
کتاب نگاهی به تاریخ معاصر ایران
پدیدآورندگان:
علی صفایی حائریانتشارات:
انتشارات لیله القدر٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
Zahra Shahidi
۳۲
اینها عقل را میکوبیدند و در نتیجه غریزهها حاکم میگردیدند.
(!_!) hana🌱
۲۱
هنگامی که باطل از حق تغذیه کند به نیروی عظیمی دست مییابد.
حمیدرضا
۱۵
هیچ حکومت مستقلی نمیتواند با پای بیگانه به مقصد برسد خواه این حکومت کمونیستی باشد و یا ضد کمونیستی، اسلامی باشد و یا ضد اسلامی، اگر بخواهند آلت دست نباشند باید خود دستی باشند و ابتکار عمل را در دست خود داشته باشد.
عبدالحبیب
۱۴
نقشه مصدق این بود که انگلیسیها را بیرون کند، لذا از سیاست منفی استفاده کرد؛ چون هر چه بحران اقتصادی ما بالا میگرفت احتیاج به کمکهای آمریکا زیادتر میشد و جای پای آمریکا بازتر میگردید. آن طرف مصدق نسبت به کمونیزم روش مسامحه را پیش گرفته بود و این باعث گسترش فعالیت آنها میگردید تا جایی که در سال ۱۳۳۲ بسیاری از یاران او از دورش پراکنده شدند؛ زیرا متوجه شدند که منظور اصلی او این است که انگلیسیها را بیرون کند و کمونیستها را به ایران بکشاند، اما مصدق لاف میزد که آمریکا طرفدار رژیم اوست و ضمناً به آمریکاییها اخطار میکرد که اگر بیش از پیش کمک نکند ایران به دامن کمونیزم میافتد. مصدق کار خود را به اتمام رسانده بود و نفوذ انگلیسیها را قطع کرده بود و در نتیجه میبایست از صحنه خارج شود و این بود که به سادگی در اوج قدرت از کار بر کنار شد و شاه که از ایران بیرون رفته بود در ۳۰ مرداد به ایران بازگشت و مصدق پس از سه سال زندان در حالی که میبایست اعدام میشد از مرگ نجات یافت و در ملک شخصی خود حبس نظر شد.
در واقع شاه و مصدق هر دو مهرهای بودند که بایست جای پای آمریکا را به ایران باز کنند. یکی نفوذ انگلیسیها را قطع کرد، در حالی که کمونیستها را بال داد و دیگری نفوذ کمونیستها را قطع کرد و جای پای آمریکا را محکم نمود.
khorasani
۱۰
این یک حقیقت است که هر جامعه از دو اقلیت و یک اکثریت تشکیل میشود: یک اقلیت هستند که زود گند میگیرند و فاسد میشوند و سپس گند را در خود نگه نمیدارند بلکه توسعه میدهند و انتشار میدهند یک اقلیت هم زود ساخته میشوند و سپس در خود حبس نمیشوند و در خود نمیریزند، بلکه به سازندگی میپردازند. اکثریت جامعه تحت نفوذ یکی از این دو اقلیت هست.
عبدالحبیب
۸
همان طور که نوشتم من هنوز باورم نمیشود که شوروی و آمریکا در برابر هم باشند. آنها با هم هستند و با هم یک دست شدهاند تا جهان سوم را غارت کنند و این است که با هم رفاقت کردهاند و کشورها را تقسیم کردهاند؛ در یکجا شوروی پیش میتازد و در جای دیگر آمریکا و جنگهای محلی برای مصرف تسلیحات و فروش اسلحه آنها خیلی مهم است و خیلی بجاست. اگر بنا بود مصر و اسرائیل، اعراب و اسرائیل از روز اول با هم صلح و صفا کنند و یکدیگر را بپذیرند که این همه اسلحه فروش نمیرفت و پایگاه برای شوروی و آمریکا درست نمیشد
Ali Ali
۷
استعمار در شکل دومش استعمار بازاریابی بود با سه بُعد ثروت و تجمل و جنگ. ثروت برای مصرف، تجمل برای مصرف و جنگ برای مصرف.
fz
۷
آنها به اندازهای به ایران کمک میکردند که بتوانند از آن استفاده کنند و آن قدر به این گاو آرام غذا میدادند که لش مردهاش روی دستشان نماند و پستانهای چروکیدهاش برایشان شیر بسازد
Zahra Shahidi
۷
آنها به خاطر این که بر جامعهای مسلط شوند و آن را به سوی خود بکشانند با تمام توده و اکثریت تابع کاری نداشتند، بلکه بر روی اقلیتش کار کردند؛ اقلیتی که توده را از درون پوک کردند و آنها را آماده بهرهبرداری مینمودند. اینها شخصیت جامعه را میشکستند و غرب را بزرگ میکردند و در نتیجه غرب زدگی پیش میآمد و دروازهها باز میگردید.
عبدالحبیب
۴
بر اساس همین تجربه و همان منطق است که سفارش میکنم هر کس که در فکر قدرت است و هر حکومتی، چه اسلامی و چه غیر اسلامی که میخواهد آلت دست نشود باید تمام نیازهای خود را خودش در نظر بگیرد و برآورد. به هر نحو که میشود باید پایی بدست بیاورد وگرنه مجبور میشود که امتیاز بدهد و برای یک قرارداد نظامی تسلیحاتی قرارداد دیگران را گردن بنهد وگرنه مجبور میشود که با پای بیگانه حرکت کند و در نتیجه در میان راه بر سر دو راهی مصلحت بماند و یا فدایی قدرتها و یا بلا گردان بزرگان شود.
نیازهای حکومتی چند رشته میشود:
۱- نیاز به حاکم و رهبر و مدیریت
۲- نیاز به طرح و برنامهریزی
۳- نیازها به نفرات، افراد و مغزها
۴- نیاز به نیرو و اسلحه.
عباس صابری
۴
اقلیتهایی که به وسیله قدرتهای خارجی خریداری شدند و یا هنرمندانی که فقط به خاطر پیشرفت جامعه و اصلاح وضع ما از غرب توصیف کردند و شرق را کوبیدند، همه از کسانی بودند که به این شست و شوی مغزی کمک کردند و توده را آماده و پذیرای استعمار نمودند.
هنرمندانی از قبیل آخوندزاده و حتی صادق هدایت و رهبرانی در حد سید جمال و دستیارانش همه از کسانی هستند که نتیجه کارشان خوراک استعمار شد و کوششهایشان نصیب غرب گردید.
(!_!) hana🌱
۴
برای مبارزه، به نیروی انسانی نیازمندیم و برای تهیه نیرو بایست اول به افراد شخصیت داد و آگاهی داد و سپس شخصیتها را جمع آوری کرد و با یک ریسمان بست و به وحدت رسانید.
کاربر ۳۴۲۱۷۳۷
۴
در زمان صفویه و افشار و زندیه هنوز ایران شبحی بود که از آن واهمه داشتند و بدون نقشه به آن نزدیک نمیشدند و نقشهها گذشته از درگیر کردن و اختلاف انداختن مربوط به پوک کردن تودهها از درون بود. آنها تودهها را به گونهای که خواسته آنها را بپذیرد و منافع آنها را به گردن بگیرد تربیت کردند
زرین
۴
با پای بیگانه نمیتوان به مقصد رسید؛ چون بر سر دو راهی منافع ناچار ما را رها میکنند و یا فدا مینمایند، همان طور که بارها تا به حال فدایی قدرتها شدهایم و در میان کویرها و در دست غولها رها شدهایم و ابتکار عمل همیشه با آنها بوده و ما فقط آلت دست بودهایم و مهره بودهایم.
raza
۳
تنها نیت پاک داشتن کافی نیست بلکه باید پیش از خراب کردن، وسائل آباد کردن را در دست داشت، با داشتن نیروهای خارجی و نفرات احساساتی و ... نتیجه به کام انگلیس است و تجزیه عثمانی و استعمار ایران.
mohdiu
۳
اگر آنها میخواستند و واقعا خواستار پیشرفت و ترقی ما بودند به ما پا میدادند، نه این که بغلمان کنند.
mohdiu
۳
آخر مگر این آفریقاییها بندههای مسیح نیستند و مگر اینها آدم نیستند آخر تا کی آفتاب بخورند و سیاه و بد ریخت بشوند؟! نه! این صلاح نیست. این از انسانیت به دور است. باید اینها متمدن شوند و مسیحی شوند و لااقل هنگام مراسم مذهبی لباس به تن کنند و از پارچههای باد کرده کارخانههای انگلستان و آمستردام مصرف نمایند.
shariaty
۳
دوره قاجار دورهای بود که از هر جهت میتوانست مفید باشد؛ چون تضاد قدرتها و کشمکش آنها زمینه آزادی و میدان عملی برای ایران بوجود میآورد، ولی رهبری نبود که بتواند از این تضاد استفاده کند و آن کس که بود دچار غرور بود و در نتیجه به ناکامی افتاد.
shariaty
۳
ایران به آسانی از دست رفته بود و چیزی از آن به جای نمانده بود.
اقتصادش رسوا بود و قحطی و بیچارگی بر اثر جنگ و احتکار ناشی از جنگ کاملًا نمودار بود. اداره کشور و ارتش در دست متفقین بود. آنها بودند که تصمیم میگرفتند و آن را اجرا میکردند و نظریات خود را بر دولت و پارلمان تحمیل مینمودند و گویی در سرزمین مردهها برنامه دارند. در ماه نوامبر ۱۹۴۳ کنفرانس تاریخی تهران با شرکت روزولت و استالین و چرچیل تشکیل شد و دولت ایران کاملًا از صحنه کنار بود.
آنها به اندازهای به ایران کمک میکردند که بتوانند از آن استفاده کنند و آن قدر به این گاو آرام غذا میدادند که لش مردهاش روی دستشان نماند و پستانهای چروکیدهاش برایشان شیر بسازد.
shariaty
۲
نمیتوان با پای بیگانه به مقصد رسید. نمیتوان با چراغ همسایه راه رفت، بویژه قدرتهایی که در هر لحظه مصالح آنها و منافع آنها جا عوض میکند و همیشه در نوسان است.
mohammadh_3
۲
آخر نمیتوان همیشه بر قدرتهای خارجی تکیه زد. نمیتوان با پای بیگانه به مقصد رسید. نمیتوان با چراغ همسایه راه رفت، بویژه قدرتهایی که در هر لحظه مصالح آنها و منافع آنها جا عوض میکند و همیشه در نوسان است.
کاربر ۳۴۲۱۷۳۷
۲
و امیرکبیر تنها کسی بود که در ایران به این همه روی آورد. پیش از هر چیز مردم را به حکومت مرکزی خوشبین کرد و امنیت را برقرار نمود و در نتیجه ثروتهای انبار شده رو آمد و با تشویق امیرکبیر کارخانهها به جریان افتاد و صنعت پیشرفت نمود و برای تربیت دانشمندان دارالفنون با استادان اطریشی شروع به کار کرد.
کاربر ۳۴۲۱۷۳۷
۲
«مشروطه آتشی بود که آن را در دل توده افروخته بودند، آن را باد میزدند تا راهشان روشن شود و منافعشان پخته گردد و آخوندها هم آن را با مشروعه عوضی گرفته بودند و فریب خورده بودند.»
کاربر ۳۴۲۱۷۳۷
۲
همانطور که گفتم اشتباه سید جمال و مجاهدین شیعه در همین بود که در نقشه دشمن هدف خود را میجستند و با پای او مقصد خویش را میطلبیدند،
G2211
۲
در ماه نوامبر ۱۹۴۳ کنفرانس تاریخی تهران با شرکت روزولت و استالین و چرچیل تشکیل شد و دولت ایران کاملًا از صحنه کنار بود.
آنها به اندازهای به ایران کمک میکردند که بتوانند از آن استفاده کنند و آن قدر به این گاو آرام غذا میدادند که لش مردهاش روی دستشان نماند و پستانهای چروکیدهاش برایشان شیر بسازد.
A
۲
«ما باید حق را از حق و برای حق بخواهیم و اینقدر بیدار باشیم که حق ما طعمه باطل نگردد و قدرتهای استعماری از آن تغذیه نکنند»
کاربر ۳۴۲۱۷۳۷
۲
شاید میتوان گفت که در زمان صفویه غرب به تقویت خود میپرداخت، اما در زمان قاجاریه از لاک خود بیرون آمده بود و به تضعیف و تجزیه قدرتهای مشرق فکر میکرد و برای این تجزیه از هر پیش آمدی بهره میگرفت، حتی از انقلابها و اصلاحهایی که در ایران و عثمانی به عمل میآمد استفادهها میکرد. فعالیتهای اصلاحی جمال الدین اسدآبادی و دیگر روشنفکران نتیجهاش برای بریتانیا ماند و به وسیله آن عثمانی را تجزیه کرد و حکومت ایران را در دست گرفت و به مقاصد خویش رسید.
و همین مسأله باید برای ما یک درس باشد که ما حق را از حق و برای حق بخواهیم و اینقدر بیدار باشیم که حق ما طعمه باطل نگردد و قدرتهای استعماری از آن تغذیه نکنند؛ چون هنگامی که باطل از حق تغذیه کند به نیروی عظیمی دست مییابد. شکستهایی که تا به حال نصیب گردیده اکثراً به خاطر فراموش کردن همین درس بوده است.
زهره
۲
نمیتوان همیشه بر قدرتهای خارجی تکیه زد. نمیتوان با پای بیگانه به مقصد رسید. نمیتوان با چراغ همسایه راه رفت، بویژه قدرتهایی که در هر لحظه مصالح آنها و منافع آنها جا عوض میکند و همیشه در نوسان است.
کاربر ۶۳۱۹۲۰۹
۲
هنگامی که ما نقشه کار خود را نداشته باشیم باید جزو نقشه دیگران مشغول به کار شویم
(!_!) hana🌱
۱
چه کند مفلوکی که خودش از چشمههای خودش غافل مانده و از عطش به لهله افتاده و زبانش از کام بیرون زده و رمق از دست و پایش رفته و چوب جنگ خورده و لحاف ملا نصر الدین شده، چه کند این مفلوک؟