
٪۶۰
Mohammad
۵۱
هَم: پستفطرت! چرا مسبب تولدم شدی؟
نَگ: نمیدونستم.
هَم: چی؟ چیو نمیدونستی؟
نَگ: اینکه اون تویی.
Mohammad
۲۸
پایان در آغاز نهفتهست و بااینهمه شما ادامه میدید.
شلاله
۷
«خدا لعنتت کنه، آقا، نه، شرمآوره، یه حدی وجود داره! خدا ششروزه، میفهمی، ششروزه، جهان رو آفرید. بله آقا، آقای محترم، جهان! و تو نمیتونی تو سه ماه یه شلوار کوفتی برای من بدوزی!» (صدای خیاط، وقاحتآمیز) «ولی آقای عزیز من، آقای عزیز من، یه نگاهی بکنید ـ (اطوار اهانتآمیز، با تنفر) ـــــ به این جهان ـ (مکث) ـــــ حالا یه نگاهی هم بکنید (اطوار حاکی از عشق، با غرور) ـــــ به شلوارمن!
شلاله
۶
من از واژههایی که توبهم یاد دادی استفاده میکنم. اگه برات هیچ معنیای نمیدن، چیزهای دیگهای بهمیادبده. یا ولم کن ساکتباشم.
Mohajerino
۵
تو روی زمین وایستادی، هیچ دوادرمونی واسهش نیست!
Mohajerino
۵
پایان در آغاز نهفتهست و بااینهمه شما ادامه میدید.
Mohajerino
۳
هَم: پستفطرت! چرا مسبب تولدم شدی؟
نَگ: نمیدونستم.
هَم: چی؟ چیو نمیدونستی؟
نَگ: اینکه اون تویی.
Mohajerino
۳
من عاشق نظمم. رؤیامه. دنیایی که توش همهچیز ساکته و ساکنه و هرچیزی تو جای درست خودش، زیر آخرین خاک.
Bud
۳
(با غرور) هرچی آدم بزرگترباشه به همون اندازه پُرتره. (مکث. افسرده) و خالیتر.
شلاله
۲
کلاو: این کارو کن، اون کارو کن، ومنمیکنم. هیچوقتسرپیچی نکردم. چرا؟
هَم: توانش رو نداری.
کلاو: خیلی زود دیگه انجامش نمیدم.
هَم: دیگهتوانشرونداری.(مکث) اینمخلوقات، این مخلوقات،
همهچیز رو باید براشون توضیح داد.
علی دائمی
۲
اگه میخوای اونا از مجازاتکردنت خسته بشن باید یاد بگیری بهتر رنج بکشی
Mohajerino
۱
کلاو: این کارو کن، اون کارو کن، ومنمیکنم. هیچوقتسرپیچی نکردم. چرا؟
هَم: توانش رو نداری.
کلاو: خیلی زود دیگه انجامش نمیدم.
هَم: دیگهتوانشرونداری.
علی دائمی
۱
هَم: طبیعت ما رو فراموش کرده.
کلاو: دیگه طبیعتی وجود نداره.
هَم: طبیعتی وجود نداره! اغراق میکنی.
کلاو: تو این حومه.
هَم: ولی ما نفس میکشیم، تغییر میکنیم! موهامون رو از دست میدیم، دندونهامون! شکوفاییمون! ایدئالهامون!
کلاو: پس فراموشمون نکرده.
آذر پولاد
۱
کلاو: (مانند قبل) بعضی وقتها به خودم میگمـــــ کلاو، اگه میخوای اونا از مجازاتکردنت خسته بشن باید یاد بگیری بهتر رنج بکشی ـیه روزی. بعضی وقتها به خودم میگم ـکلاو اگه میخوای اونا کاری به کارت نداشته باشن باید هوشیار باشییه روزی. ولی خیلی احساس پیری میکنم، و خیلی دیره، برای اینکـه عادتهای جدیدی رو بسازم. خوبه، من هیچوقت تموم نمیکنم، هیچوقت نمیرم. (مکث) بعد یه روز، ناگهان، تموم میشه، تغییر میکنه، نمیفهمم، میمیره، یا این من هسـتم، این رو هم نمیفهمم. من از واژههایی میپرسم که باقی موندهنـــــ خوابیدن، بیداری، صبح، شب. چیزی ندارن که بگن. (مکث) درِ سلول رو باز میکنم و میرم. انقدر خم هستم که، اگه چشمهام رو باز کنم، فقط پام رو میبینم، و بین پاهام یه رد کوچیکی از خاک. به خودم میگم که زمین خاموش شده، هرچند که هیچوقت ندیدم که روشن باشه. (مکث) آسونه. وقتی سقوط کنم از سر خوشبختی گریه میکنم. (مکث. بهسمتِ در میرود.)
هَم: کلاو!
کلاو متوقف میشود، بدون اینکه برگردد.
Bud
۱
روتینهای هرروزهٔ خود را پی میگیرند و سرگرم بازی بیپایان کشتن زمان میشوند.
fatiiii
۱
برای اینکـه عادتهای جدیدی رو بسازم. خوبه، من هیچوقت تموم نمیکنم، هیچوقت نمیرم. (مکث) بعد یه روز، ناگهان، تموم میشه، تغییر میکنه، نمیفهمم، میمیره، یا این من هسـتم، این رو هم نمیفهمم.
علی دائمی
۰
خدا ششروزه، میفهمی، ششروزه، جهان رو آفرید. بله آقا، آقای محترم، جهان! و تو نمیتونی تو سه ماه یه شلوار کوفتی برای من بدوزی!
Bud
۰
اما چرا علیرغم این ارجاعاتِ مکرر به پایان، چیزی در این آثار به پایان نمیرسد؟ چون فیگورهای بکتی نمیمیرند. آنها تا ابد در درون روتینهای تکراری خود گیر افتادهاند. پایان برای آنها نوید نوعی خوشبختی است.
Hamidy
۰
تو روی زمین وایستادی، هیـچ دوادرمونی واسهش نیست!
fatiiii
۰
کل زندگی همون چیزهای تُهی.
fatiiii
۰
میخندیم، میخندیم، با اراده، از همون اول. ولی همیشه یه چیزه. آره، شبیه یه داستان بامزهست که اغلب شنیدیمش، هنوز
خندهداره واسهمون، ولی دیگه نمیخندیم.
