
کتاب مجموعه اشعار سیمین بهبهانی؛ دفتر اول
پدیدآورندگان:
سیمین بهبهانیانتشارات:
انتشارات نگاه٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
AλI
۹
دانی که چه نغز و دلپذیرست
آنگه که سهتار نغمه ریزد؟
یک روز دل من آنچنان بود
یعنی که هزار نغمه میزد.
AλI
۹
چشمهای سیاه چون شب تو
بیخبر از همه جهانم کرد
حال گمگشتگان به شب دانی؟ ـ
چشمهای تو آنچنانم کرد.
محو و سرگشتهٔ نگاه توام
ــ این نگاهی که ناتوانم کرد:
ناچشیده شراب مست شدم
بیخبر از هرآنچه هست شدم.
Parla Pashayy
۶
بده آن جام که سرمست شوم،
به سیهبختیی خود خنده زنم:
روی این چهرهٔ ناشاد غمین
چهرهیی شاد و فریبنده زنم.
moya
۶
منم آن شکسته سازی، که توام نمینوازی
که فغان کنم ز دستی، که گسسته تار ما را
AλI
۳
گویند «شهر چارهٔ او دارد:
در شهر کار هست و فراوان هست
آنجا کسی گرسنه و عریان نیست
غم نیست، رنج نیست... ولی نان هست»!
فردا سه رهنورد، ره خود را
سوی امید گمشده پیمودند
این هر سه رهنورد ــ اگر پرسی ـ
دهقان و همسر و پسرش بودند:
در پیش، سرنوشتِ پُر از ابهام
در پی، غم گذشتهٔ محنتبار
شش پای پینه بستهٔ بیپاپوش
میکوفت روی جادهٔ ناهموار...