در افسانه است که شیرین، شاهدخت ارمنی، به بهارک آمد و شرط وصل را فراهم ساختن آب دشت خواند. فرهاد به عشق تپه را در جستوجوی آب کَند. خسرو به جادو، دریایی دروغین ساخت. فرهاد ناامید، پانه بر سر زد و مُرد. پانه بر زمین افتاد و آب بیرون جَست. شیرین، جانِ خود به خنجر گرفت. خسرو از پشیمانی مُرد.
هفتصد و چهل و نه