
بریدههایی از کتاب اسکی روی شیروانیها
۳٫۸
(۳۶)
دیگر منتظر کسی نیستم
هر که آمد
ستاره از رویاهایم دزدید
هر که آمد
سفیدی از کبوترانم چید
هر که آمد
لبخند از لبهایم برید
منتظر کسی نیستم
از سر خستگی در این ایستگاه نشستهام!
sarahoosh
کافیست
دعوایی جزئی شکل بگیرد
رکیکترین
دشنامها را میدهند
آدمهای بهظاهر مؤدب.
A~
فهمیدم که خواهد رفت
مانعش نشدم
اگر در را میبستم از پنجره میرفت
zahra
در این دنیا همه پیر میشوند
اما هیچکس
مثل دیگری پیر نمیشود
هیچکس مثل ما پیر نمیشود
_`Farnaz`_
ای پرندهٔ زیبا
زخم بالت را که میبستم
عاشقت شدم
نباید اینقدر بیرحمانه دور میشدی
بیپروبالم من
آسمانبهآسمان
چگونه دنبالت بگردم؟
ای پرندهٔ زیبا
اسیر زیباییات شدهام
مرا به قفس انداختهای!
• امیررضا محسنی •
اگر در باز بود میرفتم
اگر سد میشکست
جاری میشدم
اگر قفسی در کار نبود
میپریدم
زندانی که باشی
گاه مثل انسان میاندیشی
گاه مثل آب
گاه مثل پرنده
نیلوفر🍀
آدمی بودن غمانگیز است
وقتی هوای آسمان به سرت بزند و
بال نداشته باشی
ꪑꪮꫝꪖꪑꪑꪖᦔ ꪑꪖꫝᦔ𝓲
از تو دور شدم
مثل ابر از دریا
اما هر جا رفتم باریدم!
zahra
دلم برای تو تنگ شده است
اما نمیدانم چهکار کنم
مثل پرندهای لالم
که میخواهد آواز بخواند و نمیتواند.
zahra
دعا میکنم که دعایم
آفتابی باشد بر فراز روزهای برفیاش.
آمین
یا ربالعالمین!
MKS
نیمی آتشم
نیمی باران
اما بارانم، آتشم را خاموش نمیکند.
Pooria Mardani
دیگر منتظر کسی نیستم
هر که آمد
ستاره از رویاهایم دزدید
هر که آمد
سفیدی از کبوترانم چید
هر که آمد
لبخند از لبهایم برید
منتظر کسی نیستم
از سر خستگی در این ایستگاه نشستهام!
zahra
بهار
بهار میآید
عکسها
پُر از خرگوش میشوند
بالکنها پُر از گنجشک
توفان
نسیم میشود و
نسیم
شانهای برای علفزار
بهار میآید
دنیا عوض میشود
اما آمدن بهار مهم نیست
مهم
شکفتن گلها در رویاهای توست.
vafa
من از دقت او در تماشای کوچ درناها
فهمیدم که خواهد رفت
مانعش نشدم
اگر در را میبستم از پنجره میرفت
دستهایش سفیدتر شده بودند
میتوانستند به بال بدل شوند
به شکل رفتن درآمده بود
به شکل دور شدن ماه از پنجره
به شکل پرواز پرنده
از لبهٔ پاییز
به شکل محو شدن رنگ از چهره در وقت ترس.
دنیا
چشمهایم بارانیست
در حسرت تو
sama
باید شعری تازه گفت
آهنگی تازه نواخت
باید در چوبی این باغها را
که در رویاهایمان شکل گرفتهاند
روبهشهر باز کرد
باید
همهچیز را از نو ساخت
هیچ بادی
لانهٔ پرندگان را
دوباره سر جایش نمیگذارد.
نیلوفر🍀
بهار میآید
عکسها
پُر از خرگوش میشوند
بالکنها پُر از گنجشک
توفان
نسیم میشود و
نسیم
شانهای برای علفزار
بهار میآید
دنیا عوض میشود
اما آمدن بهار مهم نیست
مهم
شکفتن گلها در رویاهای توست.
ꪑꪮꫝꪖꪑꪑꪖᦔ ꪑꪖꫝᦔ𝓲
دیگر منتظر کسی نیستم
هر که آمد
ستاره از رویاهایم دزدید
هر که آمد
سفیدی از کبوترانم چید
هر که آمد
لبخند از لبهایم برید
منتظر کسی نیستم
از سر خستگی در این ایستگاه نشستهام!
دنیا
دور آتش ایستادهایم
اما در دلهایمان برف میبارد.
721
حال آدمی را دارم
که میخواهد به همسر مُردهاش تلفن کند
اما نمیکند
چرا که بهخوبی میداند
در بهشت گوشیها را برنمیدارند...
Gloria
دعا میکنم
که باد با احترام از کنار گلهایش بگذرد
و نان و رویا
همیشه در سفره و پنجرهاش باشد
دعا میکنم که دعایم
آفتابی باشد بر فراز روزهای برفیاش.
آمین
Pooria Mardani
نه آنجا به ما خوش گذشت
نه اینجا
اسم دربهدریها را سفر گذاشتهاند
با چمدانی
سنگین از آرزوها
در آوارگیها پیر میشویم!
از غربتی
به غربتی دیگر رفتن سفر نیست
حرکت ناگزیر باد است
از شهری به شهر دیگر.
Gloria
دیگر منتظر کسی نیستم
هر که آمد
ستاره از رویاهایم دزدید
هر که آمد
سفیدی از کبوترانم چید
هر که آمد
لبخند از لبهایم برید
منتظر کسی نیستم
از سر خستگی در این ایستگاه نشستهام!
ساده بگیر همه چیز را:)
دلم برای تو تنگ شده است
اما نمیدانم چهکار کنم
مثل پرندهای لالم
که میخواهد آواز بخواند و نمیتواند.
(:Ne´gar:)
هر چیزی میتواند
از هر چیزی شروع شود
sarahoosh
چمدانم را میبندم
بیهیچ دلهرهای
دیگر نه این درخت توت
میتواند مانع شود
و نه این آفتابِ لنگرانداخته
در پنجرهها
وقتی تو نباشی
چهقدر راحت میشود از اینجا رفت.
fatemeh
رفتن علت نیست
معلول تمام ماندنهاییست
که گوشهٔ اتاق فرسوده میشوند
از کسی که میخواهد برود
نباید چیزی پرسید
هر کس که پا دارد میرود
من از دقت او در تماشای کوچ درناها
فهمیدم که خواهد رفت
MKS
دلم برای تو تنگ شده است
اما نمیدانم چهکار کنم
آرام میگریم
حال آدمی را دارم
که میخواهد به همسر مُردهاش تلفن کند
اما نمیکند
چرا که بهخوبی میداند
در بهشت گوشیها را برنمیدارند...
sama
زمان میگذرد مثل باد
و باد
گلهایم را یکیکی میچیند
اما تو هیچ کاری نمیکنی!
فقط مات و غمگین
به تماشا نشستهای...
دلیل ماندنت را تازه میفهمم
تو تنهایی منی که با منی!
Sheyda Shojaei
تنهایی
تاریکی
و ناگهان شکسته شدن آزارم میدهد
درختی در خوابهایم گیر کرده
از دهکدهای که
گاهوبیگاه
از شبهایم میگذرد.
_`Farnaz`_
حجم
۴۱٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۹۹ صفحه
حجم
۴۱٫۸ کیلوبایت
سال انتشار
۱۳۹۳
تعداد صفحهها
۹۹ صفحه
قیمت:
۸۷,۰۰۰
۴۳,۵۰۰۵۰%
تومان