موقع جنگ، آنکه قویتر است، ضعیف را از بین میبرد و ضعفا بنده و غلام اقویا هستند؛ زمان صلح اغنیا، خون فقرا را میمکند و آنها را از بین میبرند و فقرا را استثمار میکنند و آنها را عبد و عبید خود میسازند. ما باید کار کنیم تا زنده بمانیم و زندگی کنیم. ولی آنها دستمزدی آنچنان ناچیز به ما میدهند که ما بمیریم. ما از صبح تا شام برای ایشان زحمت میکشیم تا ایشان در گاوصندوقهای خود مرتبا طلا انبار کنند. کودکان ما از بیغذایی، کمخونی، ضعف و بالاخره بیدوایی میمیرند و اطفال ایشان روز به روز چاق و چلهتر میشوند. ما انگورها را میفشریم و شرابش را دیگران مینوشند. ما گندم میکاریم، ولی شکم خودمان تهی است. هر چند که در ظاهر برده و بنده نیستیم و ما را انسانهای آزاد مینامند، ولی زنجیرهایی به دست و پایمان بسته شده که چشم ظاهر بین آن را نمیبیند.
کاربر ۱۸۰۲۷۳۹
دختر دریا به او قول داد و جوان میتوانست به قول او اعتماد کند. زیرا او دختر خاکی نبود و ماهیگیر یقین داشت مردم دریا به قول و قسم خود سخت پابند هستند. آنگاه آغوشش را گشود، لحظهای بعد دختر دریا فریاد عجیبی کشید و در آب فرو رفت.
Alireza
مافوق ثروت هیچ چیز وجود ندارد.
sabaa Fzz
«عشق حکایت ابلهی است. به هیچوجه هم منطقی نیست، زیرا هیچ چیزی را ثابت نمیکند. همیشه به انسان امید اتفاقهایی را میدهد که ابدا صورت نمیگیرد و انسان را وادار میکند که با موری که حقیقت ندارد اعتقاد پیدا کند
sabaa Fzz
رنج، آنی است بسیار دراز. تقسیم و تجزیه نمیپذیرد. تنها ما از آنچه پیوسته در ضمیرمان میگذرد، پی به وجودش میبریم. به نظر ما رنجکشان، زمان در گشت و گذشت نیست، میچرخد و گویی برگرد کانون درد و الم دور میزند.
sabaa Fzz