
کتاب زمستان ۶۲
پدیدآورندگان:
اسماعیل فصیحانتشارات:
انتشارات ذهن آویز٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
n re
۴۵
«و توکل به خود خدا کنید.»
شیوا
۲۴
یک قسمت دیگر روحم غمگین است که ترا نمیبینم. چون میترسم دیگر ترا هرگز نبینم. وقتی آدم بدون خداحافظی از یک نفر عزیز جدا میشود، و دیگر او را نمیبیند، مثل آن است که آن یک نفر را از آدم دزدیدهاند.
Sahar B
۱۳
تنهاییم. با هم، ولی تنها.
حسین ایمانی
۱۲
وقتی یک نفر را دوست داشتی، میخواهی برای او یک کاری بکنی. میخواهی هر کاری بکنی ـتا او زنده بماند. این جوری آدم به بهشت میرود.
parisa_msi
۱۲
تهران مثل خوزستان حال دفاع از خود و جنگ و شبهای ضدهوایی و دیگر اوضاع اضطراری و تنگدستی را ندارد. مردم تهران و استانهای مرکزی و شمالی میهن اسلامی چنان روزگار سپری میکنند که انگار جنگی وجود ندارد.
n re
۱۱
«دلم میخواست یه نفر از کره مریخ و اونجاها میاومد، با چنگالش این موهای منو میگرفت، بلندم میکرد... میدونم که درد میاد، اما باشه، بذار درد بیاد، اما بلندم میکرد، میچرخوند، میچرخوند، و بعد هم پرت میکرد...»
«کجا؟...»
«بیرون از این کابوس. بیرون از این جنگ. بیرون از این خرابشده.»
shariaty
۱۱
من این نوع زندگی و این جهان فانی را نمیخواهم، و دوست دارم جهان و زندگیام را به جانان دهم تا طعم واقعی عشق را بجشم... دوست دارم همانطوری که دنیا به من بیوفا بود من هم به او بیوفا باشم.
فقیر
۱۰
ایران کشوری عظیم و ملتی فناناپذیر است و هیچ کار ایران را نباید دستکم گرفت.
shariaty
۹
میروم توی اتاق، و مراسم سنتی انداختن کلید بالای یخچال، انداختن کیفم روی تخت، پرکردن وان حمام، و لخت شدن و لغزیدن وسط آب گرم را مثل آدمآهنی انجام میدهم. من هم امروز بدم نمیآید وسط آب لزج و گرم به لقاءالله بپیوندم. اما اینکه لقاءالله حاضر باشد به من بپیوندد موضوع دیگری است.
n re
۸
عزیزان قدر یکدیگر بدانید
کتاب خوان
۸
در سرزمینی که در حال «جنگ تحمیلی» با «ابرقدرتها» ست، حتی مرغهای عشق هم باید یاد بگیرند خودکفا باشند.
n re
۷
این روزها در ایران هر کسی از سر خاک یکی برمیگردد.
meytad
۷
مردم تهران همیشه خدا را شکر میکنند. «بابا، حالا خوبه.» اگر برق دو ساعت برود میگویند بابا حالا خوبه که دو ساعت میره. اگر چهار ساعت برود میگویند بابا حالا خوبه که چهار ساعت میره. اگر اصلا برود میگویند بابا حالا خوبه که نفت هست. اگر نفت نباشد میگویند بابا حالا خوبه که زغال هست. اگر توی ستون فقراتشان لگد بزنند میگویند بابا حالا خوبه که توی مخمون نزدند. اگر توی مخشان لگد بزنند میگویند بابا حالا خوبه که توی شکممان لگد نزدند... شکر میکنند، و روزگار را در میهن اسلامی میگذرانند.
n re
۶
«چه میشه کرد؟ میشه به تب گفت قطع شو؟ یا به موشک گفت نیا؟...»
محمد معراج صادقی
۶
«یاران نکو یکی یکی آب شدند.»
گل سرخ
۶
اتفاق این جهان افتادنی است
عاقبت این نردبان افتادنیاست
ابله است آن کس که بالاتر نشست
استخوانش سختتر خواهد شکست
Parinaz
۶
هرکس یهجور درد داره. الان دیگه درد و بدبختی عمومییه.
نادر
۵
دکتر میگوید: «هر شعار یا هر حرف راست یا دروغ اگر به اندازه کافی تکرار بشه و تکرار بشه، پس از مدتی تبدیل به یک حقیقت موقت میشه. و یک روز نگاه میکنیم میبینیم حقیقتهای موقت جانشین زندگی واقعی شدهاند.
meytad
۵
لاله میگوید: «دلم میخواست یه نفر از کره مریخ و اونجاها میاومد، با چنگالش این موهای منو میگرفت، بلندم میکرد... میدونم که درد میاد، اما باشه، بذار درد بیاد، اما بلندم میکرد، میچرخوند، میچرخوند، و بعد هم پرت میکرد...»
«کجا؟...»
«بیرون از این کابوس. بیرون از این جنگ. بیرون از این خرابشده.»
Hannah
۵
«تو هیچوقت از روزگار گله نداری.»
«اگه داشتم مثلا چه غلطی میتونستم بکنم؟»
n re
۴
«اگه شما نتونی به خودت کمک کنی به هیچکس دیگهم نمیتونی کمک کنی.
کتاب خوان
۴
از رَحِمِ تاریک به خانه تاریک میآیی.
کاربر ۳۳۸۲۵۳۶
۴
اتفاق این جهان افتادنی است
عاقبت این نردبان افتادنیاست
ابله است آن کس که بالاتر نشست
استخوانش سختتر خواهد
فرشید وفائی
۴
«ایران تحت قطبهای مغناطیسی دو ابَرنهاده... یه اَبَرنهاد شاهنشاهی. یه ابرنهادِ مذهبی. وقتی این دو ابرنهاد با هم همآهنگی دارند ایران بالاس. مثل زمان کوروش که زرتشتی و شاهنشاهی همآهنگ بودند. یا زمانهای شاهعباس کبیر و شاهنشاه آریامهر. وقتی این دو ابرنهاد رو در روی همدیگه قرار میگیرن انقلاب و خونریزییه. تق، توق. جنگ و صدام. شق شوق.»
fateme1ghaderi
۴
راست میگن خوبها اول کشته میشن آقا.
fateme1ghaderi
۴
یه عده کشته میشن تا عده دیگه زندگی کنن
fateme1ghaderi
۴
«ما هیچوقت برای هیچی وقت نداشتیم ـحتی برای یک خداحافظی درست و حسابی.»
nedo
۴
در سرزمینی که در حال «جنگ تحمیلی» با «ابرقدرتها» ست، حتی مرغهای عشق هم باید یاد بگیرند خودکفا باشند.
sunfloOower
۴
من آنها را میبخشم، ولی فکر نکنم خداوند آنها را ببخشد.
nedo
۴
در ایران. یک روز خیلی میبازی، یک روز اصلا نمیبری.