جملات زیبای کتاب تقدیم به او که دوستش دارم | طاقچه
تصویر جلد کتاب تقدیم به او که دوستش دارمsubscriptionAvailable

کتاب تقدیم به او که دوستش دارم

نوع کتاب
۳.۴ امتیاز(از ۸ رأی)
پدیدآورندگان: 
سمانه گلک

اشتراک بی‌نهایت چیست؟

٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30ic-copy
Maedehfia
۴
آدمی‌ست دیگر به عشقش برسد حالش خوب می‌شود. حوصله پیدا می‌کند. این خاصیت عشق است.
Yasaman Mozhdehbakhsh
۲
برای آقاجان دور از تصور بود که مرد هم می‌تواند گاهی کارهای ظریف انجام دهد. درسته که ظرافت شناسهٔ زن است ولی مرد هم اگر مرد باشد باید گاهی ظرافت به خرج دهد؛ مثلا همین رقصیدن، مرد باید بتواند روی سر انگشتانش برقصد و برسد به دست بانو جانش، دست او را بگیرد و با هم برقصند. چه لحظهٔ با شکوهی‌ست رقص مردی عاشق با عشقش. باید همهٔ دوربین‌ها به سوی آن دو فلش‌زنان عکس بگیرند تا برای همهٔ عمر این لحظهٔ با شکوه ثبت شود.
Maedehfia
۲
عمیقا باور دارم مردی که حس و احساس لطیف نداشته باشد، موجود نری بیش نیست.. آنقدر ما را بیخود پر کرده‌اند از نمایش قوی بودن و خشک بودن که اگر کمی این حس لطیف درونمان را مزه‌مزه کنیم ممکن نیست نادیده‌اش بگیریم.
Yasaman Mozhdehbakhsh
۱
همزمان با او آن جوان هم می‌خندد و دخترک او را در آغوش می‌کشد. صدای خنده‌اش خیابان را پر می‌کند. با خودم می‌گویم: شاید عاشق‌اند! ولی نه، قطعا عاشق‌اند… چه خوب که کبیرت دادم، چه خوب که براق نشدم برای جوانک. چه خوب‌تر اینکه این دختر شاد، چنین مرد عاشقی در زندگی‌اش دارد! هر دختری حق دارد چنین مرد عاشقی در زندگی‌اش داشته باشد تا بتواند اینچنین خوشحال از ته دل بخندد.
Yasaman Mozhdehbakhsh
۱
کتاب خواندن را از خاله‌ام یادگرفتم
Maedehfia
۱
برای آقاجان دور از تصور بود که مرد هم می‌تواند گاهی کارهای ظریف انجام دهد. درسته که ظرافت شناسهٔ زن است ولی مرد هم اگر مرد باشد باید گاهی ظرافت به خرج دهد؛ مثلا همین رقصیدن، مرد باید بتواند روی سر انگشتانش برقصد و برسد به دست بانو جانش، دست او را بگیرد و با هم برقصند. چه لحظهٔ با شکوهی‌ست رقص مردی عاشق با عشقش. باید همهٔ دوربین‌ها به سوی آن دو فلش‌زنان عکس بگیرند تا برای همهٔ عمر این لحظهٔ با شکوه ثبت شود. حیف که هیچ وقت نشد با زمرد برقصم…!!
Negar shahmirzady
۱
دوستت دارم را باید چطوری گفت؟ از چشم‌هایش چیزی خواندم که اگر می‌توانستم بنویسم حتما داستان آن چشم‌ها را می‌نوشتم! حرف دلت رو زدن که چطور و چه شکلی نداره. فقط باید به زبون بیاری.
Negar shahmirzady
۱
هر زندگی یک زن می‌خواهد. کسی که حیات ببخشد به روزمرگی‌هایت
Negar shahmirzady
۱
آدمی‌ست دیگر به عشقش برسد حالش خوب می‌شود. حوصله پیدا می‌کند. این خاصیت عشق است.
Negar shahmirzady
۱
آدمیزاد چیست که یک روزی به تنهایی عادت می‌کند، یه روز دیگر از تنهایی خسته است! یک روز دورش شلوغ است و به شلوغی عادت می‌کند ولی یک روز هم از شلوغی خسته می‌شود. آدمی همیشه بلاتکلیف و آمادهٔ عادت کردن.
Negar shahmirzady
۱
کاش هیچ‌کس رفتن بلد نبود. یا لااقل آمدنی نبود که در آن رفتنی هم باشد.
Negar shahmirzady
۰
اگر نوشتن را پیش می‌گرفتم حتما کتابی می‌نوشتم تا روزی به دست زمرد برسد و بفهمد که چرا دوستش داشتم! معتقدم هر عاشقی حداقل باید یک کتاب به نام معشوقه‌اش داشته باشد. چه جلد باشکوهی می‌شد کتاب من با نام خاص زمرد!
Negar shahmirzady
۰
ناراحت نیستین بهش ابراز علاقه نکردین؟ ناگهان به اسم زمرد که روی شیشه نوشته شده بود خیره شدم و گفتم: می‌دونی دخترم؟ بعضی وقتا دلم میخواد برم بزنم زیر گوش تموم کسایی که عاشقن و زورشون میاد ابراز علاقه کنن. لااقل دیگه کسی به احوال پشیمانی من دچار نشه. میدونی چندین و چند سال با حسرت زندگی کردن چقدر سخته؟ البته خدا نکنه هیچ وقت بدونی!
Negar shahmirzady
۰
عمو! بلد نبودی بگی یا نشد که هیچ‌وقت بگی؟! به دیوار تکیه دادم و گفتم: گفتن دوست دارم که دیگه بلد بودن نمی‌خواد، جرأت می‌خواد! عشق، جسارت و شجاعت می‌خواد، بلدی نمی‌خواد! مگه چند بار قراره تجربه‌اش کنی که باید بلدم باشی؟ اگه جسارت نکنی و نگی، قاعده رو باختی! قاعدهٔ زندگی رو ببازی دیگه هیچ‌وقت به بازی زندگی برنمی‌گردی!
Negar shahmirzady
۰
عشق جدید و قدیم نباید داشته باشه. شما نذارید داشته باشه. اگه قدیمیش خوبه حفظش کنید، نگهش دارید.
Negar shahmirzady
۰
کاش همهٔ عاشقان جرأت کنند و حرف بزنند. کاش من هم جرأت می‌کردم و می‌گفتم تا لااقل امروز در زندگی‌ام پشیمانی بیخ گلویم نبود.
Negar shahmirzady
۰
آخخخ زمرد جان، کاش بودی تا من هم می‌نشستم به تماشای خودت که به تنهایی معنی دوست داشتن و عشق بودی برایم.
Negar shahmirzady
۰
زمرد موهای موج‌دار خرمایی‌اش را پشت گوش انداخت و گفت: خب جای خالیش رو پر کنید! بی‌درنگ جواب دادم: هر کسی باید جای خودش باشه، اگر بشه جای هر کسی رو با کسی دیگه پر کرد که سنگ روی سنگ بند نمی‌شد. دل که خیابون نیست بشه جاهای خالی رو با ساختمون جدید پر کرد!
Negar shahmirzady
۰
چرا زود یادمان می‌رود چه می‌خواستیم چه چیزهایی را داریم. همدیگر را داشتند، اما قدر بودن کنار هم را نه! لعنت به کسی که این بده بستان‌ها و این چشم و هم چشمی‌ها را روی زبان‌ها انداخت! که پا به زندگی‌هایی بگذارند که می‌توانستند زوج‌هایش برای همهٔ عمر کنار هم بایستند نه مقابل هم!
Negar shahmirzady
۰
از عشقت ممنون باش از اون مهری که توی دلت داری. دنیای اطراف ما به اندازهٔ کافی تلخ هست، انسانیت کمرنگ هست، بی‌مهریا زیاد هست ولی تو مسئول مهر دلت باش.
Negar shahmirzady
۰
این حقیقت را هیچ کس نمی‌تواند انکار کند. عشق اگر حقیقی باشد پایانش چیزی جز رسیدن نیست و این را نمی‌توان عوض کرد.
Negar shahmirzady
۰
علی: این قصهٔ باید نوشته می‌شد زمرد: ممنونم علی: من از تو ممنونم برای این رسیدن زمرد: علی دیر شد ما خیلی بدهکاریم. به دنیا بدهکاریم به زندگی علی: و البته زندگی هم به ما بدهکار بود اما داره بدهیش رو می‌ده. ما الان داریم توی بهشت زندگی می‌کنیم. زمرد: من همهٔ هستیم رو برای حفظ این بهشت میدم