جملات زیبای کتاب دزد مو وزوزی و انسان فرهیخته | طاقچه
تصویر جلد کتاب دزد مو وزوزی و انسان فرهیخته
off
٪۵۰
subscriptionAvailable

کتاب دزد مو وزوزی و انسان فرهیخته

نوع کتاب
۳.۲(از ۲۶۹ امتیاز)
پدیدآورندگان: 
محسن پوررمضانی
انتشارات: 
نشر چشمه

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Melika_SA
۸۱
برای مادرم کنکور چیزی بود شبیه جذام. هیچ‌کس نباید به یک کنکوری نزدیک می‌شد و مریض را باید تا زمان امتحان توی اتاق قرنطینه می‌کردند.
جوجو
۴۶
«برای این‌که بتونی بقیه رو پاره کنی اول باید از خودت شروع کنی…»
Marta
۴۰
تویی که خوانندهٔ حرفه‌ای هستی نباید فریبِ این سیاه‌بازی‌ها را بخوری. سریع از قسمت مقدمه رد شو و برو سراغ یکی از داستان‌ها.
Motahareh.S
۳۹
انگار وقتی شبیه همه می‌شوی، دیده نمی‌شوی و دیگر مهم نیست برای این شبیه شدن چه‌قدر تلاش کرده‌ای.
کتاب‌ها مرا صدا می‌زنند...
۳۵
آدم می‌تواند به چندش‌آورترین چیزها هم عادت کند، پس لازم است عادت‌هایش را مرور کند.
odette
۲۴
خانواده فقط به‌شان آب و کود داده بود که قد بکشند، مدرسه هم مغزشان را با کاه و یونجهٔ تِست و فرمول پُر کرده بود.
{Yasaman}
۲۰
هر وقت داستان یا رمانی خواندی که مقدمه دارد، بدان نویسنده نتوانسته داستانِ خوبی بنویسد و تلاش می‌کند با آوردنِ توضیحاتی در مقدمه، اثر معمولی‌اش را شاهکار جا بزند.
ياسمن
۱۸
«برای تقویت زبانِ انگلیسی می‌خوام آهنگ خارجی بزنم.»
odette
۱۳
کدام آدمِ روانی‌ای گفته پدر و مادرها بین بچه‌های‌شان فرق نمی‌گذارند!
ⓝⓐⓡⓖⓔⓢ
۱۲
ببخش اما فراموش نکن.»
sky.
۱۲
نفسم را حبس کردم تا بتوانم فشار را تحمل کنم. «اومدم دفاع‌شخصی یاد بگیرم نه این‌که خودم رو پاره کنم.» دوباره با دست فشار داد. «برای این‌که بتونی بقیه رو پاره کنی اول باید از خودت شروع کنی…»
odette
۱۱
برای مادرم کنکور چیزی بود شبیه جذام. هیچ‌کس نباید به یک کنکوری نزدیک می‌شد
Bookworm
۹
سیگار می‌کشی؟» «تفننی.» ادایم را درآورد. «تفننی… همهٔ معتادها همین رو می‌گن. مگه کسی مجبوری هم می‌کِشه که تو تفننی می‌کشی
B-vafa
۹
این جماعت حتی زحمتِ خواندنِ پشت جلد کتاب را هم به خودشان نمی‌دهند.
adel alizadeh
۷
توی شهرِ کوچکِ ما، رفتن پیش مشاور و روان‌شناس مرسوم نبود و ارزش هم نداشت آن‌همه پول بی‌زبان را بدهی که آخرش همهٔ تقصیرها را بیندازند گردن پدر و مادر. خانواده‌ها بیش‌تر از تکنیکِ تصویرسازیِ آیندهٔ مخدوش استفاده می‌کردند. «اگه همین‌طوری ناخن بخوری توی شیکمت مار درمی‌آری!»
Fatemah Moshref
۷
انگار وقتی شبیه همه می‌شوی، دیده نمی‌شوی و دیگر مهم نیست برای این شبیه شدن چه‌قدر تلاش کرده‌ای.
MohammadAA2000
۷
«جهان به این‌همه سِفتی نیاز نداره، شُل کن.»
odette
۷
از این‌ها که اولش خونسرد نگاه می‌کنن، بعد یهو دست‌شون رو می‌آرن بالا جلو ضربه رو می‌گیرن.
Abolfazl.RPx
۶
جایی خوانده بودم آدم می‌تواند به چندش‌آورترین چیزها هم عادت کند، پس لازم است عادت‌هایش را مرور کند.
odette
۶
گروه تا وقتی که کلمهٔ The End را نبینند و خیال‌شان راحت نشود که همه‌چیز تمام شده، ول‌کنِ ماجرا نیستند.
hmd@
۶
به‌وضوح مشکلِ فقرِ گفت‌وگو داشتند. خانواده فقط به‌شان آب و کود داده بود که قد بکشند، مدرسه هم مغزشان را با کاه و یونجهٔ تِست و فرمول پُر کرده بود.
melik
۶
گفتم انسان باشند و به درد مردم نخندند، بیش‌تر خندیدند. انسانیت مُرده بود.
odette
۵
مامان آرام گفت «تو هم شدی مثلِ بابات.»
odette
۵
«امشب شام مهمون منی. می‌خوام یه غذای ایتالیایی برات بپزم. تخم‌مرغِ تفت‌داده‌شده در روغنِ آفتاب‌گردان با نانِ تافتوناندو.»
odette
۵
عادلانه‌تر این بود که دکترها هم لباس‌های‌شان را دربیاورند تا بیمار احساس تنهایی نکند.
MohammadAA2000
۵
برای مادرم کنکور چیزی بود شبیه جذام
کاربر ۲۴۱۱۲۰۸
۵
انگشت‌هایم را باز می‌کردم و سعی می‌کردم طوری نگه‌شان دارم که ناخن‌هایم دیده شوند. اما هیچ‌کس به خاطر ناخن‌ها به‌ام تبریک نگفت، حتی هم‌اتاقی‌هایم متوجه این تغییر نشدند. انگار وقتی شبیه همه می‌شوی، دیده نمی‌شوی و دیگر مهم نیست برای این شبیه شدن چه‌قدر تلاش کرده‌ای.
کاربر ۲۴۱۱۲۰۸
۵
بعد از چند روز از پیدا کردن کار ناامید شدم. نشستم خانه و به راه‌های خودکشی ارزان فکر کردم. راهی که درد هم نداشته باشد. توی زندگی به اندازهٔ کافی درد کشیده بودم و لیاقت یک مرگِ بدون درد را داشتم
dr.niki
۵
انگار وقتی شبیه همه می‌شوی، دیده نمی‌شوی و دیگر مهم نیست برای این شبیه شدن چه‌قدر تلاش کرده‌ای.
محمد
۴
تخم‌مرغ‌ها که پخت، مانتوِ سمیرا را برداشتم و یکی از تخم‌ها را گذاشتم توی جیبِ چپش و آن یکی را هم گذاشتم توی جیب راست. گفتم «از این به بعد هر کی اعصابت رو به هم ریخت، یکی از این تخم‌مرغ‌ها رو نشونش بده و بگو حواله‌ت می‌کنم به این.»