به تدریج بزرگ میشدم و در انتظار روزی بودم که نقاب تیرگی را از چهره جهان کنار بزنم و صورتی سرشار از معرفت و رحم ببینم. میخواستم با ایزدمردان پوچ و سرمست از قدرت، بر سر تصاحب دنیا بجنگم و زمین را به افرادی بازپس بدهم که با شجاعت و عشق، زندگی میکنند.
ghazal moradi