید
منتظر کسی نیستم
از سر خستگی در این ایستگاه نشستهام!
A~
۷۰
کافیست
دعوایی جزئی شکل بگیرد
رکیکترین
دشنامها را میدهند
آدمهای بهظاهر مؤدب.
zahra
۶۹
فهمیدم که خواهد رفت
مانعش نشدم
اگر در را میبستم از پنجره میرفت
_`Farnaz`_
۴۸
در این دنیا همه پیر میشوند
اما هیچکس
مثل دیگری پیر نمیشود
هیچکس مثل ما پیر نمیشود
• امیررضا محسنی •
۴۴
ای پرندهٔ زیبا
زخم بالت را که میبستم
عاشقت شدم
نباید اینقدر بیرحمانه دور میشدی
بیپروبالم من
آسمانبهآسمان
چگونه دنبالت بگردم؟
ای پرندهٔ زیبا
اسیر زیباییات شدهام
مرا به قفس انداختهای!
نیلوفر🍀
۳۸
اگر در باز بود میرفتم
اگر سد میشکست
جاری میشدم
اگر قفسی در کار نبود
میپریدم
زندانی که باشی
گاه مثل انسان میاندیشی
گاه مثل آب
گاه مثل پرنده
ꪑꪮꫝꪖꪑꪑꪖᦔ ꪑꪖꫝᦔ𝓲
۳۶
آدمی بودن غمانگیز است
وقتی هوای آسمان به سرت بزند و
بال نداشته باشی
zahra
۳۱
از تو دور شدم
مثل ابر از دریا
اما هر جا رفتم باریدم!
zahra
۲۶
دلم برای تو تنگ شده است
اما نمیدانم چهکار کنم
مثل پرندهای لالم
که میخواهد آواز بخواند و نمیتواند.
MKS
۲۵
دعا میکنم که دعایم
آفتابی باشد بر فراز روزهای برفیاش.
آمین
یا ربالعالمین!
Pooria Mardani
۲۲
نیمی آتشم
نیمی باران
اما بارانم، آتشم را خاموش نمیکند.
zahra
۲۲
دیگر منتظر کسی نیستم
هر که آمد
ستاره از رویاهایم دزدید
هر که آمد
سفیدی از کبوترانم چید
هر که آمد
لبخند از لبهایم برید
منتظر کسی نیستم
از سر خستگی در این ایستگاه نشستهام!
vafa
۱۷
بهار
بهار میآید
عکسها
پُر از خرگوش میشوند
بالکنها پُر از گنجشک
توفان
نسیم میشود و
نسیم
شانهای برای علفزار
بهار میآید
دنیا عوض میشود
اما آمدن بهار مهم نیست
مهم
شکفتن گلها در رویاهای توست.
دنیا
۱۵
من از دقت او در تماشای کوچ درناها
فهمیدم که خواهد رفت
مانعش نشدم
اگر در را میبستم از پنجره میرفت
دستهایش سفیدتر شده بودند
میتوانستند به بال بدل شوند
به شکل رفتن درآمده بود
به شکل دور شدن ماه از پنجره
به شکل پرواز پرنده
از لبهٔ پاییز
به شکل محو شدن رنگ از چهره در وقت ترس.
sama
۱۴
چشمهایم بارانیست
در حسرت تو
نیلوفر🍀
۱۳
باید شعری تازه گفت
آهنگی تازه نواخت
باید در چوبی این باغها را
که در رویاهایمان شکل گرفتهاند
روبهشهر باز کرد
باید
همهچیز را از نو ساخت
هیچ بادی
لانهٔ پرندگان را
دوباره سر جایش نمیگذارد.
721
۱۳
دور آتش ایستادهایم
اما در دلهایمان برف میبارد.
ꪑꪮꫝꪖꪑꪑꪖᦔ ꪑꪖꫝᦔ𝓲
۱۳
بهار میآید
عکسها
پُر از خرگوش میشوند
بالکنها پُر از گنجشک
توفان
نسیم میشود و
نسیم
شانهای برای علفزار
بهار میآید
دنیا عوض میشود
اما آمدن بهار مهم نیست
مهم
شکفتن گلها در رویاهای توست.
دنیا
۱۳
دیگر منتظر کسی نیستم
هر که آمد
ستاره از رویاهایم دزدید
هر که آمد
سفیدی از کبوترانم چید
هر که آمد
لبخند از لبهایم برید
منتظر کسی نیستم
از سر خستگی در این ایستگاه نشستهام!
Gloria
۱۲
حال آدمی را دارم
که میخواهد به همسر مُردهاش تلفن کند
اما نمیکند
چرا که بهخوبی میداند
در بهشت گوشیها را برنمیدارند...
Pooria Mardani
۱۲
دعا میکنم
که باد با احترام از کنار گلهایش بگذرد
و نان و رویا
همیشه در سفره و پنجرهاش باشد
دعا میکنم که دعایم
آفتابی باشد بر فراز روزهای برفیاش.
آمین
(:Ne´gar:)
۱۱
دلم برای تو تنگ شده است
اما نمیدانم چهکار کنم
مثل پرندهای لالم
که میخواهد آواز بخواند و نمیتواند.
Gloria
۱۱
نه آنجا به ما خوش گذشت
نه اینجا
اسم دربهدریها را سفر گذاشتهاند
با چمدانی
سنگین از آرزوها
در آوارگیها پیر میشویم!
از غربتی
به غربتی دیگر رفتن سفر نیست
حرکت ناگزیر باد است
از شهری به شهر دیگر.
ساده بگیر همه چیز را🌿
۱۱
دیگر منتظر کسی نیستم
هر که آمد
ستاره از رویاهایم دزدید
هر که آمد
سفیدی از کبوترانم چید
هر که آمد
لبخند از لبهایم برید
منتظر کسی نیستم
از سر خستگی در این ایستگاه نشستهام!
sarahoosh
۱۰
هر چیزی میتواند
از هر چیزی شروع شود
fatemeh
۹
چمدانم را میبندم
بیهیچ دلهرهای
دیگر نه این درخت توت
میتواند مانع شود
و نه این آفتابِ لنگرانداخته
در پنجرهها
وقتی تو نباشی
چهقدر راحت میشود از اینجا رفت.
MKS
۸
رفتن علت نیست
معلول تمام ماندنهاییست
که گوشهٔ اتاق فرسوده میشوند
از کسی که میخواهد برود
نباید چیزی پرسید
هر کس که پا دارد میرود
من از دقت او در تماشای کوچ درناها
فهمیدم که خواهد رفت
sama
۷
دلم برای تو تنگ شده است
اما نمیدانم چهکار کنم
آرام میگریم
حال آدمی را دارم
که میخواهد به همسر مُردهاش تلفن کند
اما نمیکند
چرا که بهخوبی میداند
در بهشت گوشیها را برنمیدارند...
Sheyda Shojaei
۷
زمان میگذرد مثل باد
و باد
گلهایم را یکیکی میچیند
اما تو هیچ کاری نمیکنی!
فقط مات و غمگین
به تماشا نشستهای...
دلیل ماندنت را تازه میفهمم
تو تنهایی منی که با منی!
_`Farnaz`_
۷
تنهایی
تاریکی
و ناگهان شکسته شدن آزارم میدهد
درختی در خوابهایم گیر کرده
از دهکدهای که
گاهوبیگاه
از شبهایم میگذرد.
