
کتاب گزینهی اشعار فاضل نظری
پدیدآورندگان:
فاضل نظریانتشارات:
انتشارات مروارید٪۳۰ تخفیف اولین خرید کتاب با کد OFF30
MMahdiGhafuri
۱۹۱
هرچند که هرگز نرسیدم به وصالت
عمری که حرام تو شد ای عشق حلالت!
Hadis🦋
۱۶۴
آنچه را عقل به یک عمر به دست آوردهست
دل به یک لحظهٔ کوتاه به هم میریزد
لازم نیست
۱۲۲
سنگ در برکه میاندازم و میپندارم
با همین سنگ زدن، ماه به هم میریزد
عشق بر شانهٔ هم چیدن چندین سنگ است
گاه میماند و ناگاه به هم میریزد
آنچه را عقل به یک عمر به دست آوردهست
دل به یک لحظهٔ کوتاه به هم میریزد
hanieh
۱۱۱
شادم تصور میکنی وقتی ندانی
لبخندهای شادی و غم فرق دارند
eli_a
۱۰۴
من کجا بیشتر از حق خودم خواستهام؟
مرگ حق است، به من حق مرا برگردان!
مرتضی ش.
۱۰۴
رود راهی شد به دریا، کوه با اندوه گفت
میروی اما بدان دریا ز من پایینتر است
فاطمه
۹۸
چه شوری بهتر از برخورد برق چشمها با هم
نگاهش را تماشا کن، اگر فهمید حاشا کن
• Khavari •
۹۰
به دنبال کسی جامانده از پرواز میگردم
مگر بیدار سازد غافلی را، غافلی دیگر
مریم
۶۴
بیچاره آهویی که صید پنجهٔ شیریست
بیچارهتر شیری که صید چشم آهویی
اکنون ز تو با ناامیدی چشم میپوشم
اکنون ز من با بیوفایی دست میشویی
آیینه خیلی هم نباید راستگو باشد
من مایهٔ رنج تو هستم، راست میگویی
hamed_j
۶۲
ای نسیم بیقرار روزهای عاشقی
هرکجا زلفی پریشان شد، گمان کردم تویی
فاطمه
۵۲
دمی سرسبزی ما را به پای سرخوشی مگذار
درختی مثل من هر سال ناچار از شکوفاییست
سیّد جواد
۴۷
غیر از ضررم مشورت دوست نبخشید
ای کاش ز دشمن نظری خواسته بودم
لازم نیست
۴۵
نام تو را میکند روی میزها هر وقت
در دست آن دیوانه میافتاد چاقویی
hanieh
۴۱
مرا ز عشق مگویید، عشق گمشدهایست
که هرچه هست ندارم! که هرچه دارم نیست
مرتضی ش.
۴۰
اینکه «مردم» نشناسند تو را غربت نیست
غربت آن است که «یاران» ببرندت از یاد
سیّد جواد
۳۹
آیین عشقبازی دنیا عوض شدهست
یوسف عوض شدهست، زلیخا عوض شدهست
سر همچنان به سجده فرو بردهام ولی
در عشق سالهاست که فتوا عوض شدهست
خو کن به قایقت که به ساحل نمیرسیم
خو کن که جای ساحل و دریا عوض شدهست
آن باوفا کبوتر جلدی که پر کشید
اکنون به خانه آمده، اما عوض شدهست
حق داشتی مرا نشناسی به هرطریق
من همچنان همانم و دنیا عوض شدهست
ali hatami
۳۶
ایعشق تا هنوز نفس میکشم بیا
از چنگ روزگار مرا باز پس بگیر
hojjat
۳۵
یک رود و صد مسیر، همین است زندگی
با مرگ خو بگیر! همین است زندگی
با گریه سر به سنگ بزن در تمام راه
ای رود سربهزیر! همین است زندگی
تاوان دل بریدن از آغوش کوهسار
دریاست یا کویر؟ همین است زندگی!
فاطمه
۳۴
با چراغی همهجا گشتم و گشتم در شهر
هیچکس! هیچکس اینجا به تو مانند نشد
مرتضی ش.
۳۴
همچنان در پاسخ دشنام میگویم سلام
عاقلان دانند دیگر حاجت تفسیر نیست
باز اگر دیوانهای سنگی به من زد شاد باش
خاطر آیینهٔ ما از کسی دلگیر نیست
Zahra
۳۴
آنچه را عقل به یک عمر به دست آوردهست
دل به یک لحظهٔ کوتاه به هم میریزد
مرتضی ش.
۳۳
ما گشتهایم، نیست، تو هم جستجو مکن
آن روزها گذشت، دگر آرزو مکن
در قلب من سراغ غم خویش را مگیر
خاکستر گداخته را زیر و رو مکن
فاطمه
۲۷
با عقل خود از عشق سخن گفتم و خندید
آری! خبر از بیخبری خواسته بودم
golbaf184
۲۶
من کسی جز تو ندارم که به دادم برسد
میتوانی مگر ایعشق به دادم نرسی
سارا
۲۴
فرقی نمیکند چه برایم نوشته دوست
گیرم که ناسزاست ولی دستخط اوست
hojjat
۲۴
اگرچه شرم من از شاعرانگی باشد
مخواه روزی من بیترانگی باشد
نظر بلند عقابی که آسمان با اوست
چگونه در قفس مرغ خانگی باشد
فاطمه
۲۴
فرقی میان طعنه و تعریف خلق نیست
چون رود بگذر از همهٔ سنگریزهها
فاطمه
۲۴
اگر شادی سراغ از من بگیرد جای حیرت نیست
نشان میجوید از من تا نیاید اشتباه اینجا
phi.lo.bib.lic
۲۲
دل به شادیهای بیمقدار این عالم مبند
زندگی تنها فرازی در نشیبی ساختهست
hojjat
۲۲
ای بیوفای سنگدل قدرناشناس!
از من همین که دست کشیدی تو را سپاس
با من که آسمان تو بودم روا نبود
چون ابر هر دقیقه درآیی به یک لباس
